سمفونی مردانه

آخرین نظرات

سلبریتی

پنجشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۰۶ ب.ظ

من الان، دقیقا همین الان تو مجلس نامزدی دوست دختر اولم نشستم و دارم به مراسم رقص چاقو نگاه میکنم...!

دروغه اگر بگم حس خاصی ندارم. اتفاقا برعکس خیلی هم براش خوشحالم... هر سه نفرمون خوشحالیم.

یه نکته بامزه اینکه داشتم برای مراسمی به شهر دیگه میرفتم و فکر میکردم با توجه به اینکه هیچکس نمیشناسم، برام سخت باشه. ولی خب اشتباه میکردم! خیلی سخت بود چرا که به محض ورودمون تقریبا یک سوم جمعیت اومدن سمت فندق و حسابی مورد استقبال قرار گرفت. طوری که ما هاج و واج موندیم که چه خبره. ظاهرا عروس خانم قبلا زحمت کشیده بودن و تمام عکس ها و فیلمهایی که بزرگه از فندق براش فرستاده بود، به خلائق نشون داده بود! نتیجه اینکه همه فندق میشناختن و من و بزرگه با عناوین «مادرفندق» و «پدرفندق» معرفی شدیم! به همین وقت عزیز و شاد قسم.

مراسم مختلطه اما به طرز عجیبی خوب و شاد و با ارامشه. هیچ سر و دست و پایی لخت نیست و همه خیلی راحتن... رقاص ها همه مردن و حتی رقص چاقو رو هم پسرعمه تازه از امریکا برگشته داماد انجام داد و اتفاقا خیلی هم باحال بود.

یه نکته دیگه اینکه عروس خانم که خیلی هم خوشگل شده، تا چندماه پیش به مدت ۱۵ سال با پسر دیگه ای بود که از اون کارخونه دارهای مایه دار بود اما چیز لازم برای ازدواج نداشت یا اگرم داشت کوچیک بود... چیز... اوووووم جیگر! عروس هم دیگه کاسه صبرش لبریز شد و طغیان کرد. البته ما هم یکم سوسه اومدیم.

شب میخوایم برگردیم تهران اما کارسختیه. عروس و مادر و خواهراش گیر دادن که بمونیم! الحمدا... پیژامه امو نیووردم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۴
آقای پدر

نظرات  (۱۱)

گفتین چیز لازم رو نداشت ذهن من منحرف شدا فکر کردم اون چیز رو میفرمایید که خدای نکرده پسره عیبی ایرادی داشته هه

پاسخ:
نههههههه، از اون عیبا که نه. فقط جنم و جربزه ازدواج نداشت. به قول معروف ت خ م شو نداشت!
خوشحالم بهتون خوش گذشته. 

انشالا همیشه به  عروسی.
پاسخ:
ممنون. شما هم به شادی
اینم شد عروسی!  
ولی خوب از بعد ازدواجم عروسی های مختلط بیشتر دوست دارم برم اون جوری با یه تیر دو نشون میزنم هم اینکه تا آخر مراسم پیش همسرم هستم همینکه همسرم میفهمه چه هلویییی گیرش اومده و من چه قدر از بقیه خوشگل ترم ...
پاسخ:
بابا خوشگل، بابا جذاب، بابا هلو...
پدر فندق!
امان از سوسه های کارامد شما!
چه پست شادی بود.
اصلا این فندق میتونه معروف نباشه.یه جوجه ی چلوندنیه.ماشالله
پاسخ:
هاهاها، خدایی پسره یه عمره دختره رو علاف کرده بود!
برو جوجه خودتو بچلون... خخخخخ
ببخشید که ناراحتتون کردم. آخه نگفتین همکلاسی قدیم. لفظ دوست دختر به کار بردین. منم تعجب کردم خب.
به هرحال جسارتمو ببخشید. ایراد از طولانی نویسی منه که باعث سوءتفاهم میشه.
بازم معذرت میخوام. همیشه به شادی و خوشی باشین ایشالا.
http://rooznegareman.blogsky.com

پاسخ:
ناهید هیچ ایرادی نداره و منم ناراحت نشدم و فقط به نظر شما پاسخ دادم. بدون ناراحتی. 
شما به هم صحبتی با یه همکلاسی رو میگی دوست دختر!

دوست دختر روابطش عاطفی تر ازیه هم صحبتی بایه همکلاسیه یا لااقل من این طور برداشت می کنم
پاسخ:
هاهاهاها
خب همکلاسی عاطفی بود. اونقدر بود که بشه این عنوان بکار برد
الان آیا نظر من امد یا نه؟!! 
برام خیلی خیلی مهمه اخه.... حرفای مهمی زدم:)))
پاسخ:
بله آمد. بله بله درست میفرمایید
سلام
اقا میگم چه دوستای مای لاوی دارین!:)))
اقا میگم این عروس خانم دوست همین طوری ک روابط اجتماعی بالایی داشته باشه نمیخواد؟؟! آب حوض هم بعضاً میکشیم:))))
بشدت به استیکر و اسمایل نیازمندیم...
پاسخ:
سلام
من الان دقیقا نفهمیدم فازت چیه. فکر کنم واقعا استیکرلازمه، بخصوص الان
۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۹ مامان محمدامین
باور کنید زن ها همیشه تو پستوی دلواپسی هاشون نگرانند نکنه همسرشون یک نظر به دوست صمیمیشون داشته باشند....همسرمن مدرس دانشگاه هستند...من ارتباط ایشون با دانشجوها وهمکاران خانمش رو اصلا رصد نمی کنم واز چشمانم هم بشتر بهش ایمان دارم....اما امان از روزی که بفهمم همسرجان دست از پا خطا کرده...با دندونام خرخره اش رو می جوم....
پدرجان مراقب باش..راستی خوب اون فندق بامزه تون رو نخوردند....خوش بگذره بهتون
پاسخ:
هاهاها میدونم چی میگی ولی بزرگه چنین حسی نداره نسبت به من و دوستانش. راستش ما هممون همکلاسی دانشگاه بودیم. حتی همین الانم گاها من مردی ام که در زمانهایی که نیاز به دیدگاه مردانه دارن، مورد مشورت قرار میگیرم.
اتفاقا خواهر بزرگ عروس بدجوری گیر داده بود که بخوردش و کل زمان مراسم این دوتا درحال کلنجار بودن.
جزئیات را که خودتون تو متن پست، در لفافه و به طنز گفتین، فکر نمیکنم قشنگ باشه من بهش اشاره کنم.
کمی عجیب؟؟؟!!!
ناجور دیگه چی میتونه باشه؟! برام جالبه که ادامه روابط گذشته ازنظر هردوتون خالی از اشکاله و ادامش میدین.
شایدم هردو همینطور بودین و دوست دارین غربی رفتار کنین!
البته این نظر منه و قصد جسارت ندارم. من فقط نظرمو میگم چون قسمت نظراتو باز گذاشتین. وگرنه بنا نیست دخالت کنم. اصلاً بنا نیست همه مثل هم باشن، هرچند بنظرم یه سری اصول اخلاقی جهانیه اما خب بازم هممون مختاریم.
فقط آرزو میکنم، رابطه بین شما و همسرتون روز بروز گرمتر باشه و خوشبختیاتون بیشتر بشه و هرچی بینتون فاصله میندازه را خدا ازتون دور و دورتر کنه انشاءالله.
http://rooznegareman.blogsky.com
پاسخ:
هیچ ادامه ای برای روابط گذشته وجود نداره. بزار یکم قضیه رو باز کنم. ما همگی همکلاسی دانشگاه بودیم و مورد اعتماد هم. این قضیه ریشه ۱۶ ساله داره. به علاوه من و بزرگه و عروس هیچ وقت هیچ وقت درمورد دوستی من و عروس صحبت نکردیم. انگاری هیچوقت وجود نداشته. برای اینکه متوجه بشی عمق حس اعتماد ما در این زمینه چقدره این نکته رو هم اضافه میکنم که اون وقتی همسر دچار بیماری شده بود و احتمال سرطان داشت و گفتم که حتی همسر آینده هم برای من انتخاب کرده بود، همین عروس یا همون دوست دختر ۱۵ سال پیشم رو درنظر داشت. البته نه به خاطر من، بخاطر اینکه میدونست عاشق فندقه.
درضمن ما نه غربی رفتار میکنیم و نه اداشو در میاریم. هردومون فرزند خانواده های متوسط مذهبی هستیم.
اصلا حس و حال و شرایطِ هرسه تاتونو! درک نمیکنم!!!
اصلاً اون خانمی که خصوصی ترین جزئیات خلافاشو، ببخشید نامممزدیشو شما! میدونین، نمیفهمم؟!!!
شماها پدیده هایی هستین برای خودتون. 
تا جاییکه به زندگی مشترکتون لطمه نزنه، خوشیاتون مستدام.
http://rooznegareman.blogsky.com
پاسخ:
جسارتا من متوجه نمیشم منظورت از جزئیات چیه۰ فقط اینو مطمینم که شاید کمی عجیب باشه ولی چیز ناجوری توش نیست و بزرگه و عروس بهترین دوستان هم هستن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی