سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

...Some Stuff

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۱۹ ق.ظ
۱- هیچ دقت کردین که وقتی از مصائب و مشکلات زندگی مشترکتون برای کسی، دوستی صحبت میکنید و به قول معروف درددل میکنید، حس اون آدم نسبت به شما و تیره روزی هاتون به مراتب بیشتر از اون چیزیه که خودتون در زندگی باهاش مواجه هستید؟ اصولا وقتی برای دیگران از بدبختیاتون میگید اون دیگری، زتدگیتون رو خیلی نکبت تر از اون چیزی که هست میبینه.

۲- نمیدونم "یک عاشقانه تند" من یادتون هست یا نه؟ به هر حال در این ماه صاحب فرزند شد و اونهم مثل من دختر دار شد. براش خوشحالم. اینکه اینو اینجا میگم به این معنی نیست که حس خاصی دارم فقط...هیچی، همین.

۳- یکی از مسایلی که همیشه محل مناقشه بین دختر و پسر، زن و مرد و کلا هر رابطه متشکل از دو جنس میشه، تفاوت دیدگاهشون به کل مقوله ارتباطه. فرق نمیکنه رابطه بین دو نفر تا چه حد پیشرفت کرده باشه. این تفاوت همچنان وجود داره و مرد و زن به دو شیوه کاملا متفاوت و حتی متناقض به پیوندی که بینشون وجود داره نگاه میکنن. اشتباه نکنین. این ربطی به میزان علاقه و دلبستگیشون نداره و فقط از تفاوت سرشت و خلقتشون ناشی میشه. جاییکه رابطه عاشقانه عمده زندگی زن رو تشکیل میده، برای مرد فقط بخشی از زندگیه که میتونه هم نباشه اصلا. نمیخوام قضاوت کنم که این بهتره یا اون، فقط دارم میگم اینجوریه.

۴- اوضاع سر کار و خونه یه جور خاصیه که من تا به حال تجربه نکردم. اصلا یه طوریه که حس میکنم من نیستم که تو این زندگی هستم. هیچ چیز، هیچ حس و حال خاصی نداره، نه بده و نه خوب. همه چیز خاکستریه. تو بخش جدید، دوتا پروژه کاری بهم محول شده که به طور عادی باید برام فان باشه... اما نیست! توی هردوش موندم و ذهنم کار نمیکنه. همکارها و مدیر در نهایت همدلی و همراهی و حسن نیت رفتار میکنن، طوری که برام عجیبه. درواقع من الان در بخشی از مجموعه هستم که همه دلشون میخواد باشن و فضا و آرامش و نوع کارکردشون برای کارمندهای قسمت های دیگه رشک برانگیزه. اما من هنوز هماهنگ نشدم. حالا که از متوسطه دوم جدا شدم فهمیدم که مدیر سابق تا چه حد با جاه طلبی و زورگویی و ریاست طلبی اش، چوب لای چرخ بقیه قسمت های مجموعه میذاشته و برای بقیه سوسه میومده. اصلا دور از انتظار نیست که رفتارهاش نتیجه بده و باعث استعفای مدیر فعلی بشه. ظاهرا اون آدم نمیتونه سرش به کار خودش باشه و باید قدرتش رو به همه اعمال کنه و در این راه از «برادر ناتنی حاج آقا» بودن داره استفاده میکنه. شاید همین که من مرعوب این آدم نشدم باعث شد منو کنار بذاره و اگر نیاز متوسطه اول و مهمتر از اون حمایت غیرقابل باور خود حاج آقا نبود، الان من دیگه در این مجموعه نبودم. حس خوبی ندارم. فکر میکنم امسال قرار نیست اتفاقات خوبی برای کل مجموعه بیفته. علیرغم اینکه به طرز خارق العاده ای ثبت نام رشد کرده.

۵- دیروز فندق خانم برای اولین بار تشریف بردن مهد کودک. کل مدت نگران بودیم که نکنه وسط روز خانم فیلش یاد هندستون بکنه و سروصدا راه بندازه و سراغ ننه باباش رو بگیره. اتفاقی نیفتاد تا حدود ۲ که بلاخره با بزرگه تماس گرفتن که تشریف بیارین بچه تون ببرین... مهد رو گذاشته روسرش!! اما نه به اون دلیل. دقیقا برعکس. ظاهرا وقتی عزیزمش (مادرمن) میره سراغش که برش گردونه خونه، سرکار خانم پاشو میکنه تو یه کفش که الا و بلا من برنمیگردم خونه و میخوام اینجا بمونم. درنهایت هم بزرگه به طمع خرید بستنی و پازل از مهد کشیدش بیرون. والا ما بچه بزرگ کردنمون هم با آدمیزاد فرق داره. تازه داستان به اینجا ختم نشد. به محض ورود به خونه فرمودن: بیا بازی کنیم... حوصلم سررفت!!!!

۶- کتاب پرفروش سال ۲۰۱۵ پاولا هاوکینز به نام «دختری در قطار» دست گرفتم و فعلا هم حسابی درگیرش شدم. ظاهرا ایشون توان قابل ملاحظه ای در نوشتن داستان های پرتعلیق و موزاییکی دارن. کتاب جدید ایشون «درون آب» به تازگی توسط انتشارات میلکان به چاپ رسید. اگر اهل مطالعه هستین این دوتا رو هم به فهرست انتظارتون اضافه کنید.

۹۶/۰۴/۱۸
آقای پدر

نظرات  (۱۹)

اسم وبتون چقدر حس خوبی رو برام تداعی می کنه :))
پاسخ:
ممنون.
عوضش اسم وبلاگ شما تا دلت بخواد عجیب و خاصه
1- من درونگرام،از بدبختی هام به کسی چیزی نمیگم بجز وبلاگم البته :/
2- هووووم!  یادمه.
3- اگه هر دو طرف از تفاوتها با خبر بشن از این چالش ها خلاص میشن و راحت باهم مچ
میشن، میفهمن از هم چی میخوان.
4- حرفی ندارم
5- روزش مبارک باشه :) الان شما باید سجده شکر برید با این وضعیت!
6- اسمش که جذابه!
پاسخ:
۱- خوش به حال تو که این عزت نفس و خودداری رو در وجودت داری.
۳- مساله دقیقا همینه، دونستن این تفاوت ها و مهمتر از اون درک کردن این وضعیت.
۵- البته جدیدا یکم نق و نوق میکنه موقع رفتن.
۶- کتاباش رو بخون، بیشتر از عنوانش جذابه
خواهش میکنم ، وظیفه اس 
الهی شکرررحالتون خووبه :)  
 حق دارید درک میکنم مشغله ها زیاده و نیاز به استراحت هس توی این دنیای شلوغ درهم وخسته نباشید .
+😂،تبریک برای فندق خانم جیگره :)🍒💖
سپاااس بابت تبریکتون ❤️
تابستان شاد و ارامی براتون ارزومندم . 


پاسخ:
ممنون ستاره خانم. شما هم امیدوارم دوره بعد از کنکور موفق و دلخواهی داشته باشید
روز دختر بردخترای گلتون مخصوصا فندق شیرین مبارک باشه اقای پدر 🌸😍
پاسخ:
برشما هم مبارک. تا حالا کسی روز دخترو بهم تبریک نگفته بود.خخخخخخخخ...
سلام 
شما خوبید اقای پدر ؟؟؟
خیلی وقته وبلاگو اپ نکردید کلی نگرانتونم و دلتنگ :(
چرا یهو کم پیدا شدین .. من هر روز چک میکنم اما دیگه نگران شدم واقعا .. چندشبه تو فکرتونم .. غیبت داره طولانی میشه و جاتون خالیه .
امیدوارم شاد و سلامت باشید هرجا که هستید مهربان پدر وبلاگستان ❤️ 
امیدوارم به زودی پست جدیدتون بخونم . 
پاسخ:
من کلا تابستونا کند میشم. زیاد نوشتنم نمیاد.یه مقدار هم سر کار و تعمیرات داخلی خونه سرم شلوغه
ممنونم از محبتت و لطفی که داری خانم کوچولو
ای جان فندق از مهد نمی اومده . واقعا لذت میبرم این کوچولوهای دوست داشتنی رو تو مهد میبینم هرچند صبح ها خسته و دمغ میرند ولی عصر با کلی خاطره قشنگ برمیگردند . پسرم امسال سال اخر مهد کودکش هست از الان دلم برای مهد کودک و اداهاش تنگ میشه .
عاشقانه تند!!!!!!!!! معتقدم حسی که امروز داری شاید دوسال دیگر نباشد نه اینکه همه چیز فراموش بشه نه جنس ادمها و نوعنگاه ما به موضوع طب روزها فرق دار .گاهی عشق عوض میشود گاه نفرت....
پاسخ:
والا دختر ما صبح ها یکم سختشه زود بلند بشه و بره، بعد از ظهر هم سختشه از دوستاش و بازی هاشون دل بکنه و برگرده. کلا سختشه!
من کلا سالهاست حسی ندارم.

آره نه به اون شدت برای شما آقایون

یکی دیگه ازون تفاوت ها

ولی با من "چه ها میکند" دقیقا

پاسخ:
چی بگم والا

سلام

یک عاشقانه ی تند که با آدم چه ها نمیکند!!!

جمله ای هست که بشه نشون داد خفگیه منو؟

پاسخ:
حالا دیگه نه به اون شدت...
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۲:۵۵ بهار شیراز
بله اون پست رو کاملا یادمه ...چندین بار خوندمش ...شاید هم کپی اش را داشته باشم
پاسخ:
خخخخخخ... چه معروف شدم که ملت نوشته امو کپی میکنن!!

آخ آخ امان از این بند اول که کاش بعد از بعضی در دل ها ادم یه وردی میخوند ذهن طرف مقابل پاک بشه از حرف هامون

فندق شما واسه خودش نمکی داره خاص.زنده باشه همیشه

پاسخ:
اخه بدبختی نمیشه هم درددل نکرد. ادم یه جاهایی دوست داره واقعا بگه.
ممنون. بابت فندق. اگر میشنید حرفتون خوشحال میشد.
مورد یک و آخر که به هم ربط داشت
حس مورد یک خوب میفهمم
پاسخ:
مورد یک و آخر؟! هوم...
یک رو عالی گفتین
برای سه یه پست جداگانه هم می طلبه که بنویسین
پنج وای از فندوق.عاشق این واکنش هاشم
پاسخ:
فعلا که طرح مساله است. شاید چند خطی دربارشون نوشتم.
1:خوب کامل و درست حسابی تعریف نمیکنید دیگه نصفه و نیمه گزارش میدید !!! 
2:عاشقانه‌های تند من یعنی الان کجان ؟؟؟
3:یعنی جایگاه الان من 
4: طول میکشه تا به محیطش عادت کنید 
5: فسقل ما که کلا تعطیله و تموم ۲۴ ساعت باید آقا رو ببریم دور دور 
6:حلههههههه اضافه اش کردم 


پاسخ:
۱- هوم؟! یعنی کامل درباره اش بنویسم؟ اخه بعدش خودت میای کله منو میکنی!
۲- کوففففت. احتمالا سر خونه زندگیشون. نگرد دنبالشون
۳- جات خوبه که
۴- و به شرایطش
۵- خیر بده به فسقلتون. خودتون هم میرید گردش دیگه.
۶- حالشو ببرید.
سلام
1- برای همینه که از درد دل به هرشکلیش بدم میاد
2- یادم نیست
3- منم همیشه حس میکنم این نوع نگاه دو طرف هست که به این قضیه فرق داره...
4- همین که میگین خوبه خدا را شکر... ان شاله بهترم میشه ... تازه از خاکستری به رنگهای دیگه هم برسه
5- به به :))))))
6- میشه به جای اینکه بزاریم تو لیست انتظار کتاب را از شما امانت بگیریم و بخونیم؟
پاسخ:
۲- من که لینک گذاشتم، برو به یاد بیار.
۳- نوع نگاه دوطرف به همه چی فرق میده. از جمله این.
۴- تیلو هیچ سالی اینقدر نگران نبودم.
۶- راستش من مدتهاست کتاب خوندنم به صورت الکترونیک شده. دیگه قابلیت امانت نداره.

کلا ما ایرانی ها تخصص داریم در اینکه هر کسی که بهمون چیزی میگه تا ثابت نکنیم چقدر مفلس ولش نمیکنیم 
پاسخ:
وا، خب مگه مفلس نیست؟!!
خخخخخخخ
راستی یه چیز دیگه.
لعنت بهت که باعث شدی یه بار دیگه اون پست او بخونم. با این حالم ...
پاسخ:
خخخخخ... پا به ماهی مگه؟
۱- فکر کنم وقتی این اتفاق میوفته که طرف واقعا دوستت داشته باشه. درد دل با هرکسی این نتیجه رو به دنبال نداره. مگر اینکه خودت توی تعریف ناخواسته اغراق کرده باشی و بعدش حس کنی حس طرف بیشتر از مقدار مورد نیازه!
۲- کاملا درک میکنم. حتی سه نقطه هم لازم نبود!
۳- امیدوارم این بند از پستت باعث دعوا نشه اینجا ؛)
۴- کار نکردن ذهن خیلی طبیعی شده این روزها! این محیط کار جدیدتون نیرو نمیخواد ؟
۶-داستان موزاییکی ؟!!!
پاسخ:
۱- خب، دفعه بعدی که از تیره روزی های زندگیت برای هرکسی گفتی، بشین و واکنشش دقیق تر ببین. اگر تو ابی باشی، سرمه ای میبیننت!
۲- به!!! شما هم بعله؟!
۳- نه بابا چه دعوایی؟ اتفاقا گفتم که کمتر دعوا راه بندازن سر خونه زندگیشون
۴- والا خودشون هم زیادی ان یه جورایی
۶- اوهوم، یعنی پیش روی خط داستانی به صورت نامنظم و از چند زاویه متداخل
۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۳ بهار شیراز
وای خداااا . خندیدم از دست فندق... این دختر شیرینه
پاسخ:
یکم دیگه داره شیرینیش دلو میزنه
1.مدتیه تصمیم دارم هیچی از زندگیم ه کسی نگم. هرجا لازم شد خودشون میفهمن. نشد هم که دیگه حتما لازم نشده!
3.دقیقا با تفاوت دیدگاهها موافقم. فقط نمیدونم چرا دیدگاههای ما برعکس اون چیزیه که همه میگن!!
4. اوه اوه خدا رحم کنه :)
5. ان شالله بعد از 40 تا کتابٍ نخوندم میذارم تو لیست بعدیم!
پاسخ:
۱- استراتژی خوبیه. هرکی هرچی لازم شد خودش بفهمه!!
۳- لابد تو نقش مرد رابطه رو هم بازی میکنی!! خخخخخ
۴- به وقتش سر تو هم میاد.
۵- میگم حالا یکم به این دوتا تفقد بیشتری داشته باش تا توبتشون زودتر برسه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی