سمفونی مردانه

آخرین نظرات

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۱تیر


اوووووه... از کجاش بگم آخه. الان یه جاییه که فقط باید نشست و تماشاش کرد و از کارهای بانمکی که بدون وقفه انجام میده لذت برد. از حرف زدنش، از راه رفتنش، غذاخوردنش، لباساش، بازی هاش، خرابکاریاش و اصولا هر چیزی که به این دختر کوچولوی گردالو مربوط میشه.

آقای پدر
۲۳تیر

۱- نمیدونم چرا نمی نوشتم، فقط نمینوشتم. کلا اصلا نمیومدم سراغ وب و وبلاگ. هیچ دلیل خاصی هم نداشت. یعنی بهش فکر میکردما اما بازم نمیومدم سروقتش. چه به جهت خوندن و چه به جهت نوشتن. خب حالا کسی هم چندان نگران نشد، چندتایی آشنای وبلاگیم که از حالم خبر داشتن و مابقی هم به هیچیشون حسابم نکردن... باخودم فکر کردم شاید من تو راه برگشتن به هر دلیلی ریغ رحمت سر میکشیدم، شما از کجا باید میفهمیدین اصن!؟

 ۲- عوضش کلی خوندم. «کافه پیانو» که مدتها بود میخواستم بخونم به علاوه «نمیتوانم به تو فکر نکنم سیما» ، «مقدمه ای بر روانشناسی فروید» و البته «پاییز فصل آخر سال است» که از این آخری حسابی لذت بردم. مدتها بود اسم نسیم مرعشی و اولین داستان بلندش رو میشنیدم. این بار مثل کافه پیانو بی محلی نکردم تا همه بخونن و از دهن بیفته و بعد برم سراغش. انصافا خوب بود. از نوع روایات موازی و البته بیان ساده و گرمش و حتی از مضمونش لذت بردم. اصلا هم برام مهم نیست که کل شخصیت های داستانش، دخترای هم سن و سال خود نویسنده ان.

آقای پدر
۰۷تیر

کبودوال  ابشار کبودوال

روز بسیار خوبی رو گذروندم. طوری که نیمه های روز برام قابل باور نبود که بتونم اینقدر لذت ببرم. هوای ابری و نم نم بارونی که تا نزدیکای ظهر ادامه داشت جاده های خوب و مناظر و طبیعت عالی و ادم های دوست داشتنی و نهایتا حمام دلچسب، این روز رو برام ساختن.

۱- بدون تردید گرگان یکی از بهترین شهرهای ایران برای زندگی کردنه. به اندازه کافی بزرگ هست و به اندازه کافی از همه چیز در اون وجود داره. به علاوه اینکه فوق العاده هم تمیزه. یه موردی که برام جالب بود اینه که بلوارهای زیادی توی این شهر وجود داره که تقریبا همشون به صورت شرقی-غربی هستن. این تعداد بلوار در شهر متوسطی مثل گرگان بدجوری خودنمایی میکرد. هرچند دو خیابون اصلی شهر یعنی ولی عصر (ناهارخوران) و پاسداران که اتفاقا شمالی-جنوبی هستن علیرغم اینکه خوش منظره و لوکس هستن اما به صورت بلوار نیستن و با بلوک سیمانی که تا انتها ادامه داره دو طرف مخالف از هم جدا میشن. شاید اگر وقت بیشتری داشتم تو اون هوای دلپذیر صبحگاهی مسیر ناهارخوران رو از مرکز شهر به صورت پیاده در پیش میگرفتم. میدونم که خیلی از اهالی گرگان اینکارو به صورت یه جور تفریح انجام میدن.

آقای پدر
۰۶تیر

دریاچه عباس اباد

مسافرت تنهایی من از دیروز صبح شروع شد. همسر ته دلش چندان راضی نبود اما مانعم هم نشد. البته با نفس مسافرت من مشکلی نداشت. بلکه بیشتر نگران تنها بودن من بود. خودش فلاسک آب جوش و ظرف آب یخ منو پر کرد، برام قاشق و چنگال و چاقو کمی میوه کنار گذاشت و سبد مسافرتی منو آماده کرد. بقیه وسایل رو هم که خودم از قبل مهیا کرده بودم. اعتراف میکنم هنوز ۳۰ کیلومتر نرفته بودم که دلم میخواست برگردم و باقی روزهای مسافرتمون به شمال و کنار دخترا بگذرونم. اما جلوی لوس بازی خودمو گرفتم و بیشتر به پدال گاز فشار اووردم. اما تصمیم گرفتم یه روز کوتاهش کنم.

آقای پدر
۰۳تیر

۱- نظر به اینکه من از اون آدمای فلان فلان شده ای نیستم که هر چند مدت یه بار، زن و بچه و زار و زندگیمو رها کنم و برم برای خودم ول گردی و عیاشی و خوشگذرونی و رفیق بازیییییی... طبیعتا این دفه اول هم که میخوام تنهایی بعد از ۷ سال زندگی مشترک برم مسافرت، همینجوری یکه و تنها همسر جان ول نمیکنم به امان خدا و برم! قطعا برنامه هایی برای همسر و فندق هم دارم.

۲- نمیتونم بفهمم چه جور مردایی میتونن سالی چندبار به بهونه های مختلف و عمدتا به جهت تفریح و گشت و گذار و احتمالا عیش و نوش، خانواده رو رها کنن و به مسافرتای خارج از کشور برن. چجوریه که این آقایون میتونن جایی برن که بهتره و اصلا واجبه که زن و بچه همراهشون نباشه! خنده دار اینه که عمده مسافرتای این قبیل دوستان به کشورهای شرق آسیا و یا نهایتا ترکیه ختم میشه!

آقای پدر
۰۱تیر

از یک یا دو نفر همراه و پایه، ترجیحا انسان، جهت مسافرت ۴ الی ۵ روزه به شیوه جاده ای به مناطق شمال شرق کشور از جمله گرگان، بندرترکمن، گنبدکاووس، شاهرود مناطق تابعه آنها دعوت به همکاری میشود. بدیهی است هدف از این مسافرت بازدید از اماکن مذهبی و تاریخی و نیز موقعیت های خاص طبیعی است. به همین رو بیشتر یک مسافرت سیاحتی است تا تفریحی

آقای پدر