سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

هفته هشتم: تنش!

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۱۵ ب.ظ


دوره کاری تابستان مدرسه بعد از ۷ هفته کلاس و ۸ هفته کار برای من تموم شد. ۴ روز مرخصی گرفتم تا با دوروز تعطیلی بینش کمی استراحت کنم و مسافرت برم و تفریح کنم. مثلا تعطیلات تابستونی. سعی کردم جوری مرخصی بگیرم که روزای کمتری از سی روز مرخصی سالانم بسوزه. هرچند آقای مدیر با لبخند گفت "حالا بشه ۴۰ روز، طوری نیستش که". دیگه روم نشد ازش بپرسم حقوق اون ۱۰ روز کسر میکنن یا نه. اما اون چیزی که همکارای اداری از همون اول بهم گفتن این بود که حتما مرخصی هاتو برو، چون پولشو بهت نمیدم. خب منم شروع کردم به رفتن.

بیشتر از شش ماهه که با این مجموعه کار میکنم اما این دوماه اخیر قرارداد رسمی دارم و کارمند رسمی به حساب میام و حق شرکت در جلسات رو پیدا کردم.

از وضعیت کاریم ناراضی نیستم. حقیقتش بعد از ۱۰ سال کار مداوم، این اولین جاییه که مثل بقیه آدما ساعت ۶:۳۰ - ۷ صبح از خونه میزنم بیرون و حدود ۶ - ۶:۳۰ عصر هم خونه هستم. البته با احتساب طول مسافت. تقریبا به اندازه کافی همکار دارم و صبحانه و ناهار و کمی پاداش. مهمتر از همه اینکه همکارای جورواجورم قابل تحمل و حتی دوست داشتنی هستن. هرچند بعضیاشون به شدن مذهبی ان، از اون مذهبی های خنگ و ظاهر بین. واقعیت اینه که فضای کاری فعلیم جایی برای آدمای بی اعتقاد یا بدتر از اون با اعتقادات منفی نیست. همه چیز رنگ و بوی دینی داره و اتفاقا فضای کار برای آدم هایی بیشتر فراهمه که به وضوح ریش بلند و پیراهن روی شلوار و یقه آخوندی (یا به قول امروزی تر یقه دیپلمات) و انگشتر عقیقشون تو چشم و چار و مابقی سوراخاتون فرو میکنن!! پس یا باید همرنگشون بشید و یا کمتر دیده بشید. خب من ملغمه ای از دو روش انتخاب کردم. چندتایی پیراهن یقه دیپلمات درست و درمون و البته کمی چسبون دارم که اتفاقا خیلی هم ازشون خوشم میاد، حالا فارغ البال میپوشم؛ البته نه روی شلوار! خدایی دوره این کارا دیگه گذشته. اما ابدا ادای مذهبی ها رو در نمیارم و حتی جز موقع اردوها، توی نماز جماعت شرکت نمیکنم. اولا چون هنوز به اون حد از اعتقاد تو زندگیم نرسیدم که در حال حساب و کتاب با خدا باشم، درثانی این نقطه گنگ توذهن آقای ناظم و چندتای دیگه ایجاد کردم تا یکم سرگرم موضوع باشن که چرا فلانی بعد از نماز جماعت میره و تنهایی نماز میخونه؟ لابد قبولمون نداره دیگه. والا اینم شده مساله برای ما. میدونم که یه روزی باید جوابشون بدم. راستش اصلا از این موضوع خوشم نمیاد که به این فکر کنم که مثلا اگر ۱۵ دقیقه بعد از اذان، نمازو به جا میاری چند برابر ثواب میبری یا عقیق سبز ثواب اعمال حسنه رو n برابر میکنه یا مثلا زناشویی در کدوم شب هفته پاداش و برکات بیشتری داره. باور کنید برای بعضی از آدمها این مسایل واقعا چالش روزانه است. دم در مستراح کعنهو تریلی دو سه بار عقب و جلو میکنن که حتما با پای راست وارد بشن! خلاصه هستن آدم هایی که دین براشون شبیه دفتر حسابرس ها میمونه و مرتب در حال چرتکه انداختنن. از من به شما نصیحت با آدم های معتقد کار و معاشرت کنید ولی از آدم های مذهبی پرهیز کنید... بی برو برگرد یه بلایی سرتون میارن و به یه بهونه ای بهتون خنجر میزنن. خلاصه از ما گفتن.

دوره کاری ای که خوب شروع شد و خوب هم ادامه پیدا کرد، در انتها با جدل لفظی من آقای مدیر به پایان رسید. ما که ظهر باهم رفتیم بیرون و ناهار خوردیم و کمی از گذشتمون برای هم باز کردیم در آخرین ساعات اخرین روز کاریم در تابستان، به مشکل خوردیم به طوری که حسم اینه که رابطمون وارد یه جاده خاکی و پر دست انداز شد. انتظار داشتم قبل از رفتنش بیاد طبقه پایین دفتر من و به قول معروف بدرقم کنه، اما به یه تماس داخلی و آرزوی خیر اکتفا کرد.راستش خوشم نیومد. چون میدونم که آدم گرمتر و خوش مشرب تریه، یا لااقل اینجوری نشون میده. یه جورایی اینو ازمن دریغ کرد. خب طبیعتا باید آمادگی تبعاتش هم داشته باشه. داستان از دوروز قبلتر شروع شد، شایدم دو هفته قبل. اما اصل ماجرا مربوط به همین دوروز آخر و آقای مشاور ارشد میشه. من درواقع یه آدم حاشیه ای هستم که به این موضوع کشیده شدم.

آقای مدیر برنامه کلاسارو تقریبا تنظیم کرده بود و جدا از اینکه این بارو زمین گذاشته خوشحال بود. همون موقع ها آقای مشاور ارشد تشریف اووردن و به من و یکی دیگه از همکارا که دفتردار رسمی مجموعه هست و ارتباط خوبی باهم دارن و داریم، گفتن که یه روز از سه روزی که به مدرسه داده بودن رو با جای دیگه قرارداد بستن و تنها در صورتی حاضرن بمونن که فقط دو روز و اونم بدون کسرکردن حقوق باشه! با علم به اینکه آقای مدیر همون یک روزهم یک جلسه کلاس تو برنامش گذاشته که ایشون سوای وظایف مشاورانه اش باید تدریس هم بکنه. فقط اونایی که برنامه درسی یه مجموعه آموزشی -مدرسه یا آموزشگاه- رو تنظیم کردن میدونن که چه کار سخت و پیچیده ایه تا هم برنامه همه رو پر کنید و هم بواسطه زمانای پرتی خرج رو دست مجموعتون نزارید و به علاوه تعداد جلسات مصوب هم رعایت کنید. خلاصش اینکه کار سخت و پیچیده ایه و یادمه اون روزا که خودم مدیر آموزشگاه بودم یه چیزی حدود سه روز پشت میز و روی برنامه ولو میشدم و دایم گوشی تلفن دستم بود.تازه من کلی دوست و دبیر مناسب دوروبرم بود. طبیعتا آقای مشاور ارشد باید با آقای مدیر در این باره صحبت میکرد و تغییر برنامشو اعلام میکرد. اما کودکانه و ناشیانه از این کار اجتناب کرد. به این بهونه که اگه الان بگم شاید حقوق این ماهمو ندن!! به نظرم کوته فکرانه بود. خلاصه علیرغم تذکرات ما مساله رو عنوان نکرد. روز سه شنبه وقتی مطمین شدم آقای مشاور نمیخواد بگه و تا هفته دیگه هم نمیاد، بعد از مشورت با آقای دفتر دار موضوع رو خیلی سربسته با آقای مدیر در میون گذاشتم. درواقع فقط بهش گفتم که "شاید بهتر باشه با آقای... هم درباره برنامش صحبت کنید". از حرفم استقبال کرد و حتی از تذکرم تشکر کرد. درواقع هدفم این بود که سر صحبت بینشون باز کنم. یه جورایی دلم برای مدیرم سوخت. درعین حال اینقدر ایبن چند وقت میونم با آقای مشاور خوب شده بود که جدا ترجیح میدم تو مجموعه باشه. اینم بگم که وقتی دوستانه بهش فشار آوردم که به آقای مدیر بگه، بعد از یکم فکر کردن گفت"میخوای تو بهش بگو" . پس در واقع خودش اجازه مداخله رو به من داد.

حالا این یه سر قضیه است. روز چهارشنبه کمتر از دوساعت به پایان زمان کاریم، مدیر منو توی دفترش. خواست وخیلی جدی قضیه رو جویا شد و منم بدون درنگ گفتم "آقای... شنبه هاشو قرارداد بسته" خیلی راحت میشد فهمید که هنوز با مشاور ارشد صحبت نکرده اما از یه جایی بو برده. ظاهرا سر نمازجماعت ظهر یکی دوتا از همکارای بخشای دیگه قضیه رو از آقای مدیر سوال کردن و ایشون هم فهمیده که ای دل غافل، انگار داره یه اتفاقای زیر گوش ایشون میوفته که همه میدونن جز شخص ایشون! خلاصه ترش کرده بود و همین شد محل جروبحث من و ایشون که چرا با علم به این موضوع من نیومدم و بلافاصله بهشون اطلاع ندادم. خلاصه کمی غروغور بهم کردیم و تموم شد اما حسم بهم میگه اوضاع بهم ریخت. دیالوگای خوبی بینمون ردوبدل نشد.

واقعیت اینه که در این هفته اخیر، سه تا از همکارای قسمت ما مرخصی بودن -حالا اونا اومدن و من رفتم!- من دقیقا جای سه نفر کار کردم و حسابی خسته بودم و انتظار کمی قدردانی داشتم. بخصوص که مسوول انفورماتیک قسمت ما هم ساز جدایی زده و احتمالا آخر شهریور ازمون جدا میشه. راستش کسی هم بهش اصرار نکرد بمونه. نه به خاطر اینکه کارش خوب نبود بلکه بواسطه اینکه حس میکردن بخش ما نیرو زیاد داره و بهتره یه نفر خارج بشه و حالا با وجود منو مهارت تقریبی ام در آفیس، در عین داشتن مسوولیت پایه و صد البته ارتباط بهتر با دانش آموزا، نگران انفورماتیک نبودن. خلاصه از رفتنش استقبال هم کردن. حالا فکر میکنم آقای مشاور ارشد هم از کادر آموزشی خارج بشه و در بهترین وضعیت فقط برای تدریس بیاد -اونم دیگه جای بحث داره- خلاصه وقتی برگردم قطعا تغییراتی در عناوین و مسوولیت ها اتفاق افتاده. من حتی آمادگی خروج هم دارم. شاید براتون جالب باشه که حتی به گزینه هایی که بتونم در صورت خروج، شکایت بکنم هم فکر کردم... هرچند خیلی بعیده که با توجه به روابط حسنه من با همه و البته قابلیت های متنوعم این اتفاق بیفته...

برام دعا کنید و یه چیزی یادتون نره. هیچ کارفرمایی اونقدر ارزش نداره که منافع خودتون و خانوادتون تحت الشعاع قرار بده. والسلام.

۹۵/۰۶/۱۹
آقای پدر

نظرات  (۱۱)

اقای پدر حسابی سرتون شلوغه ها .نیستین؟!
پاسخ:
سرم مثل همیشه است، فقط خسته ام
من چند وقته هر روز اینجا رو چک میکردم ولی خبری نبود! استیکر گریه لطفا:(
امیدوارم اگر سفر هستین در کنار خانواده لحظات  به یاد ماندنی بسازین و خوش بگذره حسابی.
پاسخ:
ممنون از دعای خیرت
از هفته های بعد نمیخواهین بنویسین؟؟  تو هفته هشتم موندیم 
پاسخ:
نه،دارم تو هفته های بعد دور دور میکنم
امیدوارم پیشرفت کنی امیدوارممممممممممممم
پاسخ:
ممنون بابت امیدت
امیدوارم شرایط کاریتون آروم بشه . این استرسی که به آدم میدن اونم قبل تعطیلات، خیلی بی انصافی یه. سیزده سال تو یکی از کارخونه هایمایران کار کردم، به عنوان یه خانوم، یه مهندس که سوادش از خیلیا بیشتر بود و اتفاقا فرق آچار رینگ و آچارفرانسه رو هم میدونست ، زیر بار حرف زور هم نمیرفت ولو حرف زور از دهن مدیر اداری جبهه دیده و جانباز فلان درصد دراومده باشه، حجم بالایی از استرس رو تجربه کردم . انگارکل سیزده سال رو تو یه جنگ نرم بودم!!!
پاسخ:
امیدوارم فاتح ابن جنگ نرم باشین. فقط به درصد جانبازیش اضافه نکنید لطفا
همسر من قبول نداره که بی انصافیه، خیلی صریح میگه حقته و نباید انتظار داشته باشی وقتی داری اشتباه می کنی منم همراهیت کنم. میخواد مجبورم کنه بریم پیش مشاور و اون به من یاد بده که چطوری باید حق مو بگیرم. راستش همسر من خیلی موافق کار کردنم نیست اما دعوا و عصبانیتش سر اینه که فکر می کنه در مقابل حرف زور و ناحق دیگران هیچ تلاشی نمی کنم. خب من روحیه ی درافتادن با مردم و ندارم. نمیخوام هم هیچ مشاوری اینو به من یاد بده وقتی حتی نمی تونم وسط جر و بحث جلوی گریه مو بگیرم. با اینکه دوستش دارم و با عشق ازدواج کردیم ولی گاهی حس می کنم ازدواج با کسی که 11 سال از من بزرگتره شاید باعث میشه که اون احساسات من 28 ساله رو درک نکنه..بعد از 4 سال من حتی نمی دونم چطوری باید باهاش آشتی کنم..
پاسخ:
خب شاید واقعا باید بری پیش روانشناس یا مشاور. اشکالش چیه؟ قرار نیست که فقط بواسطه اعتمادبنفست باشه. در مورد هر چیزی که تو زندگیت هست هم میتونه مشاوره باشه. واقعیت اینه که اختلاف سنیتون هم یکی از دلایل نیاز به مشاوره. حرفشو گوش کن.
منم با جناب هوپ موافقم.چقد روابط پیچیده ای هست تو محیط کار  و باید مراقب خیلی چیزا  باشید. علاوه بر انجام اون وظیفه ی اصلی شغلتون.به هر حال امیدوارم موفق باشید...
پاسخ:
تنکیووووو...
۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۱۱ مامان محمدامین
بعد از بیست سال سابقه ی کاری در اموزش وپرورش فهمیدم هیچ زحمتی تو این ارگان نه دیده میشه ونه قدر دانسته میشه...هرکی به نحواحسن تدریس کرد تا اخر پای تخته موندگاره وهرکی کم گذاشت حتما از جریان تدریس خارج میشه وکارش به مراتب راخت تر...ولی من چرا درس عبرت نمی گیرم در عجبم.تا دلتون بخواد هرمهر برنامه ی دو سه تا ندرسه رو ریختم ومیدونم مدیرتون چی میکشه...ایول به مدیر شما که زرنگی نکرده وخودش برنامه ریزی میکنه...من همچنان در کف این مجتمع غیر انتفاعی شما هستم....خوش به سعادتتون.خوبه لااقل اضافه ماری هارو به موقع میدن...
بابا بی خیال خروج.مگه ممکنه دست از سر ادم کاربلد بردارند؟؟؟؟
پاسخ:
خسته نباشی خواهر. من از همه کلمات میفهمم که عاشق کارتی با همه سختیا و مصایبش.
نفهمیدم این جمله «من همچنان تو کف این...» بار مثبت داشت یا منفی ولی منم هستم.
متاسفانه تو محیط های کاری ما همه چیز توانایی نیست!
چقدر روابط کاری پیچیده و پیچ در پیچ و یه جورایی ترسناکه!
پاسخ:
شما خانم ها اصولا بازیگرای بهتری در محل کار هستین. بخصوص در محل های کاری غیر همجنس. پس بد به دلت راه نده
سلام نگران نباشید با توجه به تخصص تون ومهارت هایی که دارید اونجامی مونید 
بد نیست در ایام مرخصی با مدیر تماس بگیرید ویه احوالبرسی بکنید  تا اگه تغییری بود سریع مطلع شوید

شاید خدا خواست بست های بهتری بهت بیشنهادشد 
دکمه  ب کیبوردی م نمی دونم کجاست حسابی به هم ریخته




پاسخ:
راستش قبل از این جریانات یه پایه دیگه هم میخواستن بهم بدن، حالا نمیدونم چی میشه.
خودمم میدونم خیلی بعیده اما قطعا اصطکاک بینمون پیش میاد.
دکمه پ یا زیر ESC هست یا کنار Delete
سلام.. خدای من.. امیدوارم همه چیز به خیر بگذره. تو محیط کار همیشه تنش هست باید صبور و زیرک بود به نظرم که معلومه شما همینطورین، از نوشته های قبل تون پیداست. و صدالبته اون جمله ی آخرتون خیییلیی مهمه..
شاید اگه منم کمی صبور بودم و اینقد خنگ وساده و صادق نبودم الان کارمو از دست نداده بودم. دو ماهه که سر یه دعوای احمقانه اومدم بیرون، و دقیقا دوماهه که با همسرم شدیدا سرسنگین و در واقع قهریم.. اون روز اومد دنبالم و وقتی دید دارم گریه می کنم و میگم دیگه برنمی گردم سرکار، به جای دلداری و همراهی، عصبانی شد که چرا دارم مثل احمقا وقتی حق باهامه جا میزنم و .. معلومه که نگران اینهمه ضعف و بی اعتمادبه نفسی منه ولی من آدم کار بیرون از خونه نیستم اونم وقتی مردم اینقد ریاکار و دروغگو و زیرآب زن هستن. اما راستش از خودم متنفر شدم که تو چشم همه حتی شوهرم آدم قوی نیستم. اونم اینبار شمشیرشو از رو بسته و قصد آشتی نداره.. ببخشید که اینهمه حرف زدم، گاهی فکر میکنم دردودل کردن با کسی که آدمو نمیشناسه ولی آدم خوبیه، بهتر از صدتا آشناست. ولی من مطمئنم شما اینجا یا هرجای دیگه ای حسابی موفق خواهید بود.
پاسخ:
یعنی هم کارتو از دست دادی هم با همسرت دعوا کردی؟ بی انصافیه. باید در هر صورت ازت حمایت بکنه. کاری که سال گذشته همسر من انجام داد.
متاسفم بابت چیزی که شنیدم. باهات موافقم که دوربر هممون پر از ادمای ریاکار و دروغگو و زیراب زن شده. حتی محل کار من. اما روش من متفاوته، هیچکدوم از این کارا رو انجام نمیدم و از نظر اخلاقی تو محیط کاریم رشد میکنم. حالا حریف همه میشم.
هما مراقب خودتون باش. همه چیز کار نیست و اکثر کارفرماها فقط به فکر جیب خودشونن. چه مذهبی و چه غیر مذهبی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی