سمفونی مردانه

آخرین نظرات

خالی...

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۰۰ ب.ظ

من خالی نیستم. اما اونجوری هم که باید باشم نیستم. مثل گذشته هم نیستم که پر از حرف برای گفتن باشم... موضوعات و کلید واژه ها و تعابیر و تعاریف توی ذهنم وول میزنه اما کنار هم جمع نمیشه تا به صورت یکپارچه، یه ساختار رو تشکیل بده. به علاوه سبک نوشتن من حرف زدنه تا خود نوشتن. برای همین یکباره و بی وقفه سرازیر میشه و در نهایت هم کمترین ویرایش روش انجام میشه. تجربه نشون داده که اولا بهترین پست های من اونایی هستن که بعد از نوشته شدن -یا گفتن- دیگه ویرایشی روشون انجام نشده و درثانی هروقت وسط نوشتن مطلبی وقفه ایجاد شده اون نوشته یا کلا حذف شده و یا به شدت آسیب دیده.
اما حالا نمیتونم روی موضوعات متمرکز بشم، نمیتونم بال و پرش بدم، نمیتونم شاخ و برگ و بسطش بدم و بدتر از همه نمیتونم به نتیجه برسونمش. یه جورایی مطلبم در حد یک یا دوخط متوقف میشه. دست آخرمیمونم که حالا اصلا چرا باید بگم!؟ از اونا هم نیستم که بخوام صرفا با یکی دوجمله مطلبو از سر خودم واکنم و بشینم ببینم مخاطب ها چه واکنشی نشون میدن. نمیدونم برخورد کردید یا نه... وبلاگ هایی که یه خط دوخط مینویسن و بعد بیشتر مطلب توی سوال و جواب مخاطب ها و کامنتا مطرح میشه. نه من اهل اینجور گشادبازی نیستم. این مربوط به اونایی میشه که نمیتونن مطلب رو به صورت منظم تو ذهنشون یا قلمشون بسط بدن. نتیجه اینکه منتظر میمونن تا مخاطب با پرسش حرفو از دهنشون بیرون بکشه... اهل روزانه نویسی و خاطره نویسی هم نیستم. یه بار البته امتحان کردم، خیلی خوشایند من نبود. به نظرم یه جورایی کار سطح پایین و زردیه. بیشتر به درد دخترای نوجوون یا زنان خانه دار پرحرف میخورد.
نه... من موضوعی نویسم. باید موضوع داشتم باشم و بتونم اونو بال وپر بدم و بعد در چارچوب مقدمه و متن و نتیجه گیری بیان کنم، اونم بدون اینکه مخاطبم درگیر فرم و قالب بشه. باید مطلبم راه بیوفته، اوج بگیره و دست آخر با ضرب آهنگ مناسب به پایان برسه. نه خیلی تخصصی باشه و نه خیلی عامیانه، طوری که هم مخاطب عام ازش لذت ببره و هم مخاطب خاص به اندازه کافی باهاش حال کنه. متنفرم از اینکه کسی خوندن مطلبم رو شروع کنه و به اتمام نرسونه، کاری که خودم درباره دوسوم وبلاگ هایی که بهشون سر میزدم انجام میدادم. چون که اون نوشته منو نمیگرفت. بدیش اینه که اونایی که «خوندن مطالب منو شروع میکردن اما جو مطلب نمیگرفتشون»، دیگه نیومدن بگن: «عجب مزخرفی نوشتی؟ حیف وقت که برای این گذاشتم!!»
اینجوری ادم هیچوقت چیز یاد نمیگیره. اینجوری همون قبلیا رو به خورد همون آدمایی میده که صرفا تورو میپسندن... همونایی که باهات همراه شدن.


پی نوشت:
- قرار نبود این مطلب به صورت پست نوشته بشه. راستشو بخواین بیشتر بازپروری ذهن من برای عدم نوشتنم بود. اما دست آخز خودمو رها کردم تا از این به بعد هرچه دلم خواست بنویسم. فقط بنویسم.

  • آقای پدر

نظرات  (۷)

این روزا گویا توی بیان رایج شده یسری برچسب ها بزنند به بقیه
قرار نیست علایق همه مثل هم باشه
هیچ کس هم حق نداره براساس علایق و معیارهای خودش،بقیه رو با خط کش ارزشیابی خودش اندازه بگیره و در نهایت بقیه رو زرد و چیپ بخونه
شما روزانه نویسی دوست نداری،خب نداشته باش...بچسب به همون مقاله نویسی
اما حق ندارید نگاه بالا به پایین داشته باشید اقای مقاله نویس
پاسخ:
شما درست میگید و من هم ابدا قصد اینو نداشتم که به کسی برچسب بزنم اما ظاهرا به نظر شما اینطور رسیده.
فکر نمیکنم کسانی که منو بیشتر از شما میشناسن، چنین نظری داشته باشن چرا که در زندگی عادیم کسی در مورد من چنین ادعایی نداره.
به شخصه متشکرم که منو نقد کردین
اخه جدیدا توی بیان چندین نفر یک حرف هایی زدند که ادم ازرده خاطر میشه
با اشاره شما من فکر کردم شما هم مطلقا مثل اون دسته فکر میکنید
ببخشید اگه یکم لحن و کلماتم بد بوده
البته لحن رو که نمیشه منتقل کرد :))
پاسخ:
 جدا؟ معرفیشون کن برم ببینم چقدر تو نظرات باهاشون اشتراک دارم:)
اتفاقا لحنت مشخص بود که حرص توشه
اما نگران نباش من از نظرات دلخور نمیشم
من هم درگیرشم
چند هفته سعی کردم با روزانه نویسی توی دفترم ذهنمو سر و سامون بدم  و افسار قلممو دوباره دستم بگیرم اما اثر نکرد...
فکر کنم قضیه از اونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم از خودم در برابر رنج محافظت کنم
و خب رنج همه جا و در هرچیزی هست و من دارم کم کم از همه جا و هرچیز دور میشم.
پاسخ:
عجب... باور کن منم دقیقا به همین نتیجه رسیدم. اتفاقا یکی از دلایل رنجم همین وبلاگ و حواشی اون بود.
نزدیک چهارماه که نبودم، ارومتر شدم.
دقیقا
آرومم اما گمشده دارم
و این باعث شده که هیچ چیز کامل نباشه
:)
پاسخ:
گاهی اوقات واقعا هم گمشده ای نداریم ... فقط نمیتونیم به چیزهایی هم که داریم بسنده کنیم. نمیدونم متوجه تفاوت این دو مساله میشی یا نه.
امیدوارم به آرامشی که مطلوبت هست برسی.
به به. سلام آقای پدر. رسیدن بخیر. فکر کردم دیگه نمیخواید بنویسید.
پاسخ:
سلام. نه اینکه نخوام بنویسم. فقط تصمیم گرفتم یه مدت ننویسم.
دوباره نوشتنتون مبارک!
پاسخ:
ممنون
دوباره خوندنتون مبارک.
پایدار باشی .
پاسخ:
شما هم برقرار باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی