سمفونی مردانه

آخرین نظرات

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۷خرداد

نمیتونم...

نمیتونم از فکر کردن به بعضی ها دست بردارم. کاش ازشون متنفر و بیزار بودم. اصولا من از کسایی متنفرم که بهشون علاقه دارم. پر از نفرت از آدم هایی میشم که خالصانه دوستشون دارم. مشکل همینه. دوست داشتن آدمهای عزیز. با هر اتفاقی و حادثه و وضعیتی که براشون پیش میاد، تو هم تغییر میکنی. روزت دلچسب یا ناگوار میشه. مهم نیست اون بدونه یا نه. خودت که میدونی حال متغییرت از کجا آب میخوره.

آقای پدر
۲۴خرداد

۱- من برگشتم! اصولا هر قدر بیشتر از وبلاگتون دور باشید، برگشتن و دوباره نوشتن کار سختی میشه. یه جورایی انگار اعتماد بنفست از دست میدی. نه میدونی چی باید بنویسی و نه چطور. حالا که به اینجا رسید باید یه اعتراف سخت بکنم. خرداد ، ماه پر رویداد و خاطره ای برای منه اما از قضای روزگار یکی از پرمشغله ترین ایام سال من هم هست و این یعنی من تا چند سال دیگه هم نمیتونم حرفای خاص خردادمو بگم. درباره تولدم، درباره تولد همسر، درباره عروسی و عقدم، درباره زندگی مشترک و خیلی چیزای خاص و منحصر بفرد دیگه ای که سالگردشون دقیقا توی خرداده.

آقای پدر
۱۹خرداد
اینجا، جای یه پست خالیه... اینو مینویسم و میزارم جاش تا یادم نره و حتما بنویسمش!
آقای پدر
۱۴خرداد

هیچوقت تصور نمیکردم برای امروز چیزی بنویسم. اما هجوم بی امان تصاویر واضح و مبهم از او خلع سلاحم کرد. باید بگویم که هنوز مسحور آن تصاویر خارق العاده از اویم. اینکه آرام و محکم بدون نشانی از خمیدگی ناشی از کهولت سن و خستگی پیمودن یک راه سخت غیرقابل باور، آن بالا روبه روی جمعیتی که فارغ از زمان و مکان و دنیا از سرو کول هم بالا میروند ایستاده و سخاوتمندانه تنها کاری که میتواند، در پاسخ آن احساسات مصمم نشان میدهد. آرزو میکردم میتوانستم کف آن دست را ببوسم.

آقای پدر
۰۴خرداد

همه زندگی ما آدم ها همینجوریه، یه کم که شرایط سخت میشه و تعدد نقش هامون افزایش پیدا میکنه یا حتی فقط بعضی از همون نقش ها شدت میگیره، برخی دیگه به فراموشی سپرده میشه. همون وظایف و کارهایی که قبلا راحت و با اشتیاق انجام میدادیم حالا میشن زحمت و مزاحم و اسباب دردسر. بخصوص ما ایرانیها که بواسطه فرهنگ خاص ایرانی و شیعی مون اصولا کمی نسبت به مواردی که با لذت روانی یا جسمی -و نه روحی و عقیدتی- همراهن با بدبینی و اکراه نگاه میکنیم. حالا نمیخوام مثال بزنم که طبیعتا خودتون مواردشو حی و حاضر گوشه ذهنتون دارید. این مساله وصف حال فعلی منه. بواسطه نزدیک شدن به دوره امتحانات ترم، به طور کلی از کار و خونه و فرزندپروری و حتی همین وبلاگ نویسی مختصر دور شدم. نتیجه اینکه ماهنامه فندق خانم جون با تاخیر داره منتشر میشه.

و اما ایشون:

آقای پدر