سمفونی مردانه

در برزخ فانتزی

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۴۲ ب.ظ

این دیه (منظور ماه دی است) یه مقدار کوفتی تر از دی های دیگه است. لامصب یه جور گرد عجیب سستی و بی حالی و یبسی عجیبی رویم ریخته که رغبت هیچ چیز و هیچ کس ندارم. نه حوصله دخترها رو دارم و نه حوصله خوردن و دیدن و خواندن. درس خواندن و کار کردن که حرفش را هم نزنید. حتی هیچ قوه و فانتزی جنسی هم ندارم! همینجور نشسته ام و بوم بیچ بازی میکنم یا اینستاگرام و وبلاگم را رفرش میکنم... آنهم بدون اینکه پستی بزارم یا حرفی بزنم!!! همینجوری منتظرم... بیخودی! که یک طوری بشود و چیزی از راه برسد و ذوق زده ام کند یا حالا به هر صورتی حالم را عوض کند. انگار دیگر از عهده خودم بر نمیاد که حالم رو عوض کنم. چشم امیدم به روزگار است و دنیاو دیگران... صبرکن ببینم؟!! من نشسته ام تا کسی یا چیزی کاری برایم بکند؟! من؟! 

چراغ راهم را گم کرده ام! در تاریکی و یاس و بی تفاوتی محض، نفس میکشم. شبها بیدارم، یعنی خوابم نمیبرد، روزها انگار زیر آبم، چیزها را گنگ و نامفهوم و خیس میبینم... تازه اگر چیزی ببینم؟! سرووضعم برایم مهم نیست، شام و ناهار و صبحانه مفهومش را از دست داده است، اگر چیزی جلویم بگذارند میخورم و اگر نه، حتی سراغش راهم نمیگیرم. حتی یادم هم نمی آید که مثلا ظهر است و باید ناهاری خورد. قهوه و سیگار و پیتزا هیچ وقت تا این اندازه برایم بی مزه و بیخود نبوده است، حتی رغبت آنها را هم ندارم... 

گاهی فکر میکنم کاش جرمی مرتکب شده بودم که سزای آن حبس ابد بود. نه امیدی به خروج و رهایی داشتم ونه آدم تازه و کهنه ای، که بیاید و دستی به سروروی احوالاتم بکشد. من میماندم و کتاب ها و چیزهایی برای نوشتن. حتما التماسشان میکردم که بگذارند تبلتم را داشته باشم تا بتوانم بنویسم. بعد مینشستم میخواندم و مینوشتم و اهمیتی به بدترین دیوارها و وعده های غذایی و آدمها که دوروبرم وول میزنند نداشتم... قلت میزدم وسط افکار سپید و سیاه خودم. در اسارت و بردگی و بدبختی به آزادی و رهایی و خوشبختی فکر میکردم...

آه صبر کنید، حالا میدانم... خیلی از ما آدم ها ترجیح میدهیم در آرزو و حسرت خوشبختی و‌ سعادت و رضایت باشیم تا در خوشبختی و سعادت و رفاه... واقعیت این است که آنچه که به نام خوشبختی میشناسیم و برای خودمان تعریف میکنیم همه لطفش به این است که در خیالمان باشد، نه واقعیت جاری زندگیمان. همیشه آن را با نداشته ها و خلاء هایمان و در خیالمان خلق میکنیم تا در آنچه داریم و میتوانیم بدست بیاوریم.... چقدر ما آدم ها هیچ چیز نمیدانیم!

پی نوشت:

- قیافه اتان را اونجوری نکنید... شما بهتر از من نیستید. یکم به خودتان رجوع کنید... بیشتر در حال خلق فانتزی هستید تا تلاش برای واقعیت!


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۶
آقای پدر

نظرات  (۱۳)

۲۰ دی ۹۶ ، ۱۱:۱۳ تیلوتیلو
انگار همه گیر شده ها...
پاسخ:
چی؟ 
دختر جون تو خودت سنبل انرژی و روحیه مثبتی
پییییر نشو لعنتیییی:))):D
اقای پدر لطفا شبیه تیمسار نشو
پاسخ:
مگه شدم؟ جان من شبیه اش شدم؟
منو ترسوندی واقعا
۱۹ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۵ طلوع ماه
شاید تفکر زمختی باشه ولی من اصلا اهل فانتزی داشتن و خیال پردازی نیستم.با این تصور و خیالات چیزی درست میشه مگه؟ فقط از کار و زندگی میندازدمون.خخخ
بهتر باشی آقای پدر.

پاسخ:
خیلی زمختی بابا...
مگه میبشه آدم بدون خیال و فانتزی باشه؟ برو دکتر دختر :))
سلام
فکر کنم این افسردگی و پوچی یک اپیدمی شده تو ایران و همه هم به یه نوعی بهش دچارن آخ کاش میشد یه نفرو پیدا کرد چه میدونم مثل یه آدم ماورا یا یه دانای کل یا ... باشه  بعد بری پیشش بگی اینجوری احوالمه بعد یه نسخه بده اونوقت خوب بشی خستم واقعا ولی باز یک کور سوی امید دارم که اوضاع خوب بشه آن شاالله 
پاسخ:
فکر میکنم خودمون نسخه اش رو داشته باشیم. هرکسی برای خودش. ما ذاتا میدونیم چیکار کنیم اما همت و توان انجامش رو نداریم. البته قبول دارم که بعضی چیزها هم واقعا دست ما نیست. اسودگی خاطرمون وقتی بیشتر میشه که کنترلمون رو دنیامون بیشتر میشه.
قبول داریم که خیلی از ما بخاطر همین ناکامی ها و نگرش اشتباه، به دنیا و خودمون پوچ نگاه میکنیم.
سلام رفاه زده بی درد...
موقع امتحاناس اخه... اینم اومده روش کلا تعطیل شدی...
پاسخ:
بله بله درست میفرمایین، رد دادم
رفاه زده بی درد؟ تو درباره ما چی فکر میکنی کفترجان؟
۱۸ دی ۹۶ ، ۱۳:۱۸ گرافیست ارشد
:))))
راستی دوست داشتید ما رو هم دنبال کنید آقای پدر :)
پاسخ:
دوست داشتیم... :))
خیلی جالب بود امروز که این صفحه رو باز کردم و خوندم بغض کردم دل لامصبم چند روز متلاطمه فکر و خیالهای همیشگی و بدو بدوها  و نرسیدنها انگار این چند وقت بیشتر از هر وقت دیگه ای میان جلوی چشمم .
حال و هواتون خب آقای پدر پستتون خیلی برام دلنشین بود یه جوری بود هرچند شما خیلی بیشتر درگیر دی شدین .
پاسخ:
امیدوارم کمتر کسی با پستای من همذات پنداری کنه.
ولی از اینا گذشته ذهنتو از گرفتاری و تلاطم خالی کن... واقعا دست خودمونه که چه حالی داشته باشیم
نمیدونم چرا از تمام این کلمات *دخترها* برام قشنگ بود...خیلی قشنگ..خیلی خیلی حس متفاوتی داد...

+قبلا هم‌گفته بودی.همیشه میگی.اما اینبار ی جور دیگه بود..

بگذریم:-))
حال دلت خوب باشه انشالله:-)
پاسخ:
:))
به هر حال اونا هم در احوالات من موثرن. اتفاقا بیشتر از همه در احوالات ناخوش من موثرن.
ممنون از دعای خیرت
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۲ باد پاییزی
چقدر خوب نوشتین انگار دارین حال منو توصیف میکنین ولی ربطی به دی نداره انگاری چند ماهه اینطوریه

پاسخ:
هر کسی به‌نوبه خودش چند روز یا چند ماه یا چند سال اینطوریه...
درسته، ربطی به دی نداره اما درباره من ربط داره، پست قبل گفتم. بادپاییزی چه واژه دلپذیریه... ازش خوشم اومد. بوز لطفا
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۰ مامان محمدامین
والله منم زیاد در تصوراتم همچین رویاهای نابی رو تصور می کنم.که دنیا از رو دورتندش بیفته ومنو پیاده کنه....یک کم برای خودم باشم
پاسخ:
الان حبس ابد رویای نابه!؟
ولی موافقم، ایکاش میشد بدون حبس ابد برای خودمون باشیم
ی روزایی بود واقعا حس خوشبختی داشتم برای بدست آوردن ی چیزایی خیلی زحمت کشیده بودم و بدستشون آورده بودم عجیب حس خوشبختی داشتم ولی ی هفته هم دوام نداشت ی دفعه افتادم تو عمق عمق عمق بدبختی.... از داشتن حس خوشبختی میترسم راستش، همون فاجعه پیش نیاد کافیمه...
پاسخ:
هاهاهاها... کلا چشمت ترسیده ها. از همون داشته هات لذت ببر خانم. کم کم احساست هم به خوشبختی تغییر میکنه
میگم منم همش منتظر بودم کامتنم تایید شه ، چک میکردم صفحه رو هی :))))
واسه پست دو سالگی وبلاگ یه نظر دیگم نوشتم و یه سؤالم پرسیدم ..  
نمیدونم رسید یا نه ! 
راستش منم بی حال و حوصله ام و حرف این روزای عجیب و سرد و غمگینو نمیفهمم حتی حس میکنم تهرانم خسته اس :(
زمستون امسالو تا اینجا که دوس نداشتم ، البته کسالتم بی تاثیر نیس ! 
خلاصه جو یه جوریه الان 
ممکنه حسم باز تغییر کنه و عذرمیخوام کامنتم بار منفی داره 
امیدوارم روزای پر انرژی و سرحالی از راه برسه . 
پاسخ:
یکم زوده که دختره سرزنده ای مثل شما خودشو درگیر فهمیدن غم دیگران بکنه.
زمستان؟ اسما زمستانه وگرنه ابدا رنگ و بوی اونو نداره
۱۶ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۸ گرافیست ارشد
ممنون .
دی بهترین ماه سال هست ..
پاسخ:
خدا شفا بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی