سمفونی مردانه

آخرین نظرات

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۴بهمن

۱- زندگی در جریانه. خیلی ساده و معمولی و اتفاقا با آرامش. وضعیت خونه و من و دخترا خوبه و عصر با هم نقاشی میکشیم و کتاب میخونیم و کارتون میبینیم و شام میخوریم و میخوابیم. همینطوری سه تایی باهم. یه جورایی زندگیمون خیلی سه تایی شده. شاید براتون جالب باشه که برای فندق واژه دوتایی وجود نداره و هر جمعی رو سه تایی میدونه. هر تجمع بیش از یه نفری میشه «سه تایی»! سرکار هم همه چی روی رواله. نه تنش و درگیری خاصی هست و نه فشار و استرس اضافی. کلا اونایی که کار آموزشی انجام دادن در جریان هستن که نیمه دوم سال تحصیلی کلا خیلی سریع تر میگذره.

۲- بعد از دوماه دوباره رفتیم مسافرت. حالا نه اونجوری که برنامه ریزی کرده بودیم اما اجازه هم ندادیم بخاطر بدقولی دوستانمون، تعطیلاتمون بسوزه. تجربه نشون داده که ما هروقت میریم مسافرت رابطمون بهتر میشه و بیشتر بهم نزدیک میشیم. ظاهرا این قضیه «آدمها روباید در سفر شناخت...» حتی بعد از ۱۷ سال آشنایی و ۹ سال زندگی مشترک همچنان وارده. فقط جسارتا یکم آدم باید خودش و دیدش و قلبش و جاهای دیگه اش رو باز کنه و از اول به هرچیزی جبهه نگیره...

آقای پدر
۱۴بهمن

ابتدا این رو بخونید تا برسیم به بقیه اش:

آقای پدر من واقعیتی رو میخوام بگم که دوست دارم در پست بعد لحاظ کنید... من ازدواجم سنتی و بدون هیچ کدوم از حق و حقوق مورد بحث ولی با مهریه بالا بود بعد از ازدواج با وجود رشته تحصیلی با بازار کار خیلی خوب و مدرک از ی دانشگاه معتبر باید بابت کار ی سری همسر سابقم گزینش میکرد و در نهایت ایشون حرفش فقط ی کلام بود معلمی و محیط زنونه...بسیاری از موقعیت های کاری خوب فراهم شده رو از دست دادم چون اون و برادراش که در مورد من تصمیم میگرفتن و نهایت این شد که من نتونستم وارد آموزش و پرورش شم و بیکار موندم (عقب مونده نبودما قصدم زندگی کردن بود، دوسش داشتم اگر حق اشتغال هم میگرفتم ترجیح میدادم کارم به دادگاه نکشه بخاطر کار) بعد چند سال که ایشون صاحب همه چی شدن و پیشرفت هاشونو کردن و عاشق رییسشون شدن منو انداختن دور و گفتن نمیخوام و بهانه های فراوان هم جور کردن ولی من که طلاق نمیخواستم اون میخواست حالا گیرم حق طلاقم گرفته بودم بدون مهریه به چه دردی میخورد در چنین حالتی!!!!؟؟؟  خوب منو طلاق داد سنم از استخدام گذشته بود برای جاهای خصوصی میرغتم میگفتم برنامه نویسی کار کردم و فلان جا سال فلان بودم میگفتن این چند سال چیکار کردی کجا بودی، نمیتونستم بگم چند سال شوهرم اجازه کار نداده چند سال درگیر دادگاه و بلاتکلیف بودم (یکی از جاهایی که رفتم و واقعا خجالت کشیدم بابت رکود چند ساله ام شرکت استاد کارشناسیم بود که مجبور شدم بگم درگیر مشکلات خونواده ام بود)  الان من جدا شدم همسر سابقم به واسطه اصرار و تلاش من از اولین روز زندکی مشترک ادامه تحصیل داد که هم سطح باشه تحصیلاتمون، خرج عروسی که ازش چشم پوشی کردم من و پس انداز چند ساله زندگی مشترکمون رو خونه و ماشین بهتر خرید ککش نگزید که جدا شده و عاشقی و زندگیشو میکنه و به زودی ازدواج..... اونوقت من 8 سال از بهترین سالهای عمرم رفت بیکارم الان مهر مطلقه خورد به پیشونیم و دیگه نمیتونم اون موقعیت ازدواج اولم رو داشته باشم سنم داره بالا میره و ممکنه در بارداری دچار مشکل شم، جامعه نگاه بدی به من مطلقه داره جرات ندارم جایی برای کار میرم بگم مطلقه ام نکنه فکر سوءاستفاده بیفتن،  عایا این مشکلات رو همسر سابق من داره؟؟؟ ی مهریه قسطی دارم میگیرم که با هزار بدبختی و ببخش مقدار زیادی از مهریه ام بابت تموم شدن بلاتکلیفی و طلاق موفق شدم اینم بگیرم و خدا میدونه با چند تا قاضی فقط درگیری داشتم ( تا شکایت انتظامی از قاضی هم بابت خلافکاری هاش و همکاریش با طرفم رفتم) ،  بازم ی خورده امیدم به این مبلغی مهریه است که با هزار بدبختی گرفتم حالا فک نکنین خیلیه هااااا، حرفم اینه گیرم ما همه حق و حقوقم گرفتیم و مهریه هم نداشتیم وقتی مرد در کمال بیرحمی میگه نمیخوامت و از اونور فرصت های زندگی رو هم ازت گرفته  جامعه سنتی ما هم تو رو ی مصرف شده میدونه ولی در مورد مرد این دید رو نداره حالا باید چیکار کنی مهریه ای هم نگرفتی؟؟؟؟ 


اگر تا به حال مرا خوانده باشید، قطعا بارها این نکته را به صراحت از من شنیده اید که بهتر است به جای بحث بر سر تساوی حقوق زن و مرد، بپذیریم که ظاهرا به هیچ عنوان از نظر اسلام حقوق زن و مرد به یک اندازه نیست و در قرآن و احادیث به انحای مختلف نیز به این امر اشاره شده است. فراموش نکنیم که دین ما برای زن و مرد، شان و احترام یکسانی قائل است اما وقتی سخن از اعتبار و حقوق مطرح میشود... 

از سوی دیگر ما در دنیایی زندگی میکنیم که به حق یا ناحق، به روا یا ناروا، به واقع یا نمایش گونه، صحبت از برابری حقوق زن و مرد و حتی خود زن و مرد، نوعی پز روشنفکری و نشان از آگاهی و اطلاع و دانش به حساب می آید. این امر به جهت تغییر موقعیت زن در جوامع، از یک نیروی ساکن و صرفا مولد، به یک عنصر خلاق و ‌سازنده و اقتصادی بوجود آمد. حالا دیگر برای کسب بسیاری از عناوین و مشاغل خیلی تفاوت نمیکند که شما زن باشید یا مرد. دیگر دختران صرفا به پرستاری و معلمی و منشی گری سوق داده نمیشوند و بسیاری از عناوین شغلی پذیرای آنهاست و کار به آنجا کشیده میشود که قرارگرفتن زنان در برخی موقعیت های نامتعارف، علاوه بر اینکه ناپسند محسوب نمیشود بلکه مورد تقدیر و تکریم نیز واقع میشود. 

آقای پدر
۰۸بهمن

جونم براتون بگه که من پنج تا دختر عمه از سه تا عمه دارم که دوتاشون از بنده بزرگترن. بزرگتره که خیلی هم دوسش دارم، بیست سالی هست با یه دونه مهندس کشتی ازدواج کرده که ازقضای روزگار مدتی هم روی کشتی سانچی مرحوم کار می کرده، و دو تا هم دختر داره. ایشون موضوع صحبت من نیست، دومی کیس مورد نظره. این دختر عمه ثانی، زمانی همبازی کودکی بنده بود. اما چون همچین دلربا و ایضا تو باغ نبود و بعدها هم درسش بهتر از من شد، چندان مورد علاقه ام نبود. راستش تو اون سن، ترجیحم دختر لوند همساده بود که طعم اولین بوسه رو در شش سالگی به من چشوند.  اما عمر همبازی بودن من با این دوتا دختر خیلی زود تموم شد، هم بخاطر اینکه کم کم بزرگتر شدیم و افتادیم تو خط دوری از جنس دیگه و هم بخاطر نقل مکان. خیلیاتون یادتون نمیاد اما ما دهه شصتیا از وقتی عقلمون به مدرسه و درس و مشق میرسید، دست و پامون از بازیهای خاص کودکی و چه میدونم خاله بازی کردن بریده میشد. مثل حالا نبود که پسره و دختره از همون اولش دست تو دست هم برن مدرسه و سینما و زیرلحاف و جاهای دیگه و برای رفقاشون استوری های دست تو دست و لب تو لب و لنگ تو لنگ و چیزای دیگه تو هم، هم بزارن.

آقای پدر