سمفونی مردانه

آخرین نظرات

دی گاه فندق

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۳۹ ق.ظ

میدونم که مدت زیادی میشه درباره فندق خانم ننوشتم. در این مدت هم متوجه شدم که اتفاقا پستای ماهنامه فندق طرفدارای خاص خودشو داره که اتفاقا توی کامنت ها هم بهش اشاره کرده بودن. پس موارد جسته گریخته ای که از این فرشته کوچولو به ذهنم میرسه بدون هیچ ترتیب و نظمی مینویسم. باشد که مقبول خلائق افتد.

۱- مهمترین کاری که بلافاصله بعد از تموم شدن دوسال فندق انجام شد، گرفتن ایشون از پوشک و آموزش توالت بود. اعتراف میکنم که مرحله سخت و خیسیه!  گرفتاری اصلی کودک و اولیا اتفاقا مربوط میشه به کیفیت بالای پوشک ها. اول اینو بگم که ما با هاگیز و پریما شروع کردیم اما دیدیم که مولفیکس تقریبا همون کیفیت رو داره و قیمت پایین تری هم داره. نتیجه اینکه نزدیک یک سال ونیم از همون برند پوشک استفاده کردیم، شما هم بکنید، خوبه. اماااااا... اتفاقا بزرگترین سختی گرفتن از پوشک همین مساله کیفیت پوشک هاست. چرا که وقتی نوزاد کارشو در پوشک انجام میده بواسطه جذب بالا، اون سختی و عذابی که ما زمان خودمون میکشیدیم حس نمیکنه. طبیعتا چون آزاری هم نداره بچه نمیفهمه چرا باید ازش جدا باشه و چرا وقتی جیش یا پی پی داره باید اعلام بکنه تا ببریمش و نباید زرتی مثل قبل خودشو در اون بسته گرم و نرم تخلیه کنه. یادتون نره که زرتی پوشک از بچه نگیرین. اول فقط تو خونه و موقع های بیداری نداشته باشه و مرتب هم ازش سوال کنید. موقع هایی که بیرون میبرینش یا موقع خواب حتما پوشک باشه. این مرحله رو تا جایی ادامه بدین که موجود مفلوک یادبگیره نیازشو اعلام بکنه. بعد از اون یواش یواش موقع بیرون رفتن هم بدون پوشک باشه.

۲- قطعا در این مرحله گل پسر یا گل دخترتون به تناوب خونه نازنینتون گل بارون میکنه. به هیچ عنوان با بچه تندی نکنید، نزارید بترسه یا نگران باشه یا دچار استرس بشه. فقط مرتب و هر ساعت ازش سوال کنید و به جوابش هم احترام بزارید. یادتون نره خودتون احتمالا بدتر و کثیف تر بودین. والا به خدا

۳- اموزش توالت به فندق خانم جون تقریبا بین سه تا چهار هفته طول کشید. حالا به ندرت اتفاق میفته که بواسطه بازی و شیطنتش دیر اعلام جیش کنه. بامزه اینکه فندق بیشتر از لفظ «جیش بزووورگ» به جای کلمه مانوس و جاودانه پی پی استفاده میکنه. جالب اینه که بسته به محبوبیت و حبی که اون لحظه احساس کنه، همراه خودشو انتخاب میکنه. به حمداله شانس بزرگه برای همراهی در این امر خطیر بیشتر از منه. هرچی باشه مادره و محبوب تر و صد البته قباله بهشت تو جیبشه. حالا اینجا یکم هم گهی بشه!

۴- خب بعد از گذشتن از این مرحله یه جورایی واقعا راحت میشین. تازه به اقتصاد خانواده هم کمک شایانی میشه.

۵- اهان یه چیز بامزه یادم افتاد. فندق پوست حساسی داره که زود خشکی میزنه. نتیجه اینکه همیشه باید لوسیون زده بشه و البته مواقعی هم کارش به کرم... میوفته. از سر کار که برمیگردم هر دوتاشو گرفته دستشو میگه بابا بیا کرم بزنم. میگم "باشه باباجون بزار لباسامو عوض کنم." دنبال من میاد تو اتاق و میشینه وسط اتاق و تو هر دستش هم یه کرمه. کاملا معلومه که منتظر منه. یه دفعه شصتم خبردار میشه که قضیه چیه. بهش میگم "باباجون کجارو میخوای کرم بزنی؟" پاهاشو از هم باز میکنه و با دست اونجاشو نشون میده و میگه: «ایجاتو!!!» همسر از خنده غش کرده و منم زبونم بند اومده. خلاصه اینکه به مدت ۱۰ دقیقه کرم دربسته رو از رو شلوار به من فرو کرد... دیگه اگر عیب و ایرادی پیدا کردم بدونید از کجا آب میخوره. 

                                 فندق



۶- خانواده ما یکی از مهمترین موارد نقض عقده ادیپ هستش! کی گفته که دختر بچه ها از دوسالگی به سمت پدرشون متمایل میشن؟ تا وقتی همسر هست فندق اصلا متمایل نمیشه!! جالب این که خیلی هم به کنار هم بودن یا تماس فیزیکی ما واکنش نشون میده. یه بار که میخواستیم سربه سرش بزاریم همدیگرو بغل کردیم. سرکار خانم بیشتر از یه دقیقه جیغ ممتد کشید! اگر من بزرگه رو ببوسم، بلافاصله میاد و هرجاییش باشه پاک میکنه. حالا فکر بد نکنید، یا دسته یا صورت دیگه. 

۷- روزهای شنبه خاله من و یک شنبه تا چهارشنبه مادر من از فندق نگه داری میکنن. این قضیه کاملا براش جا افتاده. طوری که اگر صبحی موقع رفتن ما بیدار بشه، خودش عروسکاشو برمیداره و میگه :«برم پیش عزیزم» دیگه به هیچ عنوان اعتراضی نداره. اما خداییش از پنجشنبه و جمعه ها نمیگذره و با بستنی و پفیلا و اسمارتیز هم خر نمیشه. کلا دلش نمیخواد ما زن و شوهر تنها باشیم.

۸- الحمدلله رب العالمین داره کمی تا قسمتی بیخیال اون موجود خبیث «شعبون» میشه. این ماه همسر یه عروسک خرگوش براش خریده که قلمبه رفت تو دل فندق. نتیجه اینکه شعبون خان داره جنگ میبازه. برای دوستانی که پستای قبلی فندق نخوندن و یا یادشون نیست باید عرض کنم که شعبون مصداق آهنگ «عروسک» مازیار فلاحی هستش. اصن دقیقا همونه. فقط ظاهرش شبیه «چاکی» عروسکه قاتله. 

۹- یادمه تقریبا یک ساله پیش که مثل همیشه دوتایی فندق بردیم برای چک آپ، توجهمون به زوجی جمع شد که از همون اول گوشی موبایلشون دادن دست پسرک ۲-۳ سالشون و سرشو گرم کردن. اون روز بنظرم خیلی بی مسوولانه و چیپ اومد که از سن پایین با موبایل و تبلت بچه رو خر کنی. اما حالا خودمون بدجوری تو اون ورطه افتادیم. حاضرم شرط ببندم که فندق بین دو تا سه ساعت در روز رو به سروکله زدن با گوشی همراه بزرگه یا عزیزم اختصاص میده. اونم فقط برای اینکه این دونفر کمی به کارای خودشون مشغول باشن! این مساله تا جایی پیش رفته که فندق هر گوشی ای دستش بگیره به راحتی وارد صفحه اپلیکیشن ها میشه و میره تو گالری. فرقی نمیکنه که گوشی مال کی باشه و چه برندی داشته باشه. این قضیه از پدر من شروع شد. تنها گوشی ای که تقریبا در امانه، گوشی منه! خخخخخخ... چون خودم از همه بدترم!

۱۰- بردمش توالت، جلوی کاسه نشسته و داره قضای حاجت میکنه. بهش میگم: "باباجون پی پیت از کجا میاد؟" با انگشت به بین پاهاش اشاره میکنه و میگه: "از ک... از باسنم!!!!!" و من در کف این میمونم که چطور و از کجا تشخیص داده که به جای واژه مانوس و جا افتاده و قشنگ «کون» از اون کلمه مسخره و خشک و چرت و البته مودبانه استفاده کنه. احتمالا مادرم یادش داده. نکنید توروخدا. این بلارو سربچه ها نیارین. آخه چرا بچه دوساله من باید بگه «باسن»؟ چه کاریه اصن؟ خودتون چندبار از کلمه باسن استفاده کردید؟ حالا اون یکی رو اگر روزی چندبار نگید و حواله این و اون نکنید اصن روزتون به شب نمیرسه ها. به بچه ها که میرسید همه میشید استاد ادبیات. والا به خدا

۱۱- کارتون مورد علاقه اش شده ماشا و میشا. ایضا مورد علاقه من. بخصوص قسمتایی که اون خرس ماده پر عشوه و ناز سروکله اش پیدا میشه!

۱۲- این دوره بچه ها پر از شیرین زبونی ان، هر روز، هر لحظه، هر ساعت، با کلامشون، با دیدگاهشون،با استدلالشون شمارو به وجد میارن. قدر این روزا رو بدونین. اون گوشی لامصبتون بندازین کنار و برید باهاشون بازی کنید. هم لذت بیشتری از زندگی میبرید و هم چیزهایی از هم یاد میگیرید. 

۱۳- یکی از بازی های مورد علاقه ما پدرو دختر، کشتیه!! تقریبا هرشب با هم گلاویزیم. و در انتها معمولا با «شکسته شدن» من کار به پایان میرسه و فندق خانم با وجد میره پیش مادرشو میگه «پدرو شکشتمش»!!! چند روز پیش خیلی اتفاقی میبینه که داره کشتی کج نشون میده . یهو میاد پیش منو میگه "لخت شیم کشتی بگیریم!" حالا همینم مونده...

۱۴- از مناسک مورد علاقه فندق، همانا تولده. تقریبا هر دو هفته ما تولد میگیریم. همینجوری الکی. یه کیک کوچیک و چندتا شمع و البته ۱۲-۱۳ تا عروسک رنگ و وارنگ که البته هرکدوم اسم و موقعیت خاص خودشون دارن! گرفتاریم به خدا...

۱۵- جمله سازی منطقی و استدلالی و قیاسیش به طرز عجیبی رشد کرده. جوری که من کلا هاچمز میشم. دارم درس میخونم، همسر فقط ۵ دقیقه است که رهاش کرده و رفته به امورات مطبخ برسه. میاد پیش من و ازم میخواد بازی کنیم که طبیعتا جواب منفی میشنوه. لب پایینشو کج میکنه، دستاشو دو طرف بدنش کمی از هم باز میکنه و کف دستاشو رو به من میگیره و با بغض ساختگی میگه:"هیشکی با من بازی نمیکنهههههه..." میخواستم فسقلیو بخورمش. بلندش کردمو دور خونه چرخوندمش و رفتیم اتاقش خونه بازی. 

۱۶- همسر ترس از ارتفاع داره، دوز تحمل هیجانش بیشتر از زندگی گاو نیست. ابدا نمیخوام فندق این دوتا خصوصیتو از اون به ارث ببره. متوجه شدم که از ارتفاع میترسه و ازش اجتناب میکنه. شاید همین عامل باعث شده تا هفته گذشته هیچوقت کسی کولش نکرده باشه. این هفته، دقیقا همین هفته، بدون توجه به اعتراضش بلندش میکنم و میشونمش روی گردنم. یکم که میگذره خوش و خرم منو به این ور و اونور هدایت میکنه و تقریبا هر روز این سواری ازم میخواد. برای هردمون خیلی لذتبخشه. فقط مساله اینجاست که بعدش تا نیم ساعت باید گردنم بمالم.

۱۷- ماه گذشته اولین مسافرتش با هواپیما (اونم از نوع ملخی و به شمال) و این ماه اولین مسافرتش با قطار (یزد) رو تجربه کرد. خیلی هم باحاشون حال کرد.

۱۸- یادتون نره همه بچه ها خوب و قشنگ متولد میشن، این ما هستیم که با گندی که در روند رشدشون میزنیم، اون ها رو به سمت نابود کردن خودشون، زندگیشون و ما سوق میدیم. کودک نیاز به حق انتخاب در کنار انضباط داره. و البته مهرررررررر...

۹۵/۱۱/۰۸
آقای پدر

نظرات  (۱۲)

پست جدید نداریم؟
پاسخ:
لابد حرف جدید نداریم
چه خانوم شده تو این عکس...
پاسخ:
خانومی از خودتونه

این پروسه از پوشک گرفتن برای بعضی از بچه ها مثل خنثی کردن بمب حساس و سخته.

دیدم بچه ای رو که دمار از روزگار خانواده در اورد تا تونست وارد سیکل طبیعی اجابت مزاج بشه از بس ده  ده روز خودش رو کنترل میکرد که خدای نکرده این اتفاق نیفته

پاسخ:
اره دیگه، اینجوریاس. ولی خب به وقتش و درست که انجام بشه راحت تر هم هست.
اگه این جوریه که خیلی هم خوب👍👍👍
پاسخ:
ممنون از حسن برخوردت
خیلی جامع وکامل بود.منم وسوسه شدم همچین پستی بنویسم واسه دخترم!
تو مورد اول ما الان رسیدیم به مرحله ای که دیگه بیرون از خونه هم پوشکش نمیکنیم .ولی خوب مدام به دستشویی در راه رفت و آمدیم!!!  وقتی بچه از پوشک گرفته میشه آدم یه باری از رو دوشش برداشته میشه و یه نفس راحت میکشه.
بچه های ما هم عشق کرم زدن هستن.همه ی کرم ها رفتن یه جایی دور از دسترسشون.
مورد ٩:امان اماااان.معضلیه این گوشی و بچه ها.اگه تو خونه هم اصلا نبینه و بهش ندی هم بیرون و تو خونه ی این و اون بقیه بچه ها نمیزارن...
حرفاتون برام جالب بود از این نظر که تو بعضی موارد اشتراک هست و ما هم این تجربه ها رو داشتیم.
عکسش هم خیلی بانمکه...خدا حفظش کنه براتون.



پاسخ:
والا من تا دوسالگی مرتب از این ماهنامه ها میزدم بعد دیدم سرعت رشد اون از نوشتن من بیشتره. عقب موندم.
ممنون از شما.
پیشنهاد میکنم شما هم دربارش بنویسید. هم باعث میشه بعده ها از خوندنش لذت ببرید و هم الان بهتر بهش دقت کنید.
بود
من این عکس رو جایی دیدم.
پاسخ:
شاید اینستا
اون قضیه قوطی کرم رو برا مورد 5 گفته خدای نکرده مشکل پیش نیاد

والا با سابقه های شرارتی که من دارم همه چی بهم میاد
همون احتمالا من معنی ترس از ارتفاع رو نمیفهمم!! شایدم هم لجاجت زیادم تو مقابله با هر نوع ترسی باشه
پاسخ:
خخخخخ... بله چشم.
خلاصه اینکه هیجاناتت رو کنترل کن. دیگه سن و سالی ازت گذشته!!
یه چی میگم بین خودمون بمونه!!
منم ترس از ارتفاع دارم (جایی خوندم که همه از بدو تولد دارن ولی میشه کنترلش کرد) تا الان هیچکس نفهمیده!! جالبه یه زمانی سگ لرز میزدم ولی تو هواپیما کنار پنجره میشینم، کوهنورد خوبیم، تو خونه منم که از در و دیوار بالا میرم و تصمیم به پرش با بانجی دارم (مدیونی اگر یک درصد فکر کنی همچین کاری نمیکنم، قطعا موقع پرش مثل ... پشیمون میشم و به خودم فحش میدم و...)
این فرایند " پی پی" هم در این فصلنامه مفصل توضیح دادی جالب بود
حیف من مامان نیستم وگرنه خوب میشد ازین تجربیات استفاده کرد.

در زمینه انتخاب قوطی کرم هم خیلی دقت کنا :))))
پاسخ:
پس یا واقعا ترس از ارتفاع نداری یا معنی ترس از ارتفاع رو نمیدونی!! این شیطنتا بهت نمیاد اصن.
هوم؟ قضیه قوطی کرم چیه؟
16-گرچه نگرانیت رو در مورد فندق درک میکنم ولی دلم برای همسرت میسوزه که با این ادبیات در موردش صحبت میکنی. حدس میزنم احتمالا همسرت هم نگران این باشه که فندق یک سری از خصویات اخلاقیت رو نگیره که طبیعیه ولی امیدوارم اون هم این جوری احساسش رو بروز نده.
پاسخ:
بنظرم کمی بیشتر باید موقع مطالعه به معانی کلمات و مفاهیم توجه کنید. منظور از "زندگی گاو" سبک ارام و بدون چالش و هیجان هستش و نه خود گاو. در ضمن ترس از ارتفاع به عنوان یک خصوصیت رفتاری معرفی شده و نه نقص شخصیتی. طبیعتا میشه روش کار کرد.
یکی از لذت های من اینه که فندق دقیقا تداعی کننده همسرمه.
عکس جدید میزاشتی خب این تکراری بود.

پاسخ:
تکراری نبود
لایک
پاسخ:
تنکیو
چقد خوشگلهههه
:)
پاسخ:
تو خوبی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی