سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

حال من خوب می شود؟

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ق.ظ

1- به هر دلیل امروز حس خوبی به خودم و زندگیم و کارم و هرچیز دیگه دارم. یه بخشی از این حال رو مدیون نوشته های اخیر خودم هستم و البته همراهی و کمک دوستی که امیدوارم اونم گرفتاری هاش کمتر و حال و هواش بهتر بشه. در همین راستا دیشب زودتر خوابیدم و صبح هم کمی زودتر بیدار شدم، تقریبا 4:30. به سر وضعم رسیدم و با خوشرویی هم از دخترا جداشدم. تو مدرسه هم جدی و مطمین و البته خوش برخورد با همکار و دانش آموز رفتار کردم. نه بگو بخند الکی راه انداختم و نه خودمو غمزده و افسرده نشون دادم. ناگفته نمونه که خواب مناسب و آرام به شدت در فعالیت روزانه تاثیرگذاره و ضامن روحیه مناسب. با این وجود من از داشتن خواب ارام و مطلوب بی نصیبم کلا. به طور کلی کم خواب و بد خوابم!!!


2- وقتی حال ما بهتر میشه به این معنی نیست که صرفا هورمون هامون دارن کارشون خوب انجام میدن یا اتفاق مثبت خاصی افتاده، گاهی خودمون با تحرکاتمون حال خودمون بهتر میکنیم. مثل گردش کردن، مسافرت، خرید، سکس، سینما یا هرچیز دیگه. چندتا پست قبل کفتم هیچ چیز از کارای مورد علاقه ام دیگه موثر نیست... پس تجربه دیگه ای به لیستم اضافه کردم. صرفنظر از اینکه مدتها درصدد تغییر دکوراسیون اتاق شخصیم بودم، بلاخره با تحریک بزرگه تغییراتی در هر سه اتاق و البته نشیمن دادیم. خب این برای هر سه نفرمون شادی آور و دلچسب بود. بخصوص تم لطیف و مدرن اتاق فندق. اما نقطه عطف این تغییرات، اتاق منه که کاملا متفاوت از بافت دیگه خونه شده، البته با لجاجت خودم. جالب اینکه این اتاق برای همه جذابتر و خاص تر شد. حتی برای دخترا. اما مهمترین فاکتور تغییر حال من در این تغییرات، خرید گلدون های دوست داشتنیم بودن. جمعه سه تایی رفتیم بازار گل و یه جورایی تلافی 9 سال گذشته زندگیمون در اوردیم و با 11 تا گلدون برگشتیم خونه. حالا این گلدون ها شدن روحیه بخش من و خونه که هر سه نفرمون با دیدنشون ذوق میکنیم. فکر کنم یک سال پیش بود که همین جا ازتون خواستم بهم کمک کنید در خرید گل و گیاه. خب حالا انجامش دادم و از این بابت هم خیلی خوشحالم. البته از این فضای سبز اتاق خوابمون و پذیرایی هم بی نصیب نموندن. حتی فندق کوچولو هم برای خودش و به سلیقه خودش خرید کرد.


3- یکی دیگه از دلایل بهتر شدن حال من اینه که کمر گرما شکسته! اگر دقت کنید میبینید که کم کم هوا داره از اون گرمای جهنم وار فاصله میگیره. 

4- فاکتور بعدی برنامه ریزیه. کلا برنامه ریزی برای آینده و بعد هم هدفگذاری های کوتاه مدت حال منو خوب میکنه. پس اینکارو شروع کردم. اول یه سری اصول شخصی برای خودم نوشتم و بعد اون اصول رو در دو پارت خانه و محل کار تزریق کردم. اینکار به ذهن من نظم و آرامش میده. میدونم چی میخوام و از چه مسیری باید اونو طی کنم. فقط دوتا بند جالب بهش اضافه کردم. یکیش اینه که هر هفته کلشو یه نگاهی بندازم تا مرتب برام یادآوری بشه و دیگه اینکه هر هفته یه بند رقتاری بهش اضافه کنم تا راکد و ثابت نمونم. خلاصه اش این که من خیلی خوبم.


پی نوشت:
- پستی که سر کار و بین رفت و آمد دانش آموز و همکار نوشته بشه بهتر از این نمیشه!
- اگر یه دوست قدیمی که یه چیزای شرعی و غیرشرعی بینتون بوده، به جهت ماموریت کاری بیاد شهرتون و بعد پیله کنه که ببیندتون چون دلش تنگ شده... چه واکنشی نشون میدین؟ خر میشین؟ خر بشم؟ چی بشم اصلا؟ کلا نمیذارن حال من خوب بمونه این موجودات مونث؟!!!


۹۶/۰۶/۰۵
آقای پدر

نظرات  (۲۱)

خوشحالم که حال تون بهتر شده .واقعا چاره ای نیست فقط این خودمون هستیم که باید به خودمون کمک کنیم . 
چه کار خوبی کردید گلدان خریدید خیلی کمک میکنه برای حال بهتر داشتن .توصیه میکنم حتما از گل های مثل زامی فولیا .آرکا . شامادورا . سانسوریا استفاده کنید هم برای تسویه هوا مناسبه و هم اینکه گیاه اپارتمانی مقاومی هستن
پاسخ:
ببین من اصولا به هیچ گل و گیاهی توجه نمیکردم. حالا همش توی بازاریای گل و گیاه و گل فروشیا و سایت های مربوط بهشون سرک میکشم. جدا حس خوبی بهم میدن
تو هم اینکاره ای ها... 
به نظر من اشتباهه رابطه تموم شده دیگه تموم شده کات....
هیچ چیزی باعث نمیشه آدم مجدد ادامه بده میشه زخم میشه اسکار که یک روز گندش در میاد همون زشتی اسکار رو داره 
حالا که رفتی و خوب قطعا دلیل داشتی ولی فراموش نکن آدم چیزی رو بالا آورده دوباره قورت نمیده. ببخشید یکم حال به هم زن بود
پاسخ:
اره خب درسته. فقط سخته دیگه. اینو که قبول داری؟
کلا نفهمیدم اون قضیه اسکار چیه.
رفتم چون محترمانه بود و ازش خواستم که دیگه هیچ ادامه ای وجود نداشته باشه و همین
نظر دوم من کو؟
پاسخ:
با تاخیر تایید شد

به یک دلیل ساده اما مهم.ازدواج.و تعهد.
چنان به بودنش گره خورده بودم که فکر اینکه روزی بخوام ازش هیچ خبری نداشته باشم خنده دار بود... و وحشتناک...

وقتی دوست شدیم هر دو مجرد بودیم.بعد ازدواج مپکرد و من ساده خام و جاهل به ارتباطم ادامه دادم.البته در شهر دیگری بود و سالی یه بار هم همو نمیدیدیم.

یه روز که خیلییییی عذاب وجدان داشتم از اینکه چرا همجنس خودمو با این کاری که کردم مخدوش کردم  بسیااااار گریه کردم.وضو گرفتم . و رو به خدا قران رو گرفتم و گفتم آرومم کن.

دقیقا اولین خط نوشته بود و ما کسانی را که از روی جهالت و نادانی به خطا رفتند اگر توبه کنند توبه تاشان را مذیریم و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

برای دل کندن روحم از اون هم از خدا کمک خواستم.خواستم توانایی جدایی بهم بده. و راحت تر از اون بود که حتی بشه گفت...


گاهی به یادم میاد اینکه زندگیش چظوره؟ دو تا دختر بچه داره. اونم یاد من هست؟ ولی با اینکه در شرایط بد روحی هستم نمیخوام حتی لحظه ای بببینمش.

شاید باورتون نشه.حالا که ازدواج کردم با اون همشهری شدم!!!
پاسخ:
پس باید از ایشون سوال کنم چرا با کسی دیگه ازدواج کرد؟!
خوشحالم از اینکه از عهده جدایی و بالاتر از اون رهایی ازش، بر اومدین و دقیقا هم چیزای درستی از خدا خواستین. 
امیدوارم هیچکدومتون یاد هم نباشید.
اینم دیگه از خوش شانسیتونه! خخخخخخ
وبلاگ ندارم، یعنی دو-سه باری سعی کردم داشته باشم ولی دیدم نوشتن از علایقم باعث به دردسر افتادنم میشه پس بی خیالش شدم.
و کلمات... عاشق کلماتم، اصلا کل کار و زندگیم رو همین کلمات می سازن. 
پ.ن: هرچقدر هم ادا دربیارم که نظر و تایید دیگران برام مهم نیست باز هم حرفهای خوشایند یه غریبه، از اون سر ایران خوشحالم میکنه، عجب موجودیه این آدمیزاد:))

پاسخ:
متاسف شدم، میتونست خوندنی باشه.
پ.ن: این الان مثلا قدردانی از تعریف از شما بود؟!! خخخخخخ
من کلا پی نوشت رو دوست دارم
این فراموش نکردن ربطی به زن و مرد نداره
من خودم فراموش کردم در اوج جوانی و در سن کم هم فراموش کردم انچنان گذاشتمش کنار که حتی خاطزاتش هم به زور یادم بیاد. برای فراموشیش حتی شخص جدیدی رو هم جایگزین نکردم در حالیکه در شرایط بد روحی بودم و مادر هم توی کما بود! الان از اون روزها بیش از 6-7 سال میگذره هنوز میره سیم کارت جدید میخره تا بهم زنگ بزنه و من بعد از شنیدن صداش صاف میفرستمش بلک لیست. اگر بخوام بگم خودش یه پست میشه
اینی که میگم نه ادم کمی بود نه بیشخصیت. بسیار خوش موقعیت هم بود اما ...
اینارو نگفتم که بیای بگی تو تنها اینطوری هستی یا استثنا بودی و بقیه این مدلی نیستن و... یا بگی آفرین به تو !! نه! خواستم بگم خیلیها دیدم که این مدلی هستن و خیلی از زنها مقتدرانه میگذرن. پس میشه گذشت حتی اگر خیلی هم سخت باشه . حالا اون دوستمون اگر میخواد چمنزار خاطراتش رو آب بده بزار بده تو اون چمنزار نباش. وقتی منطقا تاهل تو رو نمیپذیره ادم مجبوره غیر منطقی برخورد کنه
من خودم خیلی غیر منطقی تو این مورد با شخص مقابل برخورد کردم با وجود اینکه متاهل نبودم
پاسخ:
من کلا هروقت دارم پی نوشت میزنم یاد تو می افتم.
واووووو... چه خشن و سنگی هستی. کلا زدی طرف رو محو کردی.
خب راستش من واقعا هم نمیخوام وارد این حاشیه ها بشم. نمیگم هیچ دوست مونث ندارم و با کسی صحبت نمیکنم. هم خانوادگی هستن و هم از همین طریق وب. اما رنگ بوی خاصی بهش ندادیم. مطمینم همینجا هستن دوستانی که بتونن اینو تایید کنن. و یه چیز دیگه. من گفتم ... اوومممم، اون دوست قدیمی هم متاهله و هم صاحب فرزند!


چه خوب که حالتون خوب شده 
منم عاشق گل ام و یه عالمه گل با گلدون های سفید سفالی تو خونمون دارم و هر جا که مهمون برم یه دونه از این گل و گلدون های خوشگلم رو میبرم براشون 
پ.ن: کمتر زنی پیدا میشه که بعد ازدواج به اشتباهات گذشته خودش فکر کنه و خاطراتش رو مرور کنه 
پاسخ:
چه کار قشنگی. گلدون هدیه دادن. خیلی طرفدار گل نیستم اما گلدون پسندیدیم.
پ.ن: نمیدونم. من تاحالا زن نبودم اما فکر میکنم مرور خاطرات گذشته رابطه مستقیم داره با کیفیت زندگی مشترک و ارتباط با همسر
سلام.وقتی میخوای بری،تصمیمتم جدیه.درآخرین ساعت توتهران بودنشم تسلیم شدی.چرادیگه نظرمیپرسی.این یعنی بی ارادگی مطلق.جای همسرباشم یه کشیده نثارت میکنم تاموقعیتوخوب درک کنی.آقای پدرعزیز
پاسخ:
یاخدا، چه خشن. نه من نمیخواستم برم و تصمیم نداشتم. رفتم چون هم اصرار دیدم و هم شرط ادب حکم میکرد. دیگه دشمنی که باهاش ندارم. ولی تصمیمی از قبل نداشتم
همش یه طرف اون آخریه یه طرف
دست خودم نیست فقط جذب همون شدم :)))))
پاسخ:
بله بله. اصولا دوستان به پی نوشت ها توجه مبسوط دارن کلا
خدا رو شکر که حال و هواتون خوبه .....
من بدون شک و مشتاقانه می رفتم ٬ اتفاقا این دیدارها بعد از چند سال به آدم اثبات می کنه که اشتباه می کرده ...
پاسخ:
دیدگاهت جالب بود. من میدونم که اشتباه می کردم و نیازی به اثبات ندارم. از بزرگه مطمینم
فقط اون دوستمون برعکس فکر میکنه و ... حالا بگذریم
اوه، یه آن به ذهنم خطور کرد که مبادا فکر کرده باشی من ضد مرد هستم!!! 
نه، اونم نیستم:))) کلاً سعی می کنم آدمها رو براساس رفتار و گفتار شون دوست داشته باشم یا نداشته باشم نه براساس جنسیت یا حالا هر چیز دیگه ای که در حوزهٔ اختیار و انتخابشون نبوده و نیست.
پ.ن: معمولاً حرف نمی زنم ولی وقتی حرف می زنم زیااااااااد می زنم:)
پاسخ:
این کامنت دقیقا مکمل قبلی و به جا بود.
پی نوشت: لطفا حرف بزن
دیگه اونقدر عمر کردیم که جفت مون بدونیم انجام کار "درست" خیلی سخت تر و البته بی هیجان تر از انجام کار"نادرست" ه ، مگه نه ؟
دربارهٔ پاراگراف اول اون کامنت خیلی خیلی طولانی و از خود متشکرانه:) باید بگم که اون موقع با خوندن جوابت حس کردم متوجه منظورم نشدی ولی ترجیح دادم به اون فوران یکبارهٔ تفرعن و غرور و سعادتم:))) چیزی اضافه نکنم که بیشتر باعث بدفهمی نشه. 
فقط الان به عنوان یه معلم پر حرف اینو اضافه کنم که بهترین دوستان من دختران مجرد مستقلی هستن که نه تنها از مصاحبت باهاشون لذت می برم بلکه چیزهای زیادی هم می آموزم. من ضد زن نیستم، من زن قوی، خردمند و مستقل رو دوست دارم. زنانگی برای من انفعال و ناز و کرشمه نیست، توانایی ساختن و از دل ویرانی و بی نظمی دوباره آفریدن رو زنانگی می دونم  و باور دارم که این زنانگی قدرتمند و خردمندانه باعث خوشبختی زن و مرد و در نهایت جامعه میشه.
پ.ن: پیشنهاد می کنم با انتخاب چیزهای آسونتر آدمهایی که دوست داری رو ویران نکن:(
پاسخ:
با جمله اولت موافقم. بخصوص قسمت هیجانشو. اما هردومون تو این سن میدونیم که دیگه نه اونقدر دنبال هیجانات اینچنینی هستیم و نه اونقدر سختی اعمال میترسوندمون.
"تفرعن و غرور و سعادتت" هاهاهاها... دقیقا همین بود. حس کردم دستت بهم برسه خفه ام میکنی. 
تعریف قشنگی از زنانگی داری، حتی اگر صرفا در بیان باشه.
پی نوشت: راستش بخوای دارم در همین راستا گام بر میدارم. اول فکر کردم پیر شدم اما حالا حس میکنم بخاطر اینه که دارم عاقل میشم.
مکمل: این ترکیب واژگان و جملات رو از کجا میاری؟ اگر وب داری دلم میخواد بخونمش.
خر نشو. اصلا.

من که یه دوستی عمییییییییییییییییقققققققققققققققققققققققققققق 8 ساله رو کنار گذاشتم وقتی عقد کردم.الانم سه سال گذشته.یه بار هم پیامک داد ج ندادم کلا.
خ.اههههههش میکنم نشو.خر رو منظورمه.
پاسخ:
این عمیقت خیلی ظاهرا عمیق بوده. جسارتا جرا یه دوستی هشت ساله عمییییییییییییییییییییقققققققققققققق رو ول کردین و ....
من خرم کلا
سلام
خب آگه بری چه فرقی با آدم هایی داری که اراده ضعیفی دارن بیا رو راست باشیم در این موارد شاید قلقلک بشی که بری، همه در برار جنس مخالف که یکمی هم قبلا احساس یا هر چیز دیگه ای وجود داشته و طرف هم پیله باشه ممکنه وسوسه بشن ولی جای شما باشم اینو به یک چالش تبدیل میکنم اینکه نرم و جوری بتونم با طرف حرف بزنم که قید دیدار رو بزنه منظورم بی احترامی نیست یه جور سیاست بازی بعدش آگه موفق شدم آونو به عنوان نقطه عطف تو زندگیم تبدیل میکنم و یه جایزه توووپ هم به خودم میدم 
چون نظر خواسته بودین گفتم قصدم جسارت نبود
ولی وجدانا بیاین بگین چکار کردین
موفق و موید باشید اقای پدر

پاسخ:
علیک سلام
ممنون از جسارت مبسوطتون.
ببین من همه حرفای تو و بقیه دوستان رو قبول دارم. اما در عمل قضیه یکم متفاوته. دقیقا بخاطر همین چیزایی که خودت و بقیه دوستان گفتن من تمایلی به دیدار نداشتم. اصلا قلبا هم نمیخواستم. از نظر من به صلاح هردومون بود که یادی از هم نکنیم. اما.... راستش در اخرین ساعات موندنش در تهران تسلیم شدم!!!
پی نوشت:
عواقب رفتنش خیلی بیش از نرفتنش هست پس بهتره که نری
چوت تو متاهل و مجبورا متعهدی پس طرف مقابلت با دیدنت و یادآوری خاطرات زجز مضاعفی رو میکشه چون یک رابطه عبث هست الان. اگر متاهل نبودی میشد اما الان نه چون زنها اگر گذشته رو فراموش نکرده باشن و بخوان دوباره برگردن سمتش ممکنه هم وابسته تر از قبل بشن هم خیلی نسبت به زندگی مرد مقابلشون بدجنسانه عمل کنن چون اون رو حق خودشون میدونستن. کلا از هر طرف ببینی بهتره که نری
اگر اون گیر سه پیچ داده و واقعا بخوای نری هم بهتره تو یک پیام تعهد و تاهلت رو یاداوری کنی و تمام مسیرهای تماسش رو بلاک کنی تا هم اون اذیت نشه هم شما. این اول به نفع اونه تا شما. با این کار هم ناراحت میشه و لجش میگره و راحت تر احتمالا بتونه بیخیالت بشه.
بازم میگم ممکنه این راه بی رحمانه باشه اما به نفعش هست چون تو متاهلی و این رابطه جز عذاب برا اون چیزی نداره و ممکنه زندگی تو هم به خطر بیفته
پاسخ:
باز کل پست ول کرد و چسبید به پی نوشت!!!
حرفات کاملا منطقیه . اما راستش اون دوستمون خیلی این چیزا متوجه نمیشه. چرا شما زن ها اینجوری هستین؟ نمیتونید بیخیال بشید و مرتب به چمنزار خاطراتتون آب میدید. نه خودتون فراموش میکنید نه میزارید دیگران فراموش کنن!!
خوشحالم بهتری و حس خوبی داری:)
وااای گلدون..دیوونه گل و گیاه و طبیعتم..عاالیه واقعا:)

نه.نمیرفتم.چون حداقل شک دارم برای اون هنوز تموم نشده.بهش امید نمیدادم.از سمتی برای خودمم بعدا فکر‌وخیال پیش نیاد...
پاسخ:
من هیچوقت اهلش نبودم اما مدتی بود بد رفته بود رو مخم که گل و کیاه داشته باشم. 
باور کن منم همین حس دارم اما بدجوری گیر سه پیچ داده
تا حالا که نرفتی. از این به بعد هم نرو فرزندم
پاسخ:
سعیم رو میکنم مادرم
آقای پدر، مورد چهار یکم ذهنمو درگیر کرد... بخصوص اون دو تا بند جالب که بهش اضافه کردین...
من بودم به یه بهانه ای نمیرفتم... وقتیکه احتمالشو میدم یه چیزایی برای هر دومون زنده بشه ...
پاسخ:
خب راستش منم همینکارو کردم. دستکم تا الان
هر انتظاری که در شرایط مشابه از همسرت داری عین همون رو انجام بده و به علاوه کاری رو انجام بده که جلوی 4 تا آدم مورد تایید و علاقه ات بتونی درباره اش حرف بزنی و مجبور به لاپوشانی و دروغ نشی
پاسخ:
حرفت درسته. تک تک فعل هایی که به کار بردی درسته اما واقعا تحت فشار قرار گرفتم. 
دیروز داشتم کامنت های پست "زنها افریده شدند تا..." رو میخوندم. کامنتت رو دوست داشتم. حتی پاراگراف اولشو
منکه خودم وقتی چنین روابطی داشته باشم و تموم شده باشه و بدونم اونطرف زندگی خودشو داره ،اگرم دلم براش تنگ شد باشه ،دیگه اصلا اون حسا را بهش ندارم ،بقول امروزیا فقط حس جاست فرند دارم بهش،عین یه دوست همجنس .شمام از نظر من اگم میخای بری ،یادت نره حتما جوری نشون بده که از زن و بچه و زندگیت کاملا راضی هستی ،چه بسا همینم باشه ،که خانم فیلش یاد هندوستان نکنه به یاد آنروزها .
پاسخ:
من هم مثل تو فکر میکنم و عمل می کنم. ولی یه چیزی بهم میگه اون اینجوری فکر نمیکنه. 

به نظرم من این ملاقات خانوادگی باشه بهتره چون من سختگیری مذهبی دارم خودم .

در ضمن معتقدم رابطه ای مشکل نداره که من بتونم با آرامش همه جزییاتش رو برای همسرم تعریف کنم


پاسخ:
یاخداااااا.... اصلا در توانم نیست به صورت خانوادگی باشه.
باهات موافقم درباره تعریفت از رابطه. مختصر و مفید و کاربردی. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی