سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

اندر احوالات شیخ ما

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۵۲ ق.ظ


حرف اول:

یعنی هر روز که میرم سر کار حس میکنم دارم زندگی و عمر و توانم رو هدر میدم. نه اینکه کارم بد باشه و علاقه نداشته باشم یا مثلا محیط کارم مناسب نباشه، نه ابدا اینجور نیست.  فقط حس میکنم کارای بهتری هم میتونم انجام بدم. مثلا بیشترین چیزی که دلم میخواد انجام بدم اینه که بشینم سر درس و مشقم و یه کله بخونم و یاد بگیرم و مطالعه و تحقیق کنم... کافیه یه شیرپاک (میهن یا دامدارن یا هر کوفت دیگه ای هم باشه فرق نمیکنه) خورده ای بیاد و بگه من همین حقوق فعلیتو بهت ماهانه دستی میدم، به خدا اگر من برم دنبال کار یا درامد بیشتر. دقیقا همون برنامه ای که گفتم اجرا میکنم. چون مطمینم چندسال بعد خیلی بیشتر و بهترشو در میارم. کسی هست بیاد منو به سرپرستی قبول کنه آیا؟

حرف دوم:

از دو سال پیش خیلی الکی و بیخودی فهمیدم که تشنه و گشنه نوشتن هستم، از یه جایی هم یه کتابی بهم معرفی شد به نام «اگر می توانید حرف بزنید، پس حتما می توانید بنویسید» که یه روز رفتم جلوی دانشگاه تهران و خریدمش و مشغول خوندنش شدم. این در گرانبهای سبز رنگ عطش نوشتن رو در من شعله ور کرد و بدون اینکه نگاه تخصصی هم به مقوله داستان و رمان و نگارش داشته باشه، با چندتا نکته کلیدی کریر (career) منو تو وبلاگ نویسی راه انداخت. خب این یه طرف قضیه است. طرف دوم اما، موقعیت اجتماعی شخص شخیص بنده بود. یه مشاور آموزشی که روانشناسی میخونه و به تازگی هم صاحب فرزند شده و اساسا هم از سروکله زدن با روان ملت لذت میبره چی مینویسه؟ طبیعتا روزانه نویسی نمیکنه. میاد درباره کودکش و مراحل رشد و تحول اون و البته حواشی اون مینویسه. خب منم تا تابستون تقریبا فقط همین کارو کردم اما بتدریج دیدم که خیلی بیشتر دوست دارم فک بزنم و به علاوه اگر بخوام از فندق بنویسم به جای ماهنامه باید هفته نامه بنویسم. پس رفتم به سمت اظهار فضل و موضوعی نوشتن.  حالا اما، احساس میکنم گرم شدم، از فیدبک های دوستان هم متوجه شدم که اتفاقا بیان بدی ندارم و میتونم موضوعات نه چندان جذاب رو طوری بنویسیم که خواننده تا انتها باهاش همراه بشه (مثل همین الان). یکی از کارایی که وحشتناک دلم میخواد انجام بدم زندگی موراکامی واره! یعنی یه گوشه خوش آب و هوا در حومه یه شهر متوسط پیدا کنم و خودمو وقف مطالعه و داستان یا مقاله نویسی کنم... اخخخخخخ فکر کردن بهش هم حس ارگاسم بهم میده! هنوزم کسی نیست بیاد سرپرستی منو قبول کنه؟ حاضرم شرط ببندم سرمایه گذاری سودآوری میشه.


حرف سوم:

در نهایت تصمیم گرفتم که خودم و نیازها و علایقم رو بازآوری کنم. یه روزی به یکی از خلوتگاه های خودم پناه ببرم و با خودم و تبلت یا دفتر یادداشتم خلوت کنم و علایقم رو لیست کنم و بعد مشروع هاشو سوا کنم -یه فکری هم برای نامشروع هاش باید بکنم-  و ببینم چطوری میتونم اونارو درغالب زندگیم بگنجونم. طبیعتا اونایی که با بزرگه مشترکه مثل مسافرت یا کوه رفتن رو پررنگ کنم و برای اون دسته از علایقم که جنبه کاملا شخصی داره، زمان مجزا باز کنم. خلاصه اینکه خسته شدم از بس زنبور وار زندگی کردم و هر روز وزوزکنان دنبال چه میدونم شهد و این چیزا گشتم، تازه خونه هم که میام عسل پس نمیدم که. نه، میخوام وقتی درحال احتزار افتادم حسرت زندگی رو بخورم نه حسرت عمری که گذروندم...


حرف آخر:

با بزرگه صحبت کردیم. فهمیدیم که برای هیچ کدوممون مهم نیست که فندق چه اوضاع درسی ای داشته باشه و اصلا بخواد دانشگاه بره یا نه. اما در عوضش کلی آپشن های مختلف مثل نقاشی و آرایشگری و طراحی و زبان تا سوارکاری و موسیقی و... جلوی روش قرار بدیم تا با سلیقه خودش از بین اون ها انتخاب بکنه. دلمون نمیخواد بچه به اصطلاح موفقی داشته باشیم. ما فقط یه دختر شاد و سالم میخوایم. چرا که در دنیای کنونی ما سالم بودن روانی و جسمی، خودش عین موفقیته.



۹۵/۱۰/۲۱
آقای پدر

نظرات  (۱۷)

سلام
یه سوال 
چرا بیشتر افرادی که واستون کامنتی میزارن خانمن
چرا آقابی نیست
خودت تا حالا بهش فکر کردی؟
پاسخ:
سلام، یه سری به وبلاگای دیگه بزن. نویسنده و خواننده و کامنت گذار همشون، بیشتر خانم ها هستن.
فردا امتحان دارم امدم اینجا این چندتا پست اخر رو خوندم .چسبید ولی امتحان فردا....
پاسخ:

ایشالا که به خیر بگذره خانم

خیلی خوبه ادم فرصت داشته باشه ولی میدونی اینقدر رو درو تند زندگی می افتیم که غرق غرقیم دیگه جوابی نمیتونیم به خواسته هامون بدیم .منم دوست دارم برم یک دهکده بشینم به تحقیق مقاله نویسی دارو شناسی و.......ولی خوب طبیعتا سرپرستی ندارم و مجبورم زندگی با این نحو رو امتحان کنم 
در مورد فندق تصممی درستی گرفتید ولی وقتی میوفته تو بازه مهد کودک و دبستان و... خواه ناخواه بچه میره به اون سمت و ما نمیتونیم زیاد هم بفرستیم دنبال علایقش . من تمام ذهنم رو معطوف کردم پسرم شنا بره .ورزش و موسیقی ول الان بزرگترین دغدغه خودش شده زبان خوندن  و یادگیری ریاضی بازی یا اسم جدیدش چرتکه و.... عملا من و تمام برنامه های فراغتی و ورزشی فرهنگیم عقب موندیم ....
پاسخ:

ظاهرا که شما هم دقیقا درد منو دارید.

خب راستش من نمیخوام براش تصمیم گیری کنم و فقط آپشن های متنوع رو در اختیارش بزارم تا خودش انتخاب بکنه حتی اگر با نظر خودم تفاوت داشته باشه

حرف آخر خوبه
پاسخ:
پس یعنی باقیش نیست دیگه
اگه میخوای کسی رو حمایت کنی. خودت که شیر پاک خورده ای که هیچ. طرفت هم باید شیر پاک خورده باشه وگرنه تمام حمایتات رو انگار ریختی تو سطل آشغال.
میدونی بدترین عیب ما آدما چیه؟ اینکه خوبیها رو زود فراموش میکنیم و بدیها همیشه در یادمون میمونه.
اینکاری رو که تو امروز درخواست کردی من سالها برای همسرم لنجام دادم و حمایتش کردم تا برای خودش بره و هر کاری(غلطی) که میخواد انجام بده بدون اینکه نگران چیزی باشه و در آخر چه خوب مزد همه حمایتها رو به من داد!
به هر حال فکر کنم هر کس اگه میخواد از جون و مال و ... برای کسی بزاره باید اول مطمئن باشه شیر پاک خورده هست وگرنه انگارهمه رو دور میریزه 
پاسخ:

خب حرفت کاملا درسته و به ادم های اطراف ادم هم بستگی داره.

حالا چرا اینقدر عصبانی؟

حرف آخر:)
پاسخ:
حرف اخر چی؟
جین.‌.. زبونت از دست دادی؟
:)) باشه قبول .. فقط سر راه منو بزارین پرورشگاه ...
جدا به نوشتن کتاب فک کنید .. 
تازه من یه عادت خوبی که دارم واسه نویسنده های مورد علاقم گل میبرم 
دیگه خود دانید :))

قطعا نمیگذره .. این مدارات ناجور کلافه میکنن ادمو ...
الان متوجه شدین برق میخونم یا بیشتر تعریف کنم ؟!؟ :دی
پاسخ:
یعنی من، کتاب ننوشته شدم نویسنده مورد علاقت؟ پس چقدر خوبم من!!
متوجه شدم. اخه برق هم شد رشته؟ اینهمه سخت؟! یه چیز راحت تر نبود؟!
پست جدید لطفا.
تنبلی نکن
پاسخ:
چشششششم
حرف اول و سوم دقیقا حرف منه,دقیقا!
چقد خوبه که می نویسید ,منم اگه بنویسم ذهنم اروم میشه ذهنم نظم میگیره الان همه اینا تو ذهن منه ولی نمینویسمش.نمیتونم بنویسم.نمیدونم چرا!تا شروع میکنم به نوشتن انگار ذهنم لال میشه.
اگه میتونستم بنویسم الان این نبود زندگیم.
شما هم خیلی خوب می نویسید,من حوصله خوندن مطالب طولانی رو ندارم.ولی مطالب شما رو بدون استثنا میخونم.قلم خوبی دارید.شادباشید و سلامت
پاسخ:
برای اینکه سعی میکنی درست و خوب بنویسی، لازم نیست اصلا. تنها کافیه همون جوری که دربارش فکر میکنی و حرف میزنی، بنویسی. بدون دغدغه و نگرانی. انگار با دوستت حرف میزنی. وقتی تموم شد فقط یه بازنویسی میخواد.وسواس نداشته باش. 
ممنون از لطفتون.
راستش امروز بین حل مدار ومعادله های سخت
دلم ضعف رفت واسه یه کتاب تو ویترینم ...
و بعد از تموم کردنش یدفه شماو نوشته هاتون اومدید تو ذهنم .. 
اینکه چقدر خوب مینویسید .. روون .. واضح بی تعارف .. و دلچسب و همراه با یه شیطنت ریز .. 
و فکر کردم شاید یه روزی تو نمایشگاه کتاب ملاقاتتون کردم تا امضای کتابتونو بگیرم ... :) ینی امید وارم
انگار مثل یه دوست در خونتونو به روی آدم باز میکنید 
و مهمون یه چایی دبش میشیم و حسابی حرف میزنیم ..
تازه با نتیجه گیری .. :)

ببخشید که من هنوز حقوق بگیر پدرم
وگرنه حتما سرمایه گذاری و سرپرستی رو قبول میکردم :)))))

خوش باشین آقای پدر ... 
پاسخ:
راستش قطعا خوندن من بین مدار و معادلات سخت دلچسبه.
اون حرفت درباره کتاب و نمایشگاه کلا منو برد رو ابرها، تنکیوووووو
منم میام حقوق بگیر پدرت میشم خب!
امیدوارم امتحانات به خیر و خوشی بگذره
۲۲ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۸ طلوع ماه
اکثرا از وضعیت فعلی, شغل وظایف و مسیولیت هامون راضی نیستیم اقای پدر و دنبال تغییر هستیم ولی انقد مشغله و درگیری های ذهنی هست که حتی وقت و حوصله تغییر رو هم نداریم!
بنویس  که ما نوشته هاتون رو بسی دوست  میداریم.
حرف آخر عالی بود.منم همچین تصمیماتی برای دخترک ها دارم.نمیدونم  شدنی هست یا نه.
پاسخ:

اوووومممم من از شغلم راضی ام اما از مشغله و درگیری های ذهنی کلافه ام.

ممنون که تشویقم میکنی. راستی منم به خواننده هات اضافه شدما

چرا نشه؟ کاملا امکانپذیره.

لوس آره اینم بهم گفتی.

مرسی بابت اعتماد به نفسی که بهم میدی پسرم.

پاسخ:
قابلی نداشت مادرم
منو که اصن فراموش کردین :( 
سراغمو نمیگیری اخه :/ 
از فندق ننویسن کلاهمون میره تو هم هاگفته باشم :)
من عاشق این اصطلاحات خاصتون مث دخترام یا بزرگه و کوچیکه إیناهستم ^___^
+یه نظر مفصل تر واسه این پست های اخیر میزارم بعد البته همشونو خاموش خوندم فرصت نظر نداشتم اون لحظه 
میخواستم سر فراغ بیام .. ولی .فقط همینقدر خیلی کوتاه اومدم اولا إبراز وحود کنم :/دوما خطاب به یکی از دوستان عزیزمون  که عنوان" پزشک "اوردن بگم که  پزشک هاادم های پرتنش و افسرده ای نیستن:/ !!!  درسته شغلتشون سخت و پر استرس هست اما دلسوز و  مهربانن و چه خوبه حتی واسه مثال زدن هم اسم شغل شریف  یا گروهی رو نیاریم چون نمیشه جمع بست یا اسم شغل خاصی رو أورد مثلا نمیشه گفت  فلان شغل .حرفتون موافقم فقط عنوان پزشک  یا حتی پروفسور خوب نبود .بنده هم قراره در اینده پزشک بِشم ینی باید بِشم  در اینده و دوسش دارم .امیدوارم دوست عزیزم ناراحت نشه از انتقادم .این نظر شخصی من بود ..در کل افرادی که جایگاه علمی دارن دلیلی نداره که شاد نباشن !مثلامن عاشق کنسرت و موسیقی هستم :) جایگاه علمی ندارم کلی میگم ..امیدوارم منظورم رو درست بیان کرده باشم :/ 
عذرمیخوام یه خرده امروز حال ندارم به دلایلی.مشخصه از تو  کامنتم که رو فرم نیستم امروز :////
ببخشید اقای پدر مهربونم . راستی من اینجا دختر مجازیتون باشم   ؟:)(چشمک)خخخ
پاسخ:

من چه طوری باید سراغ بگیرم وقتی وب نداری خانم کوچولو؟ توهم دختر مجازی باش برام. وب من کلا داره خاله بازی میشه. اون یکی که نقش مادرو بازی میکنه این یکی هم دختر. کسی قصد اینو نداره نقش همسر مجازی رو بازی کنه؟ خخخخخخخ

ممنون که نظرتو کامل و روشن میگی . هرچند اون دوست هم قصد زیرسوال بردن کسی نداشت و فقط مورد مثال اوورده

آفرین
پاسخ:
ممنون
به به چشم مون به جمال پست جدید روشن شد.
بیا تحت تکفل من شو به شرطی که منو تحلیل نکنی هی تازه با لحن عصبانی.
حاضری تحت تکفل یه آدم لجباز و یه دنده و لوس و غد (قد) باشی؟
منم دوست دارم نوشتن رو اما متاسفانه استعدادش رو ندارم .
یه کمی از فندق بنویس. 
منظور از بزرگه همسره؟
من با حرف آخرت شدید موافقم. منم ترجیح میدم بچه ها یه آدم معمولی فدق العاده شاد باشه تا یه پزشک یا پرفسور افسرده پر تنش.
پاسخ:
باشه، تو مخارج منو بده منم قول میدم تحلیلت نکنم آدم لجباز و یه دنده و لوس و قد... لوس هم من گفتم بهت؟ این یکی رو یادم نمیاد.
بزرگه همانا همسر است!
قلمت به اندازه کافی خوب هست، باور کن.
نوشتنت رو دوست دارم. تمام
ارگاسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا خداااا! میشه یه کپی از شناسنامت رو بفرستی؟؟!!!!!!!!!
"چرا که در دنیای کنونی ما سالم بودن روانی و جسمی، خودش عین موفقیته." عاشق این جملت شدم 
یعنی این آپشنهایی که برای فندق در نظر گرفتین عالیه امیدوارم بهش عمل کنین


پاسخ:
خودمم دوسش دارم.
انزال هم یه نوع ارگاسمه! حالا خیلی گیر نده.
اگر چیزی به ذهنت میرسه بگو. هرچند مساله اصلی پرهیز از درس و مشقه. وگرنه آپشن که زیاده. بیشتر هدف اینه که مهارتش از علاقه اش ناشی بشه

خیلی خوب بود:)
قلم خوبی داری واقعا..قلمت مانا

چه فکرخوبی..بنظرم هرکسی باید تایم شخصی خاصی داشته باشه برای انچام دادن کارهایی ک دوست داره.روزی یکساعت..هفته ای چندساعت...ماهی یکی دوروز.... یعنی حداقل باید ماهی یکی دو روز باشه.
من برای فرزندم در آینده چندتاکار دوست دارم انجام بدم:
۱-دکترو داندانپزشک شخصی وهر ۶ماه چکاب
۲-روانشناس و مشاور شخصی ک ماهی یکبار حداقل همو ببینن و دغدغه هاشو مطرح کنه.(شایدنتونه ب من یا پدرش بگه..یا حتی دوستش)
۳-از یک سنی در سال هم بادو مهارت زندگی اشناش میکنم.
۴-کلاسهای مختلف اسمشو نمینویسم .درعوض به تمرینات ورزشی مختلف سرمیزنیم.به کلاسهای هنری و موسیقی و.... میریم تا از نزدیک ببینه و اگه خاست انتخاب کنه.
۵-درسهای مدرسه اشو با بازی و خلاقیت انجام میدم.
۶-میزارم اشتباه کنه و یادبگیره.ازش نمیخام بهترین باشه.
۷-حتما سه ماهی یکبار مسافرت میریم و فقط خوش میگذرونیم.
۸-براش تمامی امکانات فراهم‌نمیکنم.گوشی روز و لبتاب و ایپدو... نمیخرم.تا یک‌سنی... .
۹-از نوجونی باید درامد داشته باشه.کاری براش پیدا میکنم.(تایم بیکاری)
۱۰-تمامی خوش گذرونیها و ناراحتیهارو باهاش تا تهش میرم.
و........ .

هنوز ازدواج نکردم.بچه هم ندارم.اما بهش فکر‌ک میکنم اینها توی‌ذهنم جولان میده.نمیدونم درسته یا نه..نمیدونم انجامش خاهم داد یا ن... ولی دوست دارم انجامش بدم.
لیست بلندیه.فعلن همینهارو نوشتم اینجا:))))

پاسخ:

نل چقدر برای بچه نداشتنت نقشه های خوب کشیدی... مادر خوبی میشی اما همسر خوب رو نمیدونم...خخخخخخ

اینارو یه جایی بنویس و برای خودت نگهش دار. فراموش نکن که همه مادرها و پدرها وقتی صاحب فرزند میشن تصمیم میگیرن بهترین اولیا باشن اما راستش بیشترشون گند میزنن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی