سمفونی مردانه

آخرین نظرات

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۶شهریور

کنارش دراز کشیده ام

من رو به او، او رو به سقف...

از تماشای نیمرخش لذت میبرم

از آن چشمان درشت، از آن ابروهای بلند، از آن پوست دارچینی

از آن وجود همیشه گرم

به نفسهایش گوش میدهم، نفسهایی که همیشه منظم و بلند است

بر عکس من که همیشه کوتاه و بی صداست

شاید میخواهد به من اطمینان بدهد که هست

که آنجاست

که با شنیدنش آرام شوم.

من بی صدا نفس میکشم و... اتفاقا گاهی نیستم!

آقای پدر
۱۷شهریور


۱- خیلی وقته فیلمی معرفی نکردم. امروز خیلی اتفاقی دیدم که یکی از شبکه ها داره فیلم یادگاری (Memento) رو نشون میده. محصول سال ۲۰۰۲ و کارگردانی کریستوفر نولان. از اون دست فیلم هایی که خیلی آروم و بی سروصدا و کم خرج ساخته شد اما همه رو در اون سال ها غافلگیر کرد. یادگاری از اون دست فیلم هاست که هیچ وقت فراموش نمیکنید و به علاوه از چندین بار دیدنش هم لذت میبرید. به علاوه نولان نابغه و‌باوقار، چندتا سکانس عجیب در فیلم مخفی کرده که به هیچ عنوان در اولین و حتی دومین بار دیدن فیلم متوجهش نمیشید ولی...وای خدای من، بینظیره. داستان فیلم متحیر کننده است، قهرمان داستان دنبال قاتل همسرش میگرده اما مشکل اینجاست که حافظه کوتاه مدتش رو در همون حادثه از دست داده و درنتیجه چیزی رو بعد از صورت مرده همسرش به یاد نمیاره... در نتیجه از هر کسی که باهاش مواجه میشه، عکس میگیره و یه یادداشت درباره اون ادم مینویسی ما داستان این عکس ها رو میبینیم و البته به صورت وارونه، در واقع در هر مرحله ما یه عکس رو میبینیم تا به مراحل و اتفاقات گرفتن اون عکس برسیم. در ظاهر داستان داره به عقب برمیگرده اما در انتها متوجه میشیم که خیلی هم خوب جلو میرفت. این نوع تعریف داستان نیاز به فیلمنامه و کارگردانی ظریف و دقیق و هوشمندانه داشت، چرا که میتونست تبدیل به یه مهمل واقعی بشه اما درنهایت فیلمی شد که به یاد همه میمونه و به علاوه کریستوفر نولان رو به سطح اول هالیوود پرتاب کرد. جان من ببینیدش.

نکته ویژه: سامی جنکینز!

آقای پدر
۱۱شهریور

جمعه صبح در گروه خانوادگی اعلام میکنم که "امروز در پارک گفتگو آخرین روز فستیوال قهوه است و هرکه پایه است بیاد بریم..." اولین برخورد این بود: «نرو طبق شنیده های آقای ... (از مراجع عظام) گویا به عنوان جشنواره قهوه عده ای همجنس باز هم هستن و حمایت از اونها»!!!!

درجا دچار سردرد شدم و بلافاصله جواب دادم "من موندم چرا این اطلاعات به دست وزارت کشور و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات نمیرسه!!" و  برای اولین بار تصمیم گرفتم سر از این «شنیده» در بیارم. چرا که به لطف گستردگی شبکه های اجتماعی و تبحر خارق العاده بشرایرانی در تولید و نشر و پخش کذبیات و بالاتر از اون خوش باوری بخش قابل توجه جامعه همه روزه کلی از این دست شایعات ریز و درشت به سمع و نظرمون میرسه. اما این بار واقعا تصمیم گرفتن ته و توش دربیارم و به علاوه دق دلیمو هم سر اون دوست محترم دربیارم پس عصر دست دخترا رو گرفتم و نشریفمون بردیم فستیوال قهوه. 

آقای پدر
۰۵شهریور

1- به هر دلیل امروز حس خوبی به خودم و زندگیم و کارم و هرچیز دیگه دارم. یه بخشی از این حال رو مدیون نوشته های اخیر خودم هستم و البته همراهی و کمک دوستی که امیدوارم اونم گرفتاری هاش کمتر و حال و هواش بهتر بشه. در همین راستا دیشب زودتر خوابیدم و صبح هم کمی زودتر بیدار شدم، تقریبا 4:30. به سر وضعم رسیدم و با خوشرویی هم از دخترا جداشدم. تو مدرسه هم جدی و مطمین و البته خوش برخورد با همکار و دانش آموز رفتار کردم. نه بگو بخند الکی راه انداختم و نه خودمو غمزده و افسرده نشون دادم. ناگفته نمونه که خواب مناسب و آرام به شدت در فعالیت روزانه تاثیرگذاره و ضامن روحیه مناسب. با این وجود من از داشتن خواب ارام و مطلوب بی نصیبم کلا. به طور کلی کم خواب و بد خوابم!!!

آقای پدر