سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

رنجنامه آقای رییس

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ب.ظ

میدونم که خیلی وقته چیزی درباره محیط کاریم ننوشتم. در ابتدای این هفته اتفاق بکر و جالبی افتاد که به نظرم درجش خالی از لطف نباشه. رییس نسبتا جوان و شکمو و دوست داشتنی ام به طور مبسوط و مکتوب به من فیدبک یا به قول خودش رنجنامه داد. از این لفظ ابدا خوشم نیومد و اینو خیلی صریح بهش گفتم. وقتی پاکتنامه سفیدرنگ به دستم داد ازم معذرت خواهی کرد و گفت "یه مقدار نگران واکنشتون هستم . لطفا ببرید خونه و اونجا بازش کنید." خب شاید حق داشت. چون من عموما در این جلسات انفرادی گاه و بیگاهمون کمی تند و کوبنده برخورد می کردم و حتی خودشو هدف می گرفتم. اصولا بهتر بلدم تو مشاجرات یا مباحثات این چنینی با ملت طرف بشم. چرا که هم سرعت فکر کردن نسبتا بیشتری از اطرافیانم دارم و هم دید وسیع تر. نتیجه اینکه معمولا از جایی میزنم که اصلا انتظارش نمیره و اتفاقا در مباحثات کلامی حریف آقای رییس میشدم. نمیدونم ولی شاید برعکس چیزی که گفته، مشکل زمان نبوده و این روش بهتر دونسته تا باهام طرف بشه. القصه بعد از اینکه از مجموعه زدم بیرون، یه گوشه توقف کردم و سیگاری روشن کردم و مشغول خوندن مرقومات آقای رییس شدم و اما رنجنامه ایشون:

خدمت برادر ارجمند سید بزرگوار جناب آقای پدر

سلام علیکم. مترصد فرصتی بودم که خلوتی کنیم تا اختلاطی کنیم ولی ظاهرا فرصتی پیش نمی آید لذا بر آن شدم که حرف های دلم را مکتوب خدمتتان تقدیم کنم. هرچند حضرتعالی قابل ندانسته و به درخواست های مکرر بنده مبنی بر تحویل پاکت نظرسنجی بی تفاوت بودید.

سید بزرگوار در اینکه شما فرد توانا و صاحب نظر در مسایل آموزشی هستید شکی نیست ولی عواملی هم هست که در کنار صاحب نظر بودن باید رعایت شود تا انشااله خروجی مثبتی اتفاق بیفتد. هرچند بارها صحبت کرده ایم و نکاتی را خدمت شما عرض کردم ولی (نمیدانم چرا) توجه زیادی نشد. خدا می داند که مطالبی که می خواهم عرض کنم به خاطر موفقیت های آتی پیش روی شماست. امیدوارم حرف هایم مفید واقع شود و برداشت صحیحی شود.

همکار گرامی و همراه بنده عرض کردم که همه تلاش خودرا می کنم که سال بعد در این جایگاه نباشم و به کار مورد علاقه خود (کلاس درس) روی آورم لذا نکاتی که می خواهم عرض کنم امیدوارم برداشت منصفانه و دور از غرض خاص و ... باشد.

روزی که از بنده پرسیدید که نمره شما چند است و من نیز نظر خود را عرض کردم، شما فرمودید که مطمین باشید که نمره مدنظر خیلی تغییر خواهد کرد، من آن روز خیلی خیلی خوشحال بودم که این جمله را فرمودید و منتظر اتفاقات خوب بودم. برادر عزیزم ابتدا از همه زحمات شما و ایده های جالبتان، گزارشات و نمودارهای آماری (اکسل) و... صمیمانه سپاسگزارم ولی انتظار داشتم:

1- رضایت نامه بچه های انسانی نیز تحویل داده می شد(دهم ریاضی گرفته بودند) این ناهماهنگی خوب نیست. (واقعیتش اینو یادم رفت و درنتیجه نیمی از بچه ها نگرفتن، مجبورشدم تو کانال تلگرامی به همه اعلام کنم. درضمن رضایتنامه نبود، دعوتنامه بود!)

2- تماس های برنامه ریزی شده ای با منازل صورت می گرفت تا بنده مدام تکرار نکنم که آیا تماس گرفتید؟ (ایت وارد نیست چون گرفته شد)

3- در ایام امتحانات ترم نیز در روزهایی که در مدرسه حضور داشتید چندین بار خواهش کردم که با منازل تماس بگیرید ولی... (این وارده، احتمالا منظور مورد بالا هم همینه، خدایی وقت نکردم چون خیلی کار داشتم و امتحانات خودم هم بود)

4- پاکتی را که به شما داده بودم تا پر کنید و زود تحویل دهید هرچند،چندین بار هم خواهش و درخواست کردم. آخرین بار هم... (راست میگه بینوا، دوروز دیرتر تحویل دادم و جالب اینکه کلی هم ازش تعریف و تمجید کردم. منصفانه بگم سزاوارش بود)

5- صورتجلسات را ای کاش همان روز یا روز بعد می نوشتید تا... (یه بار بواسطه همین مورد حسابی جلوی حاج آقا ضایع شد، چون دوتا از جلسات ننوشته بودم)

6- طرح بازدید تکالیف را خیلی جدی می گرفتید (صبح ها) و دقیق اجرا می کردید یا اگر مسئول می گذاشتید نظارت دقیقی می کردید تا من مجبور نشوم ورود کنم. (این دیگه زیاده روی بود و من هیچ جا ندیده بودم که تکالیف دروس مشاورین ومسوولین پایه بررسی کنن، اخه من از تکلیف عربی یا اقتصاد چه سرم میشه؟! هر لاطائلاتی بنویسن قبول میکنم)

7- اگر به بچه ها کاری محول می کنید حتما نظارت کنید لطفا (چشم)

8- در زنگ هایی که آقای ناظم نیست یا کلاس دارد، زنگ را به موقع بزنید و حتماپایین باشید. گاهی اوقات فراموش می کنید. (نه دیگه، این خیلی ظلمه. دفتر من طبقه میانیه و دفتر ناظم پایینه، تازه اون یکی مسوول پایه هم دفترش پایینه، خب اون رسیدگی کنه... والا به خدا. هرکی گردنش میشکنه مگه من باید براش آتل ببندم؟!)

9- به تماس های بنده پاسخ دهید. (هرچند اخیرا بهتر شده است) جسارتا هرزمان شما را میبینم گوشی به دست هستید. (ازبس غر زدی که چرا تماس هامو جواب نمیدم حالا حتی تو مستراح هم با خودم میبرم)

10- در محیط کاری تمرکزتان کارتان باشد.با گوشی سرگرم نباشید.جسارتا clash بازی نکنید. (از مضرات گوشی به دست بودن... درضمن clash بازی نمیکنم، boom beach بازی میکنم. حس بهتری بهم میده!)

11- صبح ها به موقع در مدرسه حضور داشته باشیدلطفا. این تقاضای همیشگی من است ولی ظاهرا نمی شود. (به شدت وارده، من تقریبا نیمی از سال تاخیر دارم. بابا لامصب یه شهر راهه. هر پیچ و هر بزرگراهی منو وارد یه چالش جدید میکنه)

12- برحورد مناسبی با بچه ها در حضور همکاران داشته باشید. در قضیه اخیر که بچه ها برای فیلم برداری پیش آقای ناظم بودند، برخورد مناسبی نشده بود با بچه ها. هرچند مقصر اصلی آقای ناظم بودند که با شما هماهنگ نکرده بودند و به ایشان هم گفتم. (خب الحمداله که اینو خودش جواب داد، اصن خوب کردم همشون ضایع کردم. نکبتای زیرکار در رو)

13- کارهایی که محول می شود را با سرعت بیشتری انجام دهید. قبول کنید بعضی کارهای محوله خیلی طول می کشد. چون کاری که انجام میدهید را همزمان با کار دیگری انجام میدهید یا رها می کنید و سراغ کار دیگری می روید. (ازبس من کار میکنم. به علاوه من با دقت و وسواس کار میکنم که اینو میدونه، فن لپتاپ هم کند شده و روزی چندبار خود به خود خاموش میکنه.)

برادر ارجمندم امیدوارم گه این حرف های بنده را از سر راهنمایی و انتقال تجربیاتی بدانی که در این سالها کسب کرده ام. همچنان شما را دوست دارم و بازهم تا زمانی که در این جایگاه هستم نظراتم را خواهم گفت. همیشه فرصت برای تغییر، جبران، نواوری، خلاقیت، همراهی، آینده نگری و... هست.

                                                                                                                                                                                                                                      9:05    95/11/02 


پی نوشت:

- اینجا کلمات و الفاظ ایشون عینا آوورده شده. حتی شماره موارد که به صورت انگیسی نوشته شده.

- به داشتن چنین مدیری افتخار کردم. نمیگم همه موارد اما بیشترش درست و وارده و البته برای اکثرش دلیلی بیشتر از کم توجهی وجود دادره. ولی اساسا همه موارد قابل رفع و رجوع بود که من خیلی اهتمامی بهش نداشتم.

- اون چیزی که بیشتر برام ارزشمند بود دیده شدن و توجه و البته وقتی که صرف کرده، به علاوه نکات ریزی که در نحوه مدیریت ایشون وجود داره و اتفاقا اگر در متن دقت کنید قابل کشفه.

- بزرگه اینارو خوند و اتفاقا تایید کرد که من آدم کم توجهی هستم. تازه بهم پیشنهاد کرد که این فیدبک ببرم پیش روانشناس تا هم تحلیلم کنه و هم راهنمایی. خب منم همینکارو میکنم. لطفا شما این ارزیابی رو تحلیل کنید.

- خدا قسمتتون کنه با مدیر شایسته کار کنید.

۹۵/۱۱/۰۳
آقای پدر

نظرات  (۱۰)

سلام
از اینکه دوباره نوشتید خوشحالم! به قول "فندقی" کم کار شدید!

بعد از خوندن نامه ی رییستون به این نتیجه رسیدم که باید به خودم احسنت بگم! تمام رییس ها دنبال ایراد گرفتن و بزرگ کردن نقاط ضعفن و تقریبا ندیدن نقاط مثبت. طی 6 ماه گذشته با رفتارم و فیدبک ها و بعضا صحبت های مستقیمی که با رییسم داشتم، تونستم از یه آدم غرغرو به یه رییس یه ذره منصف تبدیلش کنم. اگر انتقادی می کنه معمولا به جاست و اگر هم درست نباشه کاملا بهم فرصت دفاع میده!
پیشنهاد میکنم جواب هاتون رو به صورت مکتوب و مثل خودش تحویل بدید، فکر کنم بنده خدا از جلسه ی حضوری یه کم ترسیده:D
پاسخ:
کارت درسته.باید به روسا یاد داد که چگونه با دیگران رفتار کنن. خود ما یادشون میدیم. اگر منفعل باشیم تا میتونن بارمون میکنن.
سلام اقای پدر
چه پست جذابی بود بیشتر خوشم اومد عین نامه رو برای ما هم گذاشتین و این خیلی ارزشمنده.
مدیرتون خیلی ظریف نکته ها رو بیان کرده و یه جورایی خواسته هاشو با این روش براتون پر اهمیت و پررنگتر کرده اصولا نوشتن و یا ایمیل همچین روشهایی روی بعضی افراد بیشتر از صحبت شفاهی و تکرارش موثره. مثل همسر من که کلا با روش مستقیم و شفاهی و تکرار مشکل داره و نتیجه معکوس نشون میده و بی توجه میشه به اون مسائل خودشم قبول داره بی توجه ولی تا اون روش دیگه رو براش پیاده نکنی تو فاز خودش میمونه!!
از این مدیر که بقول خودتون توانمنده قطعا انتظار میره بعد از رفع این موارد یه نامه تقدیر هم براتون بنویسه.
راستش من بی توجهی عمدی نمیبینم این مسائلو(البته که تو شرایط شما نیستم  وخیلی چیزا رو نمیدونم) برحسب شرایط دچار بی توجهی میشین.اگه دوست داشتین نتایج تحلیل روانشناس برای ما هم بگین جذاب شد برام.
پاسخ:
هیچ بی توجهی وجود نداره. دقیقا میدونم و آگاهانه انجام نمیدم یا دیرتر انجام میدم. چون... خب توزیع وظایف از طریق ایشون به درستی انجام نمیشه! مجبور شدم یادش بدم که نباید همه چیزو از من بخواد. کم کم یاد گرفت. 
به نام خدا
1- چه مدیر با شخصیتی دارین
2- بنده خدا راست میگه کارات رو به وقت تحویل بده، به خدا اگر شما آقایون محترم یکم منظم باشین راه دوری نمیره ها
3- از اون جمله نکبتای زیر کار در رو خوشمااان آمد
4- خوشم میاد جیک ثانیه کارگاه آدم ضایع کنیت رو راه میندازی (ولی خوب کردی ضایعشون کردی استثنا باهات موافقم)
5- در مورد گزینه 8، اگر من همچین جمله ای نوشته بودم خودت چه جوابی میدادی؟؟؟ قطعا میگفتی شیرازی هستی دیگه!! 
خب یکم فعال باش پیرمرد!!
6- نظر همسر جانتون مثل همیشه دقیق صحیح و محترم می باشد


چقدر سخن راندم!!!
خسته نباشم
پاسخ:
۱- حالا نه اونقدر، ولی بدنیست.
۲- از دور وایسادی میگی لنگش کن، اینجا ایرانه، هرقدر که بهتر باشی انتظار بیشتری. ازت دارن. تا جاییکه دیگه به طور منطقی حتی قادر به انجام کارهای محوله نیستی. بعد انتظار وقت شناسی دارن.
۳ و ۴- یه حالی میده
۵- به پاسخ ۳ مراجعه کن دخترم.
۶- حالا همیشه نه ولی پربیراه نمیگه!
منو که میشناسی، معمولا خاموش هستم ولی اگه برای این پست کامنت نمیزاشتم میمردم!!
پاسخ:
نه؟ به جا نمیارم. شما؟!
حالا چرا پست قبلیش حذف شد ؟!! 
فک کنم دیر رسیدم.بیخیال :)
+اینو هنوز نخوندم..
 در "اینده" اتفاقا  قصد ساختن وبلاگ دارم ایشالله :)
.تشکر واسه حس  های خوبی که بهم میدین .
از دختر کوچیکه هم واسمون بنویسین  لطفا 
 راستی عروس شدن  عمه فندق جون مبارک باشه کلییی تبریک .
مراقب دخترای قشنگتون باشین هر دوشون رو ببوس .
پاسخ:
ستاره خانم از همه گفتین جز همین پست، خب نخوندی چرا کامنت میزاری خواهر من؟
با وبلاگ داشتن شما کاملا موافقم. امیدوارم زودتر دست بکار بشی.
سلام. چه مدیر خوبی دارید. قدر بدونید. من این کارارو کنم اخراج میشم.
سره کار کم کار شدید. اینجا هم کم کار شدید. از گل دختراتون و اوضاع خونه بیشتر بنویسید
پاسخ:
اخراج نمیشم چون کلی مزایای جانبی دارم، روابطم با بچه ها خوبه، اولیاراضی هستن، پیگیر و سمجم. به علاوه کارشناس مسایل آموزش هم هستم و اساسا یه تئوریسین... پس باهام میسازن.
حتما فندق خانم. اتفاقا یه پست نصفه درباره فندق در حال ساخته.
اتفاقا همونطور ک‌میخوندم با خودم گفتم:اینهایی  ک اینجا نوشته شده رو اگه از زاویه دیگه و از دید شخص ثالثی ببینی..یکم از دلایل گسیختگی با خانم(بزرگه) متوجه میشی.
گاهی یک کار خیلی ظریف.تاثیر چندانی داره و‌ضمن اینکه همه ابعاد در بر میگیره... .


چقدر خوب ک اینقدر مدیر توانمندی داری.و دوست داشتم از خوبیها و کارهای شما ک ب نظرش خیلی خوبه هم می نوشت تا هم توازن برقرار میشد هم از دید یک مدیر این چنینی فهمید ک چه کاری بهتر هست و چ کاری معمولی‌.

زندگی بر وفق مراد و شادکام
پاسخ:
خب اون قسمت اول حرفت کاملا درسته و خودم هم متوجهش شدم. اما درباره قسمت دوم. اصولا مدیرهای ما شبیه مرغ ماهیخوار هستن. یعنی تا وقتی همه چیز بروفق مراده اصلا دیده نمیشن اما به محض اینکه ضعف و کاستی ای میبینن مثل مرغ ماهیخوار شیرجه میزنن و شمارو صید میکنن. درمورد ایشون هم این صادقه با این تمایز که اتفاقا وقتایی هم که عملکرد خیره کننه دارید خودشو نشون میده. 
اما، برای اقای رییس من، مهمترین چیز اینه که کاری که میخواد در لحظه و بدون اما اگر انجام بدیم. خب، من مجری محض نیستم و اتفاقا خواسته هاشو عقب میندازم و کم اهمیت جلوه میدم. دقیقا برعکس اون ناظم بسیجی فرصت طلبمون!
برای آلزایمرت یه فکری بکن، فس فسو هم نباش..انقدم اون مدیرتو نچزنون پدرجان!
و من الله توفیق
پاسخ:
شما کامنت نزاری میمیری؟! والا خود سرکار که سنبل الزایمر تشریف داربن
سیگار؟ واقعا سیگار؟
پاسخ:
بله، واقعا بله.
سلام چه مدیر خوبی مودبانه حرف های دلش رو زده
من باشم با دل وجون براش کار می کنم  یعنی چیزی بالاتر از انجام وظیفه


پاسخ:
خب ما هم غیر از این نیستیم. هرچند طبیعتا ایراداتی هم داره. مثلا خیلی هوله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی