سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

مرگ گرگ و بقای مورچه

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ق.ظ

من از دبیرستان کنار گذاشته شدم!! به همین سادگی... البته «کنار گذاشتن» لفظ مناسبی نیست. درواقع برای سال پیش رو قراردادی بسته نشده و بالتبع این آخرین ماهی هست که من در این مجموعه حضور دارم. مگر اینکه بخش دیگه ای مایل به حضور در قسمتشون باشم که خب اینهم تا نیمه تیر که قرارداد های جدید نهایی میشه و کادر بسته میشه، روشن نخواهد شد. یعنی فعلا بلاتکلیفی محض! از حق نگذریم تو این مجموعه راحت بودم و حتی با وجود حقوق پایین و آقای ناظم دوست داشتنی(!!) همچنان از حضور در اینجا لذت میبردم.

شاید کنجکاو باشید که بدونین چرا این اتفاق افتاد. خب بوضوح من عملکرد موفق تری نسبت به همکارای دیگه خودم در فیلد خودشون، داشتم اما این برای من یک نکته مثبت قلمداد نشد. چرا که ارتباط خوب با دانش آموزان و دبیران، محبوبیت بالاتر نسبت به بقیه کادر در بین دانش آموزان و حتی اولیا، استقلال کاری محض و حذف همکاران و حتی مدیر از ورود به حیطه خودم و از همه مهمتر عدم برقراری رابطه دوستانه با مدیر قسمت دبیرستان باعث شد یه جورایی برای پایان دوره کاری من لحظه شماری بشه تا منو حذف کنن. جالب اینجاست که حتی در این مرحله هم من درخواست جلسه توی دفتر خودم رو به مدیر دادم و یه جورایی ایشون رو به رینگ مبارزه خودم کشوندم تا محترمانه و مودبانه دق دلیم رو خالی کنم و حضرات رو به حق و ناحق، بدگویی و زیراب زنی و ناتوانی در انجام کارهاشون متهم کنم. البته نه به این صراحت. ولی دقیقا به همین مضمون. مثلا "زندگی درست و سالم داشتن صرفا به لقمه و روزی حلال نیست، حق و ناحق، احترام به شخصیت دیگران و کاری که انجام میدن هم در اون تاثیر داره..." 

آقای مدیر از نیمه های گفتگو سرش پایین بود و بوضوح دلیل و حرف قاطعی برای رد کردن من یا زیر سوال بردن من نداشت. زبان بدن ایشون دقیقا نشان از ناتوانی در ادامه بحث داشت و تنها یک ایراد گرفت، ایرادی که بیشتر بهم ثابت کرد کنار گذاشتن من ناشی از عدم توان کنترل من بوده. درواقع ظاهرا برای مدیرم کارمند درشتی بودم و قدرت مدیریت بر روی من رو نداشت. برای همین منتظر موند تا سال تحصیلی تموم بشه. چرا که به دلایل تکنیکی و کاری قادر به حذف من نبود. اصطلاح ایشون رو گوش کنید: «چرا سعی نکردید رابطه اتون رو با من بهتر کنید؟» 

ظاهرا این مساله ای بوده که در جمع مدیران ارشد مجموعه هم درموردش صحبت شده و ایشون در توجیه عدم تمدید قرارداد من این جملات رو به کار بردن: «آقای پدر (البته قطعا نگفته آقای پدر!!) نیروی خوب و کاربلدیه، اتفاقا قابلیت هایی داره که هیچکدوم از نیروهای دیگه من نداره... اما من نتونستم ایشون رو اونجوری که خودم میخوام بار بیارم و نمیتونم با ایشون کار کنم...»

مخلص کلام من مرعوب رییسم نبودم و بدتر از اون مجیزگو هم نبودم و همانند آقای ناظم جوجه اردک وار دنبال ماتحت ایشون اینور و اونور نرفتم.

با وجود اینکه خروج من، تبعاتی برای مجموعه داره و از اعتراض تا رفتن برخی از دانش آموزها رو در پی داره اما همه اینها رو نگفتم تا بگم «من خیلی خوبم و بقیه هیچی سرشون نمیشه» برعکس میخوام بگم که در جامعه ای مثل ایران که تکنوکراتی نوعی سانتی مانتالیسم متفرعن به حساب میاد این عوام فریبی و پوپولیسم اداری هست که در محیط کار به پیشرفت و بقا و رشد شما کمک میکنه. پس گور بابای ارباب رجوع و اهداف سازمانی... برید و دودستی رییست بغل کنید و هرجاشو که لازمه بمالید. من به شخصه آینده شغلیتون رو تضمین میکنم. این اصل در جامعه ما ردخور نداره. اگر من به اینجا رسیدم دقیقا به واسطه غرور و در عین حال کم هوشیم بود که از اون اصل تبعیت نکردم و در مقطع زمانی فعلی خودم و خانواده ام رو با چالش مواجه کردم.


پی نوشت:

- حالا هنوز بدبخت نشدم. فعلا یه اوکی به یک مرکز مشاوره تحصیلی دادم که حتی ممکنه منجر به مسافرت کاری به شهرستان ها هم بشه. ولی کافی نیست.

- ازت ممنونم که در اوج گرفتاری و مشکلات شخصی خودت پای صحبت من نشستی و غرها و دغدغه ها و آه و ناله کردن هام رو شنیدی و تحمل کردی تا من آروم بشم و رفتار مناسب تری رو در پیش بگیرم.

- عنوان پست بیش اندازه غلوآمیزه.

- این اوج مصیبت انسان عصر ماست، له کردن آنهایی که نمیفهمیم شان و فهم خود را اوج فهم جهان دانستن...

۹۶/۰۴/۰۳
آقای پدر

نظرات  (۱۰)

البته من در یک موسسه ی غیرانتفاعی مردانه کار می کردم نزدیک به دو سال.. و 90 درصد همکاران آقا!! بودند.. یکی از دلایل بیکار شدن بنده هم این بود که توازن قدرت رو بهم زده بودم و توجهات از جناب مدیر تحصیلکرده ی خارج از کشور رفته که یک آقازاده ی دست چندم هم تشریف داشتند به بنده و یک آقای همکار محترم دیگه که هم رای بودیم معطوف شده بود. و دیگه بهتره نگم که این تنبیه شدید و اخراج محترمانه تنها شامل من شد و نه اون دوستم! هرچه تلاش میکنم مسائل رو در ایران جنسیتی نبینم ولی باز عده ای از راه می رسند و به بدترین شکل چیزی که خودشون مدام در حال انکار و تمسخرش هستند رو در عمل اثبات می کنند.. این اولین تجربه ی کاری من بود و تلخ گذشت اون هم در مثلا متمدن ترین شهر ایران؛ تهران! باهاتون موافقم که باید به فکر موقعیت خودمون هم باشیم.. خوشحال شدم که جذب قسمت دیگه ای شدید.. با آرزوی موفقیت های بیشتر..
پاسخ:
چقدر محکم و مردونه درباره خودت مینویسی؟! اگر اسمت بالای کامنت مشخصا دخترونه نبود، درباره زن بودن نویسنده کمی تردید میکرد. این حس از درتمام کامنت هات وجود داره.
من به شخصه در چندین پست نگاه جنسیتی در تمام دنیا و حتی در دین اسلام رو پذیرفتم و تاکید کردم که هست و کاریش نمیتونید بکنید و فقط باید باهاش کنار بیاید.
امیدوارم بعد از اون تجربه اوضاع براتون بهتر شده باشه. برای من که ظاهرا شده.
خب باید اعلام کنم که من هم یک کنار گذاشته شده هستم! به دلیل ارتباط قوی با بچه ها و ارتباط ضعیف با مدیر.. و نصف بیشتر دلیل هایی که شما هم گفتید.. البته برای من خیلی هم احترام قائل نشدن و از بعد از عید عذرم رو خواستند.. ولی می دونید چیه؟! هنوز یه جندتایی جون برام مونده و نرسیدم به اونجا که بگم گور بابای تعهد و اهداف سازمانی و بچه ها و .. از آخرش ولی می ترسم. 
بعضی ها ذات شون کارمندی بر نمیداره، یعنی بر میداره ها ولی تو ایران برنمیداره.. تو ایران برای خودم و شما امیدوارم رئیس بشیم. 
پاسخ:
البته من به سرعت جذب بخش دیگه مجموعه شدم. خب خانم خا در محیط های کاری باهم ظالمانه تر و خشن تر رفتار میکنن، خوشبختانه زمانی مجموعه دخترونه بودم و این هارو دیدم. براتون متاسف شدم. اما اعتقاد دارم ما اشتباه کردیم. یهتره به فکر موقعیت خودمون و شرایط خانوادمون باشیم.

سلام

از شنیدنش خیلی متاثر شدم.هیچ چیز بی حکمت نیست. امیدوارم اتفاقی بهتر در انتظارتون باشه پدر. انشالله

پاسخ:
ممنون. هنوز قضاوت کردن درباره خوب و بد بودنش یکم زوده
 رالف والدو امرسون: هر روزی که پایان می رسد آن را به کناری بگذار. آنچه در توانت بوده است را انجام داده ای؛ بعضی اشتباهات و کارهای احمقانه انجام شده اند؛ هرچه زودتر فراموششان کن. فردا روز جدیدی است، آن را با اشتیاق و امید شروع کن و درگیر افکار کهنه گذشته نشو.

بنجامین اف- فیرلس: فرمول موفقیت چیست؟ از نظر من موفقیت فقط چهار بخش دارد: انتخاب کاری که دوستش دارید، به کار گرفتن بیشترین تلاشی که می توانید، استفاده ازموقعیت ها، و تعاون و همکاری.

متاسفانه خیلی ازمدیران ترجیح میدن باادمهای کوچک کارکنن به نظرم چونخودشون هم میدونن لباسی که به تن کردن خیلی براشون گشاد .
امیدوارم بهترین موقعیت در جای دیگر در انتظارتون باشه 
پاسخ:
ممنون از دعای خیرتون.
البته کنار گذاشتن من بیشتر سلیقه ای بود. ولی باهات موافقم
 این اوج مصیبت انسان عصر ماست، له کردن آنهایی که نمیفهمیم شان و فهم خود را اوج فهم جهان دانستن...
عاشق این جملت شدم انگار خیلی نزدیکه بهم، خیلی..
پاسخ:
وا... حالا چرا عاشق جمله ام!؟ خودم مگه چمه؟! خخخخخخ
درسته و متاسفانه تو جامعه ما اونقدر زیاد که ترجیح میدی راجع به این موضوع نه فکر کنی و نه به زبون بیاری
من در دو مجموعه هستم مجموعه خصوصی وابسته به بخش دولتی گردن کلفت که اون بخش دولتی خودش شامل وزارت خونه میشه و داخل این سیاسی بازیها و داستان های کثیفشن گاها منم درگیر میشم هربار با خودم میگم اینبار زبونم میبندم و حرف نمیزنم اما نمیشه و چاره ای نیست یا باید راه اومد یا نابود کرد که خوب اولی در شعورم نست و دومی در توانم و اینجوری ما هم مثل شما کنار گذاشته میشیم .خودم میدونم دلیل مخالفت مجموعه از رفتن من یک چیز هست توانایی در جمع کردن مابحث بی دروپیکرولی زجر میده ادم رو این نوع افکار
پاسخ:
خب منم تقریبا وارد همین مناسبات نشدم که وضعم اینه. اگر میرفتم میچسبیدم به مدیرم و زیراب بقیه رو میزدم و خودشیرینی میکردم، اوضام الان خیلی بهتر بود
سلام
احسنت به شما، شما مرد بزرگی هستید روی عقیده خودتون وایسادید و این نشان دهنده شجاعت و جسارت شماست مطمعن باشید که خداوند کاینات رو یه جوری اداره میکنه که به نفع شما بشه دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره یه چیزی بگم من این چند روزه به کشمکش و جدال با وجدانم بودم و چقدر سخته واسم
 تو یکی از دانشگاه هایی که درس میدم از هر لحاظ اعتبار و وجه و پولش و ...نسبت به دانشگاه دیگه که تدریس می‌ کنم یه سر و گردن توفیر داره ولی به درخواست مدیر گروهمون که خواستار دادن نمره به یکی از اقوامشون بود جواب منفی دادم و این یعنی ندادن واحد در آون  دانشگاه و حذف من هر چند این ترم کاری بهم نداره چون تابلو هستش واسه خاطر چه چیزی ولی احتمالا ترم بعدش زهر چشمشو خواهد گرفت 
پاسخ:
والا ابن نظر شماست، نظر مدیرم که چیز دیگه ای بود. اما جدا از شوخی با بخشی از حرفت درباره خودم موافقم. پای کار درست وایسادم و اجازه ندادم هرطور که میخوان باهام رفتار کنن.
متاسف شدم بابت شنیدنش. فکر نمیکردم تو دانشگاه از این مناسبات باشه.
من که کلا بیکار شدم ....
- مسافرت کاری به شهرستان های اطراف کار رو یکم سخت میکنه و تایم زیادی رو باید در رفت و امد باشید ولی خوب شاید براتون تازگی داشته باشه و لذت بخش باشه ....مطمئنم که یه دونه از همین شهرهای اطراف شهر ما محسوب میشه 
- خواهش میکنم دیگه وظیفه است کاری که از دستم برمیومد و سعی کمید زود تر رفتارتون رو مناسب تر کنید من نتیجه این وقتی که گذاشتم رو ببینم و زحماتم زود تر به ثمر بشینه !!!! 
پاسخ:
نه بابا مرد که نمیتونه بیکار بشه، حالا این نشد یبه جای دیگه.
خودم هم از مسافرت کاری خوشم میاد. کلا من از هرجور مسافرتی خوشم میاد.
چشم مادر
راستش ناراحت شدم برات. امیدورام روز به روزت بهتر بشه
پاسخ:
ممنون از لطفتون
هیچ چیز بی حکمت نیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی