سمفونی مردانه

آخرین نظرات

۱۲- سومین سه شنبه اسفند

شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۳۸ ب.ظ

باقیمانده از یکشنبه)

۱- قبل از پایان سال کلی کار داشتم که باید انجام میشد. مثل رسیدگی به ماشین، جواب آزمایشگاه، رفتن پیش متخصص،‌ خرید هدیه برای همسر، تعویض عابربانک، کارواش کلی برای ماشین و چندتا کار مهمتر دیگه مثل چندتا قرار...تصمیم داشتم چهارشنبه این هفته رو مرخصی بگیرم و یه روزه جمع و جورش کنم. اما ظهر فهمیدم که احتمالا موافقت نمیشه. پس اصلا هیچی نگفتم. فکر میکنید چرا؟ آقای ناظم از دوشنبه میره مرخصی تا اخر هفته!!!!! یعنی میخوام خرخره اشو بجویم... تازه بعد از اینهمه نیومدن میخواد مرخصی هم بگیره. اونم چهار روز!!!

۲- به همسر این قضیه رو میگم. خب اشتباه کردم که گفتم. بعد از کلی لیچار بار من و ناسزا بار آقای ناظم کردن، در نهایت حکم صادر کردن که من بی عرضه ام و باید برم "چهارتا حرف" بهشون بزنم. خب شاید حق داشته باشه اما من تا وقتی پا رو دمم نزارن کاری ندارم اما وقتی بزارن گاز میگیرمااااااا... این. تقریبا فهمیدن.


امروز

۱۱:۱۰)

۳- برنامه روزانه ام خیلی جالب شده. ساعت ۹:۳۰  ۱۰ میخوابم -یعنی خوابم میبره- و از اون طرف قبل از ۴ بیدار میشم! امروز صبح توی راه به این مساله  فکر میکردم. دلم برای دخترا سوخت. تقریبا هیچ وقت من همراهشون نیستم. سر بزرگه یا با گوشیش گرمه و یا در حال مکالمه با مادر و خواهر و دخترخاله و ایناشه و سر کوچیکه هم با کارتون و عروسکاش. گاهی هم که من باهاش بازی میکنم اینقدر بی حالم که تقریبا خوابیدم.

۱۴:۱۵)

۴- از حق نگذریم که آقای ناظم از امروز تا اخر هفته نیست. اما مرخصی نیست. ایشون با دانش آموزان متوسطه اول تشریف بردن اردوی شیراز. ناظم متوسطه دوم با دانش آموزان متوسطه اول!!! اینو من نمیدونستم. البته فرقی هم نمیکنه. کارش که گردن من هست. حالا میدونید فان قضیه کجاست؟ ایشون یک شنبه رو هم مرخصی گرفت... کلا رکورد هفته ای یه روز رو حفظ کرده.
۵- نمیدونم برای شما هم پیش میاد یا نه اما گاهی میخوام یه چیزایی بگم یا یه سوالاتی بپرسم اما حس میکنم ممکنه باعث سوبرداشت بشه یا اصلا سو برداشت نه، اما گفتنش یا پرسیدنش خوب نباشه. خلاصه اینکه دچار وسواس یا رودربایسی شدم.
۶- اگر بخوام خودم درباره نکته ۵ قضاوت کنم باید بگم که بیشتر از رودربایسی یا وسواس دچار ناامنی شدم. نه اینکه نگران این باشم که کسی از اشنایان منو میخونه یانه. کلا تو دوروبریام کسی احتمال اینو نمیده که من بتونم دوخط بنویسم چه برسه به وبلاگ. البته همسر میدونه وبلاگ دارم اما بعیده از چند و چونش چیزی بدونه. سوالی هم البته درباره اش نپرسیده. من نگران این نیستم. نمیدونم چی باید بگم اما اینجا ایرانه و ادم همش حس زیرنظر بودن داره.


ادامه دارد...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۴
آقای پدر

نظرات  (۳)

1-امیدوارم جواب آزمایش نرمال و خوب باشه.آقای ناظمی خیلی ریلکس مرخصی میگیره چطور چیزی بهش نمیگن؟!
2-دقیقا منم همین چیزا رو به همسر میگم یعنی همه ی خانمها این گلابه رو دارن که چرا از حقت دفاع نمیکنی و حرف نمیزنی هرچند واقفیم که یه سری مسائل هست که فقط خود اون فرد از محل کارش و سیاست هایی که لازم داشته باشه خبر داره اما اینارو میگیم که دلم خنک شه بابت کنسل شدن برنامه هامون !
3- همین که توی ذهنتون حواستون به این قضیه هست و میدونین که وقت بیشتری باید بذارین و متقابلا همسرتون هم همینطور نکته ی خوبیه و مطمئنا حلش میکنین.
5و6- به نظرم راحت باشین و بپرسین(البته این فقط نظر منه و کنجکاوی من) .بله منم گاهی همچین حسی داشتم خیلیم درگیری شدنش سخته.نا امنی رو هم حق دارین!!

پاسخ:
۱- چون چسبیده به آقای مدیر و مثل جوجه دنبال مرغ راه افتاده
۲- باهات موافقم. ما خودمون شرایط کاریمون بهتر میدونیم. اشتباه منه که توی خونه عنوان میکنم. اون بنده خدا فقط حرصش در میاد
۳- توی ذهن با عمل فرق زیادی داره.
۵و۶- شاید یکم سوالای بالای ۱۸ سال پرسیدم یا حرفشو زدم.خخخخخخ....

در مورد گزینه 2 طبق معمول حق رو به همسر جانتون میدم و باید میرفتید ناظم و...به 4 پاره نا مساوی تقسیم میکردید (خشن خودتی، فمنیست هم خودتی، حرفم حق هست خب)


امیدوارم سال آینده بتونی اندازه کافی و لازم برای دخترات وقت بزاری حیف به خدا
اگر بدونی خانمها وقتی طرف مقابلشون براشون وقت میزاره مثلا میره دنبالشون یا.... چه حالی میکنن
اونوقت این خوشی رو ازشون دریغ نمیکردی گرچه قبول دارم سهوی هست
پاسخ:
اتفاقا من دیروز رفتم دنبالش و با هم برگشتیم. هروقت بتونم اینکارو میکنم.
برعکس نظر تو من اعتقاد دارم که اونه که از من دریغ میکنه نه من. هرچند اخرش همه چی سر من خراب میشه.
یکشنبه:
1- بالاخره جواب آزمایش چی شد؟ فقط خبرای بدو کامل میگین؟!
2- بنظرم حق با همسرتونه. آخه وقتی تو چنین موقعیتهایی تو محیط کار، اگه چندبار هیچی نگی، طرف فکر میکنه (جسارتاً) با عجب خ ن گ ی طرفه و تازه گستاختر هم میشه.بعدشم این حرکت نوعی پا رو دمتون گذاشتنه. بنابراین یه واکنشی، چیزی... آخه
امروز:
1- خییییلی ممنون از اینهمه توجه آآآآآآآقاااااااای پدررررر! و درضمن، امروز فقط همین. چه روز کشداری.
http://rooznegareman.blogsky.com
 
پاسخ:
1- فردا جواب ازمایش میدن. فکر کنم زنده بمونم
2- به وقتش. به علاوه من بلدم حالگیری کنم.
3- باورکن از عهده بیشتر به سختی بر میام. ناتوان تر از اونم که حرکت دیگه ای انجام بدم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی