سمفونی مردانه

آخرین مطالب

آخرین نظرات

در قید حیات...

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۴۹ ق.ظ

- چندروزی میشه که چندتا درگیری مختلف دارم. یکی از یکی مهمتر. میخواستم بگم گندتر ولی دیدم خداییش بیشتر از اینکه گند باشن، مهمن. خلاصه همین باعث شده کمتر اینطرفا -یا حتی اونطرفا- آفتابی بشم ولیکن همچنان زنده ام و به قول ترمیناتور : بازخواهم گشت.

- گیجم، منگم، احساس خنگ بودن میکنم... احساسی که صبح بعد از مستی بهش دچار میشید... هم خوبید و هم ناخوب. نمیدونم دارم چیکار میکنم یا اصلا چیکار کردم. فقط میدونم یه کاری کردم و این کاری که کردم ، کاری بوده که نباید انجام میشده، قرار نبوده انجام بشه. اصلا حتی دلیلی برای انجامش وجود نداره... اه چقدر گنگ شد. ولی خب خودم که میدونم یعنی چی.

- تو این یک هفته باقیمونده تا پایان دی، وضعیت شغلیمو تثبیت میکنم. فندق به قدری بزرگ شده که امکان نگهداریش برای دیگران فراهم بشه. هرچند همچنان میگم ریسک بزرگیه که خودتون برید سرکارو بچتون ننه باباتون بزرگ کنن. چون در بهترین حالت میشن نسخه ضعیف تر از خودتون. حالا چرا ضعیف تر؟ خب واضحه چون دوره پدرومادریشون تموم شده وتوی تربیت کودک شلخته و سربه هوا و زیادی مهربون عمل میکنن.

- نمیدونم این چیزی که میخوام بگم از روی عقل زیاده یا عقل کم. فقط میدونم عقل هم درش دخالت داره. یه فکری به ذهنم افتاده که برم راننده آژانس شیفت عصر بشم. اینجوری من تا ۲ فندق نگه میدارم و همسر از ۴ به بعد. حالا اون ۲ ساعت ظهرو پیش هرکسی بمونه زیاد مهم نیست چون وقت خوابشه. برای فندق این عالی میتونه باشه ولی ایرادش اینه که خیر سرم من ۴-۵ سال مدیر بودم و همیشه ۱۷-۱۸ تا خدم و حشم داشتم، یا به قول خودم رعیت. نه اینکه راننده آژانس بودن ایرادی داشته باشه، نه به خدا. فقط با سابقه من جور نیست.

- این آمار بیان یکم عجیبه. با اینکه به ظاهر دقیق و با سند و مدرک میرسه، اما بالاتر از واقع به نظر میرسه. یعنی خب تو این دوهفته که اومدم اینور همه کسانی کامنت گذاشتن، همونا بودن که از بلاگفا باهام اومدن! این خاموشا خیلی بدجنسن. لااقل از اون تیک لایک و دیس لایک زیر پستا استفاده کنید و یه انگشت بزنید و اعلام انزجار یا ارادت بکنید. به خدا راه دوری نمیره.

- آوا آوا آوا... خیلی ازت معذرت میخوام، باید یه کاری برات انجام میدادم که داره دیر میشه. حتما تو همین هفته اطلاعاتشو برات میفرستم.

- آنا من چندتایی از کامنت هاتو تایید نکردم چون ربطی به موضوع نداشت و خب شخصی بود و طبق روال سابق درحال تخطئه و محاکمه من بودی. باتوجه به اینکه وبلاگ نداری شاید بهتر باشه از طریق ایمیل مکاتبه کنیم. حالا من اینو میگم باز تو میای چهارتا حرف به من میزنی که من اصلا مکاتبه ای با تو ندارم و اینا...

- بعد از پست "این گروه خشن" یه اتفاق جالبی افتاد. دوتا وبلاگ اول و اخری که دربارشون صحبت کردم دوتا سیر مختلف در پیش گرفتن. آنا سیر نزولی گرفت و جین به طرز باورنکردنی جذاب شد. جین عزیز قصد ازدواج نداری؟!

- دارم یه مطلبی مینویسم که کلی فحش خورش ملسه : "ویژگی های همسر آینده ام" 

- وقتی کفگیرتون میخوره کف دیگ یعنی ارزوهاتون و بعد حتی عاداتتون دونه دونه میمیرن! رفتم قهوه خریدم. خب اینکه اصلا عجیب نیست، من هرماه میخرم اما اینبار چی خریدم؟ قهوه اندونزی! به شما هم توصیه میکنم نخرید (اینو به سبک تبلیغات تلویزیونی بخونید) خیلی رنگ داره، خیلی بو داره ولی نه طعم داره و نه مزه. کلا داد میزنه مال شرق اسیاست. من چجوری قهوه ترش اتیوپی کیلو ۱۰۰هزار تومن بخرم؟ حتی دیگه کلمبیا هم نمیتونم بخرم. اصلا کوفت بخورم.

- یاد یه موضوعی افتادم. پسر عمه جانم که الان با عهد و عیالش مونترئال تشریف دارن، به ذهنشون خطور کرده بود که ...حالا اصلا نمیدونم چی به ذهنشون خطور کرده بود، خلاصه برای اولین بار رفته بودن قهوه بخرن. فروشنده پرسیده بوده چقدر و این دوستان هم که تو باغ نبودن فرموده بودن ۲ کیلو!!!! دقت بفرمایید ، ۲ کیلو قهوه برای مصرف شخصی!؟ خلاصه ایرانی بازی در اوورده بودن اساسی. صرفنظر از اینکه دوره افتادن و یک کیلو نیمشو به این و اون از جمله ما بخشیدن، ولی کلی سوژه خنده شدن. یعنی دمت گرم مهدی کلی خندیدیم... خیلی دلم واسه چهارتاشون تنگ شده...

- خب حالا اینارو داشته باشید درباره فندق کلی حرف دارم که دیگه اخر ماه میگم. ایشالا "دی گاه فندق"

پی نوشت :

پینوشت نداریم ماهی!!


۹۴/۱۰/۲۳
آقای پدر

نظرات  (۲۴)

دلمان برای حس های دیوانه کننده ات تنگ شده جناب پدر حالت خوب است ؟
پاسخ:
حس دیوانه کننده!؟ یعنی اینقدر روی مخ بودم؟
باشه هر طور صلاح دونستین
پاسخ:
یکم فکر کردم دیدم صلاح میدونم!!
میشه لطفا دی گاه فندق عکسم داشته باشه?
پاسخ:
نمیدونم. هنوز تصمیم نگرفتم
فعالیتت چشم گیرانه کم شده!
پاسخ:
بزار رو به راه بشم, حتما
بیان برات اومد نداشت انگار!
پاسخ:
چطورمگه؟
الان یعنی من باید خودمو روشن کنماا ولی حسش نیس
تیکککککککک لااااایکککککککککککککککککک
پاسخ:
سلام روشن!
آقای پدر عزیز
 من وبلاگ ندارم وگرنه حتما آدرشو براتون می فرستادم(قلمم جاب نیست برای همین هیچ وقت وبلاگ نداشتم)
پاسخ:
اشتباه میکنی. مطمینم خوبه. لااقل کامنتات که خوبه. حالا یه امتحانی بکن. 
آقای پدر من میگم تو داری دیوانه میشوی میگی نه
بچه به چه زبونی به تو بگویم که اینقدرررررررررررررررررررر حساس نباش اصلا یک پیشنهاد یکی دیگه فندقی دیگر بیاور این کار که از بر میاد
پاسخ:
یا علییییی... ما تو همین یکیش هم موندیم. شما که بیل زدن بلدی خودت یکی دیگه بیار
۲۴ دی ۹۴ ، ۰۸:۱۲ بهار شیراز
هیچی مثل دغدغه مالی آدم رو بهم نمی ریزه، امیدوارم که بزودی راهی پیدا کنی و وضعیت بهتر بشه
فکر کردید که همسر آینده چه گلی به سرتون میزنه  هرآدمی اخلاق خاص خودشو داره ممکنه اون جدیده هم اخلاقی داشته باشه که نپسندین، راهش سازگار شدنه نه عوض کردن
فندق را دوست می داریم 
پاسخ:
بهارجان همسر اینده ای درکار نیست به مولا. یه فانتزیه
خخخخخخ عمرا،کلا گفتم:)))))
میدونی یاد چی میفتم اینجوری میکنی.من ی پسرخاله دادم 4 سال ازم بزرگتره اما بچه بودیم تو دعوا همیشه میزندمش!:))))))
پاسخ:
آقا من دیگه حرفی ندارم
ب هر حال من مطمئنم اگه بیام پیشت دعوامون میشه:))))
پاسخ:
یاعلی، اصلا مگه قراره بیایی؟!
من آنا هستم.ب اون آنا هستم خودش رو تغییر بده. من ب وقتش احساسانیم اما ن هرجا.خب یه حرکت دیگه نشون دادی ک روانشناس خوبی نیستی.اولا ک نفهمیدی چقدر احساسات دارم،دوما ک از کسی مثل من خواستی اسمم رو تغییر بدم.
دیروز ی آقای فروشنده که بهش نقره سفارش دادم گفت میای قبلش زنگ بزن آماده باشم.چون آخرش از ترست سکته میکنم!:))))))
پاسخ:
گفتم دستکم اینجا و کامنتایی که میزاری نه همه جا. دقیق تر بخون.
جسارتا روانشناسی که شعبده بازی و غیب گویی نیست. این چیزیه که خودت نشون میدی
اون همه قهوه به وقت استفاده دیگه چیزی هم ازش مونده?فک کنم همه عطر و طعمش بپره
حالا من همش فکر میکنم با قیمتای حالا کیلویی ۱۰۰ تومن زیاد نیست آدم تا سر خیابون میره کم کمش ۵۰ تومن خرج شده کلی هم قناعت کرده
خوشحالم که تنزل نمیکنی دوست عزیز
پاسخ:
توضیح میدم  بعدا. ولی اساسا خرید این مقدار قهوه برای دونفر که نهایتا دوبار در هفته مصرف میکنن خنده داره.
علی ای حال چیش بامزه س ? نکنه به من نمیاد?
آخه باید چماق طلا پیدا کنم بزنم تو سرش خخخخ
من گل ازگلم شکفت? نه بابا توروخدا کوتاه بیا پدرجون من وکالت تام دارم از مامان فندق بترس از من!
آره حتما یه پست برو بالا مرده شور قاجارو ببرن ملت ما الان بلد نیستن قهوه دم کنن
آخ آخ آخ سیگار خیلی دوس دارم کم مونده شبا خوابشو ببینم
حالا که فکر میکنم منم یاد کولوچه ای میوفتم که واسه صبونه روش فندق میمالی میخوری!
من اون پست این گروه خشن رو اصلا نخوندمااا.هنوزم نخوندم!:/ ک بخواد رو شیوه نظرم تاثیر بزاره.البته اگه منظورت از آنا من باشم ن اون یکی آنا
پاسخ:
خیر منظورم شما نبودین
خود کفام.خبلی رکم.مغرورم.و از حقم دفاع میکنم.این ک اینا خوبن یا بد نظر دیگران برام مهم نیست.فقط اینکه با هرکسی بخوام دوست میشم و مشکلی ندارم.
دلیلی نداره تو از زندگی بکشی بیرون بخاطر فندق.من نمیخوام ب کسی توهین کنم.هر شغلی حرمت داره.اما خودت فکر کن تو دنیای واقعی وقتی فندق بزرگ شد ترجیح میده باباش چی کاره هست.خب دیگه همینا.
پاسخ:
خب اخه ترس هم داری خانم.
خیر، همسر روانشناس نیست ولی روانشناسارو دوست داره... خخخخخخخ
پرستار از مهد هم ترسناکتره. معلوم نیست چه به سر بچه بیاره. احتمالا همش درحال ور رفتن با موبالشون باشن.
در مورد بقیه اش هم خوش به حال م که اینقدر خوبی... ولی من هم کاملا با چیزایی که درباره خودت گفتی موافقم. البته یه چیزی هم نگفتی. بی اندازه منطقی و به دور ازاحساس رفتار میکنی. دستکم موقع کامنت گذاشتن که اینطوری هستی. نه اینجا، هرجایی که احیانا کامنتی ازت خوندم همین بوده. 
پیشنهاد: برای اینکه با اون یکی آنا اشتباه نشی اسمتو یکم تغییر بده: مثلا آنای یخی ...یا آنای سنگی. هم بهت میاد هم اشتباه نمیشی
حالا دلم سوخت شد سیر نزولی!خخخخخ
چقد میترسی ارم.
من وقتی اون کامنتارو گذاشتم میدونسنم تایید نمیکنی
خانومت هم روانشناسه؟چرا بری راننده آژانس بشی؟تو برو سر کار برای فندق پرستار درست حسابی بگیر.من ک درکت نمیکنم
من زیر دست مامان بزفرگ و بابا بزرگ و دایی و خاله بزرگ شدم.تا حالا کسی بهم نگفته ایرادی دارم.اهان من خیلی خود
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۳ گلشن(جین)
چرا برنمیگردین سر کار قبلی?راننده آژانس بودن مال وقتیه که هیچ چاره نباشه شغل درست درمونی نیست آژانس و اعصاب خورد کنه و باعث تنزل در آقایون میشه اگه که بخوان به اون اکتفا کنن.ولی به هرحال اگه فعلا چاره ای نیست و این بهترین راه باشه ، چه اشکالی داره? کار که عار نیس
ویژگی های همسر آینده ات ، ....شکلکم که نداری: مقداری خندیدم. لبخند دندون نما
تفاوت طعم و مزه رو میشه برای این بنده حقیر توضیح بدین?
خب نخر بابا به کافی میکسای خروس نشان اکتفا کن! والا! ۱ کیلوش مصرف چند وقتتون میشه? 
چای مصرف کنید یه ژست ناسیونالیستی هم بگیرین.عامل استکبار!

فندق که میگین یاد شکلات صبونه میوفتم آی دلم ضعف میره

پاسخ:
اون رانندگی فقط فکر بود نه راه حل ولی چشم تنزل نمیکنیییییییم.
خخخخخخ... من ویژگیهای همسر اینده خودمو میخوام بگم، تو چرا گل از گلت شکفت؟!
برای تاکید بود بابا.
من حتما یه پست هم درباره قهوه و سیگار میرم. به همین برکت قسم. البته نه از اونا که تو گفتیا
یه نکته جالب اینه که اصلا ایرانیا قهوه خور بودن، ازبس قاجارا ملتو قهوه کش کردن و بعد از اومدن پهلوی و گشادبازییشون، ملت روبه چای اووردن.
ما وقتی فندق میبینیم یاد کلوچه میوفتیم! از بس گردو قلمبه شده دختره


اینا رو یه زحمت بکشین شماره گذاری کنین مییخوایم اشاره کنیم سخته
پاسخ:
حالا که دیگه کامنتاتون گذاشتین.
میام میزنمت ها ! 
اینم پیش پیش فحش واسه پست فحش خور جنابتان
پاسخ:
حالا شاید من اصلا چیزای خوبی نوشتم، باید پیشاپیش کتک هم بخورم؟
امیدوارم زودتر انجام بشه کارای مهم تون این روزا هممون فقط در حال دویدنیم و گیج میزنیم منکه به نتیجه ام نمیرسم متاسفانه!
به نظرم نمی تونین برای شغلی که ساخته نشدین و مال شما نیست دووم بیارین! طفلی فندق فعلا برای مهد هم کوچولوئه .
دو کیلو قهوه؟فروشنده تعجب نکرده ؟! من قهوه رو فقط برای کافئین و سوخت و سازش میخورم چایی رو ترجیح میدم ولی معلومه شما حرفه  هستین !
پاسخ:
ممنون از دعای خیرت. شما هم ان شاله همه چی روبراه بشه.فعلا شرایط برای کارکردن توی تخصص خودم خیلی اوکی نیست ولی همین امروز یه اقداماتی انجام شد.
بنده های خدا فکر کرده بودن مثل نخود و لوبیاست که بشه مصرف یه سال یه جا خرید.
من وبلاگتو ندارم... احیانا امکانش هست ما هم شمارا قرائت بنماییم؟
براتون کامنت داده بودم نرسیده? علی ای حال حالتونو پرسیده بودم  که الانم  متوجه نمیشم حالتون چطوره یا نه?ظاهرا تو آمپاسین?
قصد ازدواج?? ۵۰ درصد قضیه حله منتها طرف راضی نمیشه 
پاسخ:
علی ای و حال...! بامزه بود
غلط کرده راضی نیست. خیلی هم دلش بخواد.بزن تو سرش بشینه سر سفره
سلام بابای فندقی.در مورد گذاشتن فندق پیش پدر مادر باید بهت بگم که بچه خوب میفهمه از کی کولی بگیره به کی ناز بیاد و از کی بترسه اینو باور کن مخصوصا دخترها خیلیییییییییییییی تو این موارد فهمشون بیشتر از پسرهاست .به نظر من به شغلت ادامه بده و فندق را یا توی مهد خوب و یا همون پدرو مادر بزار و برو سر کارت .یادت باشه این ما هستیم که مسیر زندگی را تغییر میدیم نه بچه هامون مسیر زندگی مارو بهتر بگم این ما هستیم که برای زندگیمان تصمیم میگیریم و راه را مشخص میکنیم نه بچه هامون.آقای پدر دخترک من سه سالشه و ما هم بهش حساس بودیم ولی بعدها فهمیدیم این حساسیت ها کاملا بیخود بوده .توخود میدانی ولی حرف هایم را باور کن اگر میشود
پاسخ:
عالی بود لیلی. خیلی خوب قضیه رو گفتی... حس کردم دقیقا میدونی مشکل کجاست. راستش من بابت مهد و اینها خیلی بیشتر از اون که فکر کنی نگرانم.
الان من نفر اولم؟
بابت کاری که لطف داری و میخواهی انجام بدی ممنون ، اشکال نداره.
فقط این حس صبح بعد از مستی، من نمیدونم چجوره، تجربه ندارم
با نامبر ۱۰ کاملا موافقم اصلا سلیقه، عادت و.....رابطه مستقیم با نقدینگی داره
بیصبرانه منتظر پست ویژگی های همسر آیندم+روزگار فندق
درباره جمع کردن اون گندکاری ها کمکی بتونم بکنم خوشحال میشم
پاسخ:
دقیقا نفر اولی
سرگیجه، یکم سردرد شاید، مقادیری عذاب وجدان و ندامت و احتمالا خوشی. البته من بیشتر از ۳ ساله تجربه نکردم و دیگه هم نخواهم کرد.
شاید بخاطر مسایل مالی یا هردلیل دیگه ای بشه ارزو رو کنار گذاشت یا تغییر داد ولی سر عادات آدم زورش میگیره دیگه.
ممنون آوا بابت حسن نیتت ولی اصولا از اون چیزاست که خودم باید از عهده اش بربیام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی