سمفونی مردانه

آخرین نظرات

آنچه درباره مسافرت به باکو باید بدانید

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۲۹ ق.ظ


۱- ما به صورت زمینی مسافرت کردیم. با ماشین خودمون تا آستارا رفتیم و از اونجا و بعد از گذشتن از مرز با ماشین های آذربایجان تا باکو. نسبت به مسافرت هوایی کم خرج تر، طولانی تر، جذاب تر، پر دردسرتر، مفرح تر و البته خطرناک تره.

۲- گلی به جمال راننده های بین شهری خودمون... راننده های آذری چنان عنان گسیخته و بی مهابا رانندگی میکردن که به جد توصیه میکنم اگر ناراحتی قلبی یا ضعف اعصاب دارید و یا زن باردار همراهتون هست عطای مسافرت زمینی رو به لقائش ببخشید. 

۳- شاید باورتون نشه اما هر مانات آذربایجان بین ۲۲۰۰ تا ۲۳۰۰ تومان ارزش داره!!! تازه پایین اومده و تقریبا ثابت شده. توصیه میکنم فقط کمی در حدود ۱۰۰ مانات از ایران تهیه کنید و مابقی پولتون رو به صورت دلار یا یورو به باکو منتقل کنید. کارمزد کمتر و حتی هزینه کمتری برای change میپردازید.

۴- به نسبت ماشین های چینی در ایران، در آذربایجان بنز وجود داره! البته همه مدل بنز که صدقه سر واردات تقریبا آزاد خودرو و تعرفه گمرکی پایین اتفاق افتاده. این بنز ها که ظاهرا وظیفه اصلیشون جابه حایی مسافر بین شهرهاست مدل های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ رو در بر میگیره. بعد از عبور از مرز اگر خوش شانس باشید میتونید یه بنز سدان ۲۰۰۵ به بالا پیدا کنید و مسافت حدود ۵ ساعت رو خیلی شیک و راحت طی کنید. هرچند راننده بواسطه نحوه رانندگیش به هرحال دهنتون سرویس میکنه.

۵- با یه حساب سر انگشتی در آذربایجان میتونید با پول پنجاه هزار تا صد هزار بطری آب معدنی کوچیک، صاحب یه بنز مدل ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ بشید!!! در ایران پراید مدل ۸۶ هم بهتون نمیدن، حتی موتور هم نمیتونید بخرید... فکر کنم حتی الاغ هم گرون تر دربیاد!!

۶- هزینه زندگی در باکو از تهران بیشتره اما نه با معیارهای واحد پولی خودشون. درواقع ارزش پایین ریال باعث میشه به نظر بالا برسه. اما برای خرید بسیاری اقلام وارداتی مثل پوشاک به مراتب هزینه پایین تری نسبت به ایران میپردازید و میتونید به راحتی و با حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد ارزونتر نسبت به ایران، از هر برند ترک و بخصوصااروپایی خرید کنید. تازه بدون احتساب آف های احتمالی و از نمایندگی اصلی، و نه از واردکننده های سلیقه ای و با تعرفه گمرکی بالا مثل چیزی که در کشور خودمون دیده میشه.

۷- شما به هیچ عنوان در باکو احساس غربت و تنهایی نمیکنید. فرق نمیکنه توی مرکزخریدی در مرکز شهر باشین یا رستوران و یا حتی پارک آبی، طبیعتا باید مراقب حرف زدنتون باشین. کسی که از کنارتون رد میشه، تقریبا همون قدر که ممکنه آذری باشه، ممکنه ایرانی هم باشه! عمده توریست های باکو، ایرانی ها و اعراب هستند و برخی کشورهای بلوک شرق.

۸- به تعداد پراید در کشور ما، در آذربایجان انواع لادا وجود داره. ماشین های جمع و جور و سگ جون و سفت و آشغالی هستن که عین خر کار میکنن، ارزونن، مرگ ندارن و سمبل شوروی سابق هستن. اما نگران نشید، این لاداها فقط حکم خودروی شخصی برای افراد کم درآمد یا نهایتا متوسط رو داره و ابدا به عنوان تاکسی و مسافرکش استفاده نمیشه. 

۹- تاکسی های مرسوم باکو، ماشین هایی بادمجونی رنگ به سبک تاکسی های لندن هستش. بامزه ان، ارزونتر از تاکسی های معمولی ان و به علاوه همراهی بیشتری با مسافرها و بخصوص توریست ها دارن. این تاکسی ها یا مسافر دارند و در حال حرکتند، و یا کنار خیابون توقف میکنند تا مسافر سراغ اونها بیاد. برعکس ایران پول کرایه مسیر رو میگیرن نه تعداد مسافر و به ندرت هم به صورت گذری مسافر سوار میکنن. کرایه این تاکسی ها در مسافت های شهری بین ۵ تا نهایتا ۱۰ مانات متغیره و بستگی به توافق اولیه شما داره و خیلی هم در بند تاکسی متر نیستند.

۱۰- میتونید شماره راننده یکی از این تاکسی ها رو بگیرید و هر وقت و هرجا که مایل بودید باهاشون هماهنگ کنید و خیال خودتون رو از بابت ایاب و ذهاب راحت کنید. نگران نباشید، مجبور نیستید یه پاپاسی اضافه تر پرداخت کنید. اونها فقط کرایه مسیر شما رو میگیرن و هرجا پیاده بشید منتطر مسافر بعدی میمونن.

۱۱- دیدن چند فروند سمند ال ایکس و سورن و ال ۹۰ هم که در خیابان های باکو درحالا مسافرکشی بودند، جالب توجه بود. 

۱۲- من مردم آذربایجان رو مردمی آرام، ساده، فروتن، جدی و تا حدودی عبوس دیدم. البته عبوس خیلی لفظ مناسبی نیست. درواقع آذری ها مثل ما ایرانی ها دائم نیش مبارکشان باز نبود و از هر فرصتی برای جوک گفتن و لوده بازی استفاده نمی کردند. به جرات میتونم بگم در تمام این پنج روز من صدای خنده ای از آنها نشنیدم.

۱۳- سیگار کشیدن در بین مردم باکو نسبت به  ایرانی ها قبح کمتری داره و در اماکن عمومی بسیاری، جایگاهی برای کشیدن سیگار درنظر گرفته میشه، حتی برفراز قلعه قزل! اما به این معنی نیست که همه مفنگی و دودی و خمار هستند. برعکس اصلا هم نیستند. برایم جالب بود که به ندرت کسی را میدیدی که در حال راه رفتن سیگار بکشه. آنها ترجیح میدادند کنار دیواری بایستند یا روی نیمکتی بشینند و دودشان را بگیرند و بروند. شاید بخاطر اینکه کمتر دود سیگار را پخش کنند. باید خیلی چیپ یا ایرانی باشید که در حال قدم زدن سیگار بکشید!! 

۱۴- به شخصه آنها رو در برخورد با ایرانیها متواضع و افتاده و فاقد اعتماد بنفس دیدم. نمیدونم شاید این خلق ما ایرانیهاست که همه جا با غرور و تبختر و از منظر بالاتر رفتار می کنیم و یه جوری عمل میکنیم که انگار همین چند لحظه قبل از ماتحت فیل دراومدیم... حالا من هنوز نمیدونم چه لطف و مزیت و حسنی در ماتحت فیل هست که در بقیه ماتحت ها نیست!

۱۵- ظاهر مردهای اذربایجانی به مراتب مردونه تر از ایرانی هاست. از زیورآلات و مدل های موی عجق وجق وریش های تخمی خبری نیست. این شامل تمام رده های سنیشون میشه. زنان هم با همه جور پوششی دیده میشدن. از حجاب کامل تا تاپ و شلوارک... اما به همین وقت عزیز سحر قسم من نه مزاحمتی دیدم و نه متلکی و نه حتی نگاه هرزه ای.

۱۶- به نظر من زنان و دختران باکو ساده، راحت و زیبا بودند. مردان جوانشون هم افتاده، کم سروصدا و مرد بودن. اما نکته ای که برام جالب بود اینه که تقریبا به طور صد درصدی تمام مردان بالای ۴۰ سال اضافه وزن و شکم برآمده داشتن!!! انگار رسم نانوشته ای بین مردهای باکو برقرار بود که باید شکمتون از بالای کمربند اویزون باشه!!

۱۷- همه شهر به صنعت توریست کمک میکنه. ظاهرا برای مردم باکو کاملا جا افتاده که باید توریستش رو حفظ کنه بدون اینکه به طور شخصی نفعی ببره. به خاطر همین موضوع کاملا هوای شما رو دارن و هرجا لازم باشه بهتون کمک میکنن و به علاوه راهنمایی های لازم برای بیشتر گشتن و بیشتر دیدن و بیشتر خرج کردن(!) رو بهتون میدن. مثلا وقتی وارد کافه یا سوار تاکسی میشید به افتخارتون، موسیقی قبلی رو قطع و یکی دوتا ترانه ایرانی پخش میکنن...

۱۸- لطف کنید و اگر کنار ساحل باکو سیگار میکشید ابدا ته سیگارتون نندازید تو دریا. چون بدون تردید دریای خزر رو به اتیش میکشید!! ساحل باکو اصلا قابل استفاده عادی نیست و حجم آلاینده ها در اون بیداد که چه عرض کنم، غوغا میکنه. اکتشاف و استخراج نفت مهمترین یا شاید تنها دلیل چنین وضعی باشه. اماااااا... باز هم تفکر توریستی باعث شده تا اوضاع خیلی هم خراب نباشه. ساخت «بلوارپارک» درحاشیه دریا و وجود امکانات تفریحی مثل چرخ و فلک، قطارهای فانتزی، کافه ها و... وجود مراکز خرید و همچنین بناهای جذابی مثل «ونیز کوچک» و «اون قطاره که هوایی میره تا بام باکو» باعث شده هر روز عصر جماعت زیادی از ساکن و توریست از این محوطه استفاده و لذت ببرن. راستش به این میگن از آب کره گرفتن... البته در اینجاباید گفت «از گند پول درآووردن»

۱۹- به ما گفته شده بود که هنگام گذشتن از مرز و حتی هنگام تردد ممکنه مورد باجگیری پلیس و ماموران مرزی قرار بگیریم... والا ما که جز همکاری و خوبی و رفتار متین چیزی از این آدم ها ندیدیم. 

۲۰- موقع رفتن، در روز عید فطر وقتی از مرز رد میشدیم جماعتی حدود ۳۰۰ نفر توصف بودن. موقع برگشت در ظهر جمعه، فقط ما بودیم! طوری که وقتی رسیدیم، ماموران مرزی تازه میرفتن پشت جایگاه هاشون. حس کردم مزاحم اوقات شریفشون شدیم. حالا موندم که بقیه آدمایی که با ما اومدن، کجا غیبشون زد... چرا برنگشتن!!؟ 

۲۱- بهتون به جد پیشنهاد میکنم که به جای اقامت در هتل ۴ یا ۵ ستاره در حومه شهر، برید سراغ هتل های سه ستاره در مرکز شهر یا حتی در خود شهر قدیم. اینجوری هم هزینه کمتری بابت رفت و آمد انجام میدین، هم دروبرتون پر از کافه و رستوران و مرکز خریده و هم از مراکز دیدنی و تاریخی به طور دائم میتونید لذت ببرید. البته میتونید برید هتل هیلتون یا هتل فورسیزن و اصلا کلی حال کنید و پز بدین... اگر میتونید برید خیلی چیزخلید که نشستین منو میخونید. مایه دارای مرفه و استثمارگر...

۲۳- اولین چیزی که بعد از عبور از مرز ایران و کشف حجاب تا سرحد کشف عورت، براتون جلب توجه میکنه اینه که چرا اینقدر هیکل زنان ایرانی داغونه؟!!!! کاش جمعیت نسوان محترم این هزینه ای که بابت آلات و ادوات آرایش چهره میکنن صرف ورزش و هیکل خودشون میکردن یا لااقل حالا که نکردین همینجور یلخی همه چیتون نندازین بیرون. به خدا از بس هموطنام داغون بودن، از خجالت روم نمیشد تو چشم مامورای مرزی اذربایجان نگاه کنم.

۲۴- پارک آبی رفتن ما ایرانیها خیلی جالبه. یعنی کلا فانه. من فقط به یک نکته اشاره میکنم که خانم با مانتو روسری و شلوار کنار استخر نشسته و لنگای مبارکش با جوراب پاریزین سه ربع مشکی توی آبه و داره از همسر مبارکش و پسربچه سه سالش که دارن توی آب و بین مردهای اجنبی و زنان بیکینی پوش اب بازی(!) میکنن فیلم و عکس میگیره! حالا سوالم از این دوستان گرامی اینه که باباجون اگر به این چیزا اعتقاد دارین اصلا چرا اومدین؟ چرا برای مرد بله و برای زن نه؟ اکر اعتقاد ندارین دیگه این ادا اصولا چیه؟!

۲۵- در نهایت باید اعتراف کرد که آذربایجان یعنی باکو. هرقدر خود شهر باکو زیبا و جذاب و گرم و فعال و دوستداشتنیه، بقیه آذربایجان ضعیف وعقب افتاده. کافیه هنگام عبور از مرز، به تفاوت دو آستارای دو کشور توجه کنید... دیگه بقیه رو خودتون متوجه میشید. به علاوه به هیچ عنوان از طبیعت ساحلی گیلان و مازندران در آذربایجان اثری نیست. به جرات میتونم بگم اگر آذری ها با فضاسازی های تصنعی جلب توریست کردن و اقتصاد کشورشون مبگردونن، ما ایرانی ها میتونیم کل کشور رو از هر فعالیت اقتصادی دیگه بی نیاز کنیم. تنها کافیه از تعصب، خشونت، منفعت طلبی صرف و حماقت پرهیز کنیم و اینهمه خودمون رو از دنیا و بقیه آدمها سوا نکنیم و همه رو دشمن ندونیم و دستی به سروروی داشته های تاریخی و طبیعی و فرهنگیمون بکشیم... تا ببینیم چه طور کرور کرور ارز وارد این سرزمین میشه.

پی نوشت:

- چندتایی خاطره بامزه از مسافرتم دارم که شاید در پست های بعدی تعریف کردم.

- قطعا خیلی مسایل دیگه داشتم که بگم اما حالش نداشتم.

- من از این مسافرت فوق العاده لذت بردم، هر سه نفرمون لذت بردیم. احتمالا در سالهای آینده از این دست مسافرت ها رو تکرار کنیم.

- از کلیه دوستان درخواست میکنم که یا کامنت خصوص ندین یا انتظار پاسخ نداشته باشین و یا اگر انتظار دارین دستکم راه پاسخ هم ارائه کنید. فقط لطفا شماره ندین.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۴
آقای پدر

نظرات  (۲۸)

چقدر خوب توصیف کرده بودی ،احساس کردم منم باهاتون توی سفر بودم .
اون قسمت کشف حجابم بسیار عالی بود ،مردم اعتماد بسقف دارن با اون هیکلا لختم میشن
پاسخ:
بعضی کامنتای مثبت حس خیلی خوبی به آدم میدن. مثل کامنت شما
جدا باید بودی و میدیدی...
تایید تیمسار ؟ هیچی یادم نیس . به هر حال ممنون که نوشتین.خیلی وقته عکسی از فندق نذاشتین باید خیلی بزرگتر شده باشه
پاسخ:
هنوز زیر سه ساله ولی کارای چهارساله ها رو میکنه.
براتون کامنت گذاشته بودم اما یا نرسیده یا خصوصی بوده 
ممنون که درباره سفر نوشتین
پاسخ:
من یه کامنت خصوصی درباره تایید تیمسار گرفتم درباره سفرمون
❤️:) 
پاسخ:
تنکیو
سلام خوش آمدید به وطن  میگن وصف العیش نصف العیش خیلی خوب توصیف کردی هم قدرت تخیل رو بکار انداختیم وتصویر سازی

منتظر بقیه سفر نامه هستم

برا سفر خارجه باید آشنا به زبان باشی ؟
پاسخ:
والا بقیه ندارم. در همین حد به نظرم کافیه. ایشالا مسافرت های بعدی
قطعا کسی که با زبان محلی اشنا باشه بینهایت به دردتون میخوره. حتی اگر صرفا انگلیسی باشه. ولی جاهایی مثل ترکیه اتفاقا به ندرت کسی حتی انگلیسی میفهمه اما همچنان میتونی کارت راه بندازی. در همین باکو به لطف وجود یه آذری زبان تو جمعمون ما خیلی راحت بودیم.
نمیخواین ازحال وهوای سفربیاین بیرون هنوز
پاسخ:
بیرونم که...
نوشتنم اما یکم خشکیده
۱۷ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۳ مامان محمدامین
سلام اقای پدر رسیدن بخیر...میبینم به سلامتی سفر رفتید وبرگشتید و....ای ول چه توصیف باحالی....بلند بلند داشتم برای همسر جان میخوندم وهردو غرق در توصیفات وپیشنهادات بکر شما ومن جان بخشیدن به سفری مشابه که یهو پی نوشته....خخخخخخ

خوشحالم که بهتون خوش گذشته.کاش پیشنهادات بیشتری می دادید واماکن تفریحی و...رو معرفی می کردید...وجدانا هیچمنبعی نمیتونست اینقدر اطلاعات شسته رُفته ازسفر به باکو دراختیارم بزاره.دست مریزاد.
پاسخ:
سلام و ممنون از حسن دیدتون.
پی نوشت چش بود مگه؟
حالا شما اگر تصمیم به رفتن به باکو گرفتین، به من اطلاع بدین، به طور مبسوط بهت توضیح میدم. 
اگر اینجا نیووردم به خاطر این بود که کلی سفرنامه درباره این موارد تو وبلاگ های دیگه نوشته شده.
خب انگار که حافظه ضعیفی دارین،  چون همسر من تو سفر خیلی هم عالیه.
اما از این بابت که یک کلمه اینطور به هم میریزتتون که دنبال حالگیری هستین،  خوشحالم که تونستم مشکل یکی و حل کنم و ناراحتیش و خالی کنه، ولی ی ریشه یابی بکن که چرا از کوفت گفتن ناراحت میشی، حتما ریشه در گذشتت داره.
پاسخ:
ظاهرا پاسخ دادن به برخی از خانم ها کلا کار پیچیده و مشکلیه و مرتب با سوبرداشت همراه میشه. من معذرت میخوام.
رسیدن بخیر
چه خوب که خوش گذشته
پاسخ:
ممنون
امیدوارم شما هم خوب باشین
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۶ بهار شیراز
جرقه ای تو مغزم زده شد...شاید یه مسافرت زمینی راه بندازم..فکر خوبیه
اوایل مهر البته .
از هزینه ها برامون بگو لطفا...
پاسخ:
راه بنداز. شما هم که دست به مسافرتتون بدک نیست.
من به شخصه مسافرت زمینی رو بیشتر میپسندم. کنترل و اختیار بیشتری روی زمانم و گشت وگذارم دارم.
چه نکات خوبی بود...کاش امکان فرستادن صدا هم داشتن این وبلاگا!راحت تر از نوشتن بود!مآدم میتونست مبسوووط نظر بده!
خوشحالم که خوش گذشته.

پاسخ:
ممنون از خوشحالیت.
میخوای شماره بدم؟ خخخخخخخخ
سلام، 
خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشته!
ای کاش نگاه نقادانه ای رو که دارید، به خودتون هم معطوف می کردید. منظورم مورد 23 است. تصورات و درخواستای شما مردای ایرانی که زن ها رو به این سمت کشونده.
 اکثر پسرهای ما هم همین وضعیت رو دارن و اگه خلاف این باشه به مدد قرص و کپسول و آمپوله!

یه جک براتون میگم که چند وقته خیلی رواج پیدا کرده:
هی نیاید از سادگی زن مسی و عروس ملکه انگلستان بگید، اونی که با این همه پلنگ دوست میشه، همشون، منم!!!
پاسخ:
والا من منظورم این نبود که فقط مشکل از نسوانه و آقایون پرفکت و همه چی تموم هستن. همه مون باید طرز دید و نگاهمون رو عوض کنیم.   اما سوای اون خود من هیچ وقت مجذوب آرایش و بزک دوزک نشدم. دخترای زندگیم از جمله همسرم هم اینجوری نیستن.

چقدر خوب و عالی.بهتون حسابی خوش گذشته:)
خوشحالم لذت بردی:)
اطلاعاتت هم خیلی خوب بود.ممنون:)
پاسخ:
ممنون و متشکر و سپاسگزارم از لطفت و خوشحالیت
بعد دقیقا شما کجای زندگی من قرار داشتی که متوجه حس من نسبت به شوهرم شدی؟؟؟ 
بعد اصلا این جواب چه ربطی داشت به اونکه من گفتم؟؟؟، چون قبل از سفر اظهار نارضایتی کردی من این و گفتم
پاسخ:
ببخشید.
تا اونجایی که یادمه گاهی اوقات بخصوص سر رفت و امد و مسافرت از همسرت مینالیدی. خلاصه از اون "کوفت" خوشم نیومد گفتم یه حالگیری ازت بکنم.
سلام. خوشحالم که سفر خوش گذشته
پاسخ:
ممنون از لطفتون. اصولا سفر خوش میگذره. هرچند من همچنان مسافرت های جاده ای رو بیشتر دوست دارم
رسیدن بخیر و خداروشکر که راضی هستین و این نشونه مدیریت عالی خانمتونه که برنامه ریز سفر بوده.
یه نکته مهم درمورد نکاتتون اینکه مثل همه پسرا، به ماشینا خیلی توجه کردین و کامل درموردشون توضیح دادین;))
شایدم به بقیه موارد چشمگیری که توجه کردین، بطور مبسوط نخواستین اشاره کنین!
درهرصورت ایشالا ازین خوشگذرونیا مکرر نصیبتون بشه تا به تحکییییییم بیشتر بنیاد خانوادتون بینجامه:)
پاسخ:
من گفتم بزرگه مدیریت سفرو برعهده داشت؟!!!! ما شش تا ادم بزرگ بودیم که باهم تصمیم گیری میکردیم فقط من حق نظرمو دادم به بزرگه. در همین حد. 
در مورد سیگار، منش، ظاهر، جنبه های گردشگری هم نوشتم اگر دقت بفرمایین. به علاوه این سفرنامه نبود تا بگم کجاها باید برید و چه گونه برید و از این دست. فقط مواردی بود که بنظرم جالب اومد. میتونستم حداقل ۱۰ مورد دیگه اضافه کنم و یا در مورد هرجایی که رفتم چند خط بنویسم به انضمام تصویر. اما هدفم اصلا این نبود.



همیشه به سفر
چه خوب که خوش گذشته


هزار صفحه هم بنویسی من همیشه گیر پی نوشتات میمونم:))
حالا نمیشه از من مرام معرفتی رفاقتی محض نون و نمک نخورده، شماره قبول کنی
قول میدم خیلی پیام ندم:D

پاسخ:
از تو قبول میکنم.
خوب سفر به سلامت خوب بوده روحیه شما و دخترها عوض شده ....
درمورد ایریانی جماعت که خدایی راست گفتی هرچی میخوندم میددیم واقعا نظرت عالیه بخصوص همون پوشش نامناسب که یرن اون طرف انگار واجب همه چیز لخت باشند چی بگم ولا
باز هم خوشحالم که خوش گذشته همیشه از این کارها کنید برا ما هم تعریف کنید
پاسخ:
ممنون سانیا. تازه یه چیزایی رو گذشتم ازش، وگرنه خیلی ضد ایرانی و ضد میهنی میشد.
خوشحالم که راضی هستی و سفر و کوفت دخترا نکردی...هههه
پاسخ:
جالبه که تو حسی که به همسرت داری به همه مردها و‌ شوهرها تعمیم میدی!
خیلی دوست دارم تجربش کنم. ولی متاسفانه واسه سفر به نزدیکترین جاها هم یا پایه ندارم و یا کسی که خیلی هم پایس مودش با مود من یکی نیست
پاسخ:
من هم پایه ام و هم مودم با مودت یکیه... فقط جنسم با جنست یکی نیست!!!!

البته حتما مستحضر هستید که این خلقِ مزخرف تنها یک روی سکه است یعنی آن رویی که مربوط به کشورهای دوست و همسایه میشه، وگرنه بنده در ممالک غرب غیر از خودباختگی و بی کلاسی و خود کم بینی چیزی ندیدم (البته تقریبا غیر از صنف دانشگاهی و شخصیت های علمی و بعضا تجاری محترم).

گمونم شما در عوضِ همه ی اون تبختر و غرورِ هموطنانِ بی جنبه، با این متن سراسر منتقدانه و حتی گاهاً با تمسخر و توهینِ لطیف جبران مافات کرده و یک تعدیل خوبی برقرار کردید!

با توجه به اینکه تازه با دخترتون که خیلی هم باهوش و بامزه به نظر میرسه آشنا شدم امیدوار بودم بدونم سفر از منظر اون چه طوری بوده؟!

پاسخ:
اووومممم باید بگم باهات موافقم درباره کل مطلبت. در اینجا واقعا هم منظورم همین بود. من به شدت با رفتار، خصایل و خوی ایرانی این ملت مشکل دارم. نمیدونی چقدر نفرت انگیز بود وقتی دربان و راننده هتل فورسیزن رو دیدم که با چه حالتی به خانواده ای ایرانی و داغون که از لابی هتل خارج میشدن نگاه میکردن... ادم هایی که فقط برای عکس گرفتن و پز دادن رفته بودن داخل...
یه سوتفاهمی در مورد تمدن ما وجود داره. اینکه ما ملتی باستانی و قدمت دار هستیم کاملا واضح و بدیهیه ولی دارای هیچ فرهنگ غنی و برجسته ای نیستیم. اون چیزی که ما داریم تاریخه و نه فرهنگ. به نظرم ما این دوتا واژه رو نا به جا بکار میبریم.
سفر از منظر فندق؟ خب راستش نمیخواست برگرده! تو خودت تصور کن چه حسی به اونجا داشت

سلام خیلی خوشحالم که سفرخوبی داشتین وچندروزی ازوسوسه های شیطانی دنیای مجازی دوربودین به علاوه ترافیک سنگین هر روز، استرس و دغدغه‌های ذهنی و کاری و... آن‌قدر روح را خسته می‌کند که گاه احساس می‌کنید نیاز دارید به گوشه‌ای دنج پناه ببرید و فارغ از همه دل‌مشغولی‌ها و تنش‌ها ساعتی را به ذهن و روحتان استراحت بدهید؛ مسافرت شاید بهترین کار در این شرایط باشد. کاهش استرس‌ها و دغدغه‌های روحی و روانی، خارج‌شدن از حالت روزمرگی، احساس شادابی روحی و نشاط، رفع خستگی، دستیابی به تنوع دیداری و شنیداری، کسب تجربه، افزایش حس صمیمیت، تحکیم بنیان خانواده، دست‌یافتن به حس روحیه‌جمعی و مشارکت می‌تواند ازجمله تاثیرات مسافرت و تفریح در افراد و خانواده‌ها باشد. 
پاسخ:
ممنون از لطفتون و به نظرم به تمام اهدافو مزایایی که در مسافرت بهش اشاره کردی دست پیدا کردم بخصوص تحکیم بنیان خانواده.
وسوسه شیطانی دنیای مجازی؟!!! شان نزول این چند کلمه رو درک نمیکنم
حس کردم تو چمدونتون نشستم و لحظه لحظه همراهیتون کردم :)
عالی .. زیبا .. و کامل .. 
خیلی خوشحالم بهتون حسابی خوش گذشته و خستگی در کردین ...
قسمت پارک ابی واقعا درسته .. هم خندت میگیره هم گریه ...
-____-

پاسخ:
ممنون از لطفت. البته اگر تو چمدون بودی خیلی بهت خوش نمیگذشت!!خخخخ
کلا پارک ابی خوب بود اما یه سری چیزا حرص درار بود. 
تا بوده همین جوری بوده، آدم وقتی انتظار نداره بهش خوش بگذره کلی بهش خوش می گذره ولی اگر انتظار خوشگذرونی داشته باشی جوری از دماغت در میاد.... 
خوشحالم که سفر خوبی براتون بوده
پاسخ:
ممنون از لطفتون.
خیلی با نظرت موافق نیستم. بیشتر ناراحتیم بواسطه شرایط قبل از مسافرت بود و البته اطلاعات پایینم از این سفر
سلااااااام 
رسیدن بخیر اقای پدر
دلمان تنگ شده بود..
خوشحالم که بر خلاف تصور قبلی تون و  اینکه گفتین حس خوبی به سفر ندارین و سبک معمول سفرتون نیس اما کلی خداروشکر خوش گذشته  راضی بودید  ،کیف کردین  و دیدتون تغییر کرد حتی حاضرید تکرارش کنید :) دیدین گفتم؛) 
از بابت اشتراک  این تجربه ها و پست خوب هم مچکرم .
باید بخونمشون تک تک .. وخیلی مشتاقم .
راستی از بخش های هیجان انگیزبعد مسافرت همانا باز کردن چمدونا و ذوق کردن و کیف کردن  با خرید های خوشگله  :) اینو خانوم ها  و دخترابه خوبی درک میکنن 
روزگارتون شاد و اخر هفته خوبی داشته باشید .
پاسخ:
ممنون ستاره از لطفت. واقعیتش مسافرتمون خیلی بهتر از اون در اومد که تصور میکردم.
اون پی نوشت اخر شامل حال تو هم میشد البته نه به اون شدت که تو تصور میکردی. خب من کامنتای خصوصی رو فقط میخونم و معمولا انعکاس بیرونی نمیدم. اما دیگه تو هم گاهی خیلی حساس میشی. اون قسمت شماره تلفن صرفا جنبه فان داشت و یه شوخی با خواننده ها بود. چندان مصداق خارجی نداشت. سعی میکنم با خواننده هام جدا از وب ارتباطی نداشته باشم... تا به حال خیلی برام خوشایند نبوده.
 سفر نامه نوشتنتون عالی بود:)
ان شالله که بازم تکراز بشه:)

پاسخ:
البته این سفرنامه نبود، بیشتر یه سری نکات درباره سفر به باکو بود. حداقل ۱۰ مورد دیگه میتونستم اضافه کنم. ممنون از لطفت
چه خوب توصیف کردیدممنون 
پاسخ:
کلا من تو کارای خوب هستم. یکیشم توصیفه...
خخخخخخ
به به
چه سفر خوبی
برعکس انتظارت پس عالی بود...
راستی اون پی نوشت اخری عالی بود... حالا نمیشه من یه طوری به شما شماره بدم؟؟؟؟ :))))))
پاسخ:
خخخخخ...
همینجوریش شماره نگرفته هم هر هفته یه اتهامی از این و اون میخورم!
ولی تو اون پی نوشت ندید بگیر و شمارتو یواشکی از زیر در بنداز تو. منم به کسی نمیگم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی