سمفونی مردانه

آخرین نظرات

عجز...

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ

نمیدونم تا به حال براتون پیش اومده که چیزی رو با تمام وجود بخواید اما در عین حال ازش دوری کنید؟ بند بند وجودتون پر بزنه برای چیزی یا کسی اما خودتون و احساستون و میلتون و هر کوفت دیگه ای که هست مهار کنید؟ هم خوشحال باشید و هم از مواجهه باهاش بر بخت بد خودتون لعنت بفرستید؟ هر لحظه و هر دقیقه فقط به اون و نیاز شدیدی که بهش دارید فکر کنید و در عین حال آرزوی بی نیازی و استقلال از اون داشته باشید؟ هم عاشقش باشید و در عین این عاشقی، ازش متنفر باشید که شما درگیر عشق خودش کرده؟ تا حالا خواستید اونقدر غرق کار و فشار و روزمرگی بشید که دیگه زمانی برای خلوت و فکر کردن و حس کردن نداشته باشید؟ تا حالا خواستید زمان به قبل از اون برگردونید تا مثلا شاید ازش اجتناب کنید؟ تاحالا از شدت علاقه، متنفر شدید؟ تا حالا شده هر تصمیمی بگیرید براتون شکست باشه؟

بهش میگن گناه...!!!!

۹۶/۰۵/۳۱
آقای پدر

نظرات  (۱۲)

فکر نمیکنم کسی باشه که چنین حسی رو تجربه نکرده باشه .ولی من الان که به بعضی اتفاق های زندگیم نگاه میکنم و دیگه شرایط انجامش هم برام وجود نداره به این نتیجه رسیدم که شاید نباید سخت میگرفتم چه اشکالی داره دیدن کسی که باهاش خاطره داشتی یا بالاخره حالمون خوب میشد زمانی که بهشون فکر میکردیم کاش اینقدر برای ارتباط ها به دست و پامون زنجیر نمیبستیم
پاسخ:
اشکالی نداره فقط منوط بر اینکه تو یا طرفت امیدوار به ادامه نباشین. منم بدم نمیاد فرصتی پیش بیاد که برخی از دوستان گذشته رو ببینم اما در صورت درک درست وضعیت از طرف هر دو طرف
وای با تمام وجود درکتون میکنم .انقد بخودم چیز میگفتم و نسبت بودم حس بدی داشتم که انقدر زبون شدم در برابر این فرد .خیلی بده ،همش دعا میکردم مهرش از دلم بره
پاسخ:
همه مون به نحوی چنین تجربه هایی داریم. بدترین و شدیدترین و سخت ترین تجربه زمانیه که طرف مقابلمون دقیقا همونی باشه که میخوایم و اتفاقا ادم درستی باشه.
این " تاحالا" هایی که گفتی ، روزمرگی های خیلیهاست
بعد میری و خودت غرق میکنی یکجای دیگه
یک زمان به خودت میای که پوسته پوسته دور قلب و احساساتت احاطه کرده و ضخیم شده
دیگه دردش اذیتت نمیکنه
وای به آدمی که به دردش خو کنه
پاسخ:
آه اره، درست میگی. یکیش خود من.
این وضعیتی که از خط دوم تعریف کردی برمیگرده به انتخابی که انجام میدی.
چرا که نه
ولی جنسش فرق میکنه تو بیشتر موقع ها گناه نیست
پاسخ:
درسته، کلمه گناه به جهت پررنگ کردن محتواست . هرچند اشتباه هم نیست
اره 
خیلی هم سخته خودته غرق میکنی تو کار زیاد درس کتاب ولی نمیشه این افکار لعنتی همیشه باهاته از همه بدتر همین علامت تعجب است که جلو کلمه گناه گذاشتی سردرگمی محض .خیلی بد خیلی بد
پاسخ:
از کامنتت معلومه تو دقیقا درک میکنی من چی میگم
پیش اومده اما هیچوقت فکر نکردم بهش بگن گناه
چرا گناه؟؟؟
ما که با تمام وجود خواستیم و پس زدیم... گناهش کجا بود؟؟؟؟؟
پاسخ:
خب این تعبیریه که میشه. درواقع بسیاری از خواسته های ما تعبیر ناروا ازش میشه. حتی یکم افراطی نگاه بکنی برخی هر لذتی رو گناه میدونن، یا ناروا و ناشایسته
بله متاسفانه پیش اومده...
چقدر هم سخته...
پاسخ:
خیلی یکی باید خوشبخت باشه که در این وضعیت قرار نگرفته باشه... یا شایدم بدبخت!
alan daghighan tu on sharayetam.kheili sakhteee kheiliiiiiiiiiii
پاسخ:
راه درست رو انتخاب کن، دردناکه اما عاقبت بهتری داره. 
راستی امروز توی مطب دکتر یک نی نی دیدم..خیییلییی شبیه فندق شما بود...اینقدر‌ شبیه بود که از مامانش پرسیدم چندسالشه و دیدم سنش متفاوته.فهمیدم نی نی شما نیس خداروشکر:)
آخه پاش شکسته بود طفلکی...
خیلی لذت بخشه دوستهای مجازیت...حقیقی بشن‌اینمدلی...البته کسانی که بهشون اعتماد داری...
پاسخ:
خب خداروشکر که بچه ما نبوده و اون دخترک هم زودتر خوب بشه.
اتفاقا یه دوستی پیشنهاد دورهمی های موضوعی هفتگی یا ماهانه رو بین وبلاگ نویسا داده. پیشنهاد جالبی بود اما ظاهرا فعلا در حد فکره
دوبار‌خوندم‌نفهمیدم چیو میگی گناه؟
از نظرم آخه گناه نیست....حالا نمیدونم درست متوجه شدم یا نه..
پاسخ:
اوووومممم ببین این تعریف گناه نیست بلکه وقتی این حس هارو داری احتمالا درگیر گناهی. البته کل لفظ گناه درباره این وضعیت زیاده روی و به جهت بزرگنمایی انجام شده. هرچند بی منظور هم نیست
نه!
دوست هم ندارم پیش بیاد برام، زیادی سخته!!!
پاسخ:
اره خیلی سخته، امیدوارم برات پیش نیاد
آره شده
بدبختانه شده (حداقل برا من بدبختانه) بند بند حرفات رو میفهمم و برا من یادآوره دردی جانکاهه 
دردی که متلاشی کرد من رو، دردی که نابود کرد من رو، و هرگز و هرگز و هرگز نتونستم و نخواهم تونست فراموش کنم شاید کمرنگ بشه شاید بره یه گوشه ذهنم اما حذف نمیشه. چند ساله و...
میخندم میجنگم سرگرم کار و ادامه تحصیل میکنم خودم رو میرم سفر و ... اما...کاش زمان برمیگشت عقب اگر برمیگشت قول میدم هیچی از زمان نخوام به جز دوری از اون. کاش آدمها هم مثل کامپیوتر قابلیت shift delet داشتن 
گاهی دلم میخواد بیام ساعتها و پست ها در موردش بنویسم اما نمیتونم 
برای فراموشی قرص سراغ نداری؟ 
پاسخ:
کامنت تو مکمل پست منه. باید پینوشت کنم اینو. چون وضعیت احساسی رو در اون موقعیت تعریف میکنه.
چرا، قرص برنج به تعداد زیاد!!! خخخخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی