سمفونی مردانه

۱۱- دومین چهارشنبه اسفند

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ق.ظ
۸:۲۰)

۱- فردا شهادت دختر پیغمبر، فاطمه زهراست... مادر همه شیعیان. بد نیست در این دوروز مراعات یه سری چیزها رو بکنیم و به عقاید و احساس آدمها احترام بگذاریم. دستکم به شناسنامه خودمون.

۲- آقای مدیر کل هفته اخم هاش تو هم بود. نمیدونم این سردی و خشکی فقط شامل حال منه یا کلا اینجوری شده. از اون آدم ها هم هست که حال و هواش روی محیط اطرافش اثر میزاره. از اون انرژی و شور و حال سابقش کمتر اثری دیده میشه. ولی به طور کلی با من سر سنگینه. منم که کلا زیاد دور و برش نیستم و جز صحبت های کاری برخورد دیگه ای باهاش ندارم. خرده چندانی به نوع عملکردم نمیتونه بگیره، فقط مطابق سلیقه اش نیستم. احتمالا انتظار داره فرمایشات ایشون رو دربست و در آن واحد انجام بدم و خودمو بهش نزدیک کنم که منم اصلا تو این باغ ها نیستم. اینجور وقتا آرزو میکنم که امسال زودتر تموم بشه تا یا اون بره و یا من. به شخصه به چند نفر سپردم. هیچ مشکلی هم که نباشه هنوزم شرایط حقوقی اینجا خیلی مساعد نیست و ترجیح میدم جایی دیگه مشغول بشم. ناگفته نمونه همونقدر که احتمال جدایی من از مجموعه وجود داره، برای ایشون هم هست.

۱۰:۱۰)

۳- اول صبح که توی راه بودم حس دلشوره عجیبی داشتم. انگار قراره اتفاق ناخوشایندی بیفته. اما حتی همون موقع هم میدونستم که بی دلیله. از اون حس ها که گاهی بی دلیل و صرفا بواسطه ناهمگون بودن هورمون ها و انزیم ها و چه میدونم احساسات سطحی ایجاد میشه و اصولا بی اساسه. یکی از مزیت های کار و مشغله اینه که مانع فکر و خیال و استرس های واهی و بی دلیل میشه.

۱۶:۲۰)

۴- اینکه میگم یه جورایی احمقانه است اما یه مدتی هست که همسر هر روز به یه دلیلی دیر میره خونه و معمولا یه چیزی بین ۵:۳۰ تا ۷ میرسه. درحالی که قاعدتا باید تا قبل از ۴:۳۰ خونه باشه. یه بار ورزش، یه بار خرید مانتو، یه بار خیاطی، یه بار آرایشگاه . همینجور این لیست ادامه داره. تموم هم که میشه از اول شروع میشه. من آدم بد دل و شکاکی نیستم اما فکر میکردم یه مادرشاغل قاعدتا باید ترجیح بده بلافاصله بعد از اتمام ساعت کاری خودشو به فرزند دو سالش برسونه. لااقل خودم که همینجورم.

۵- من همچنان از پست های اینجوری بدم میاد. هنوزم حس میکنم سطح وبلاگ میاره پایین. شاید متوقفش کردم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۱
آقای پدر

نظرات  (۷)

با 1 خیلی موافقم و همینطور با پستهای اینجوری.
منم منتظرم جوجه بره پیش دبستان و دوباره شاغل شم.امیدوارم البته.واقعا همینطوره که میگین.
پاسخ:
باشه دیگه. کج دارو مریض ادامه میدم.
امیدوارم اتفاق های خوب براتون بیفته
شمایی که قرار بود من دخترت باشم زشت نیست آدرس وبلاگمو نداری؟ وقتی نمینویسم چه آدرسی بزارم
پاسخ:
خخخخخ
خب بنویس
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۵۳ بهار شیراز
این اواخر سال، برای همه مون اینجوری هست، نگران نباشید.منم هر روز تو این اسفند ماه یه بساطی دارم و عصرها تماما گیر هستم. خرید، خیاطی، آرایشگاه... انشاالله که تعطیلات خوبی پیش رو داشته باشید ...
پاسخ:
باشه. خودمم همینجور فکر میکنم
آقای پدر حس میکنم روزانه نوشتن باعث میشه به مسائل بی ارزشو روزمره حساس بشین و بیشتر فکر کنید ‌‌...
بعضی از مسائل باید تو همون دقایق و ثانیه ها محو بشن و تا 
همیشه فراموش ..
نوشتنی که باعث بشه معذب بشین نه براتون جذابه نه آرامبخش .. :)
البته کیفت نوشته هاتون هیچ فرقی نکرده و همچنان لذت میبریم
ولی انگار نوشتن براتون شده یه وظیفه ی بی لذت ...

در مورد بند ۴ هم ..
بنظرم اگه این تاخیرا برای همین اواخره ینی اسفند ماه که طبیعیه و تقصیر بوی عید و ایناست و شامل همه ی خانوماست ..
اگه نه بنظرم باهم خلوت کنید و دلیلشو دوستانه بپرسید
شاید بخاطر حس تنهایی پناه میبره به خرید و باشگاه و ... 
بلاخره هرچقدم که ما خانوما زیر چتر غرورمون باشیم ولی روحمون واسه شاغل بودم شکنندست .. 
مدت هاست حس میکنم به خلوت دوتایی شدیدا نیاز دارید 
نیاز دارید که حرف بزنید و اشک بریزید .. درک بشید .. 
و
بهم یاد آوری کنید که شونه به شونه هم قدم برمیدارید :)






پاسخ:
اوووومممم... معذب نیستم فقط قبلا برای مطالبم بیشتر فکر میکردم و حتی بازنویسی میشد. اما الان خیلی ساده و گزارش گونه است. میدونی؟ یه جوریه.
منم فکر میکنم به خاطر عیده. اما اره، به خلوت هم نیاز داریم اگر بشه ت.ی تعطیلات عید یه مسافرت چندروزه دوتایی میریم.
از همه اینا گذشته من خیلی همسر خوبی هم نیستم شاپرک
از پست های اینجوری بدت میاد؟؟؟؟؟؟
عامووو بی خیال اینجا خونته اصلا ادم تو خونش با زیرشلواری راه راه میگرده
زیاد به سطح وبلاگ کاری نداشته باش
هر چی عشقتان میکشد بنویسید
پاسخ:
چشم. البته من زیرشلواری راه راه نداشتم و ندارم. کلا خیلی داغون نمیگردم تو خونه.
پستاتون عالیه. هر چی تو ذهنتونه تخلیه میکنید.
منم تو فکرم این کارو کنم
پاسخ:
پایه ام. ت. بن.یس ما بخونیم.
چرا ادرس وبلاگت نمیزاری خانوم؟ میترسی خدای نکرده یکی بخوندت؟ خخخخخخخ
1-  افرادی رو که فقط با قیافه و رفتار واکنش نشون میدن و اعتراضشون نشون میدن نمیتونم درک کنم پس حرف و تعامل گذاشتن برای چی؟
2-اخ آخ من گاهی دچار این حالت میشم چقدرم برام زجر آوره دلم میخواد به مغز و فکرم بگم بسه سکوت کنین.اگه یه موقع مشغله نباشه چی کار کنیم؟!
پاسخ:
1- من متوجه نشدم کلا
2- معمولا هم هیچی نیست ها

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی