سمفونی مردانه

آخرین نظرات

این گروه خشن...

پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۴۲ ب.ظ

اه لعنتی... چقدر خوب بود.

پست آخرش را که خواندم ، رسما دچار ارگاسم شدم. سرم ذوق ذوق میکرد و چشمانم گرد شده بود. حالا البته همه چیز، آن بالا ها و توی سرم اتفاق افتاده بودها، ولی همچین کمتر هم نبود. دختره لعنتی... چه جوری اینقدر خوب همه چیزو جفت و جور میکنه. با اینهمه مشغله، مینشیند و به کله مبارکش فشار میاورد تا این چیزها تراوش کند و بعد بارها و بارها بازنویسی میکند تا این میشود؟ یا نه واژه ها همینجوری یهویی ازش میریزند بیرون و او فقط با دست جمعشان میکند و میریزد توی وب؟ دلم میخواهد روبه رویش بنشینم و حسابی سوال پیچش کنم که چه شده که این شده و بعدتر چه میکند که اینگونه میشود...

صرفنظر از اینکه چند خط بالایی را برای کدام وبلاگ و وبلاگ نویس نوشته ام، تصمیم گرفتم در دو نوبت و دو پست وبلاگ های خوبی که باهاشان برخورد کرده ام را معرفی کنم تا هم یک ادای دینی کرده باشم بابت خواندنشان و هم خسته نباشیدی گفته باشم بابت زحمتشان. نکته جالبش اینست که احتمالا چندتاییشان هیچ وقت از این پست باخبر نمیشوند. خب آخر من برایشان خاموشم که البته دلایل خودم را دارم. طبیعتا لزومی ندارد با من هم نظر و هم عقیده باشید، چون اینجا وبلاگ شخصی من است و از هرکسی دلم بخواهد میگویم. شما هم اگر از این وبلاگ ها خوشتان نمی اید، لطف کنید تشریف ببرید و به خودشان بگویید، چون من که به هرحال ازشان دفاع نمیکنم.

ابتدا میروم سراغ وبلاگهایی که نویسندگان مونث دارند. اول باید این را بگویم که به هیچ عنوان سراغ وبلاگ های تخصصی و علمی و تجاری نرفته ام. کارکرد این پست برای وبلاگ های شخصی است که از روزمرگی و جامعه و کلا آن چیزهایی میگویند که هر انسان عادی روزانه با آن ها مواجه میشود. فقط مساله نوع دید و نوع نگارش و مهمتر از همه تاثیری است که خواندن آنها روی شما میگذارد. هیچ اولویتی وجود ندارد که مثلا این وبلاگ از آن یکی بهتر است الا سلیقه من نگارنده. پس قضاوت های الکی پلکی و ابلهانه انجام ندهید. بروید و بخوانید و ... دیگر باقیش با خودتان.

از یک زندگی ساده شروع میکنم. وبلاگی که گاها خود نویسنده اش را هم غافلگیر میکند. نوع موضوعات کاملا عادی و ملموس است اما زاویه دید آنا و سبک نگارش خصمانه اش یک جورایی خواننده اش را می بلعد. کافیست سری به کامنت ها بزنید، خواننده ها در حالتی خلسه وار گاها حتی نمیدانند چه باید بگویند، فقط میدانند که باید بگویند. اما چه فایده!؟ بیشترشان -دقت کنید نمیگویم همه اشان- نمی توانند آنگونه که آنا خودش یا موضوع را تجزیه میکند ، اینکار را انجام دهند و سطح کامنت ها ، بدجوری حالگیری است. بدتر از همه اصرار عجیب وبلاگ نویس به پاسخگویی است. اما در هر صورت خود پستها خیره کننده اند. به نظرم آنا، جانی کش(Jahnny Cash) وبلاگ نویس هاست (البته از نوع روزمره و شخصی اش). به همان اندازه تاثیر گذار و آزاردهنده و البته لذت بخش. همه چیز آنا شمارا میگیرد، هنرش، چه در نقاشی و چه در نوشتنش... زندگی اش باهمه غیرعادی بودنش... شغلش و برخوردی که با آن دارد و حتی زندگی و همسر و فرزندش. اما فراموش نکنید که اصل موضوع شیوه روایت آناست.

باید وبلاگ فرزند پنجم را بخوانید تا بفهمید چه میگویم. نویسنده این وبلاگ همان قدر که با همه آدمها متفاوت است، بهشان شبیه است. آنچیزی که در اولین برخورد با پست های الهام شاهدش هستید، کلی غرغر و عجزولابه یا به قول خودش "چسناله" است. احتمالا خیلی وبلاگ های اینچنینی دیده و یا خوانده اید و زرتی هم گذاشته اید کنار، اما این یکی فرق دارد. الهام -احتمالا ناخودآگاه- تمام خصوصیات منفی بشریت را دونه دونه از نهاد موجودی به نام انسان جدا میکند و روی سینی جلویتان پهن میکند. زبان تند و تیز و بی پروا، تشبیهات محیرالعقول و جذابیت شرورانه ای که در هر پست موج میزند، مشخصه بارز این وبلاگ است. خیلی مختصر و مفید و بی رحمانه به موضوع "چسناله" هایش میتازد و غافلگیر کننده هم تمامش میکند. اصولا خواندن هیچ پستی بیش از دو دقیقه طول نمیکشد اما یک حس عحیب طغیانگری را در شما تزریق میکند. جذابیت نوشته های الهام نه از موضوعات و نه از دیدگاه و نه حتی از نثر گاها مبتذلش نشات نمیگیرد، بلکه مستقیما از وجود خود نویسنده است. (یک فکر عجیبی مدتهاست به سرم افتاده که اورا ببرم و بزارم روی میز مدیرگروه و به عنوان پروپوزال معرفی کنم!!)

وبلاگی بعدی را باید نخواند! چون اگر بخوانید، معتادش میشوید. خواندن او یکی از تکالیف روزانه اتان میشود، آنهم در چند نوبت... شاید ده ها بار صفحه اش را رفرش کنید (به اعتراف خوانندگان) و هر آن منتظر پست جدید و واقعه جدیدی باشید.نویسنده هم به خوبی میداند چگونه خوانندگانش را با خودش همراه کند. مرتب آپ میکند، گاهی حتی یک خط. تمام کامنت هارا پاسخ میدهد، هرچند مختصر و مهمتر از همه به وبلاگ خوانندگانش سر میزند. این چیزی است که اورا از دووبلاگ نویس دیگر به شدت متمایز میکند : توجه به مخاطب. چندان هم دور از انتظار نیست، ناسلامتی نویسنده درسش را خوانده است. اصلا او اینکار را نکند پس که بکند؟ خوانندگان را درگیر موضوع میکند، ارتباطشان را با موضوع ایجاد میکند و دست آخر حتی سوال هم مطرح میکند. موضوع وبلاگ خیلی روشن است. یک زن خانه دار از نمیدانم کی روزمرگی هایش را مینویسد. از زندگی شخصیش، از دخترخردسالش و تربیت و روند رشد او، از همسرش و اخلاق و رفتار و خصوصیاتش، از دوستانش و کلا همه چیزی که در زندگی اش جریان دارد. اماااااا... اشتباه نکنید، یک وبلاگ خاله زنکی را نمیخوانید. دستکم تا وقتی سراغ نظرات نرفته اید. هنر نویسنده در دیدگاه اندکی تحلیلی است که به زندگی خودش دارد. همین آن را از خیل عظیم روزانه نویسی ها جدا میکند. یک ویژگی دیگر هم در این وبلاگ، انتخاب عنوان پست هاست. ارتباط شیرین عنوان و نوشته اصلی که گاها همه مفهوم و هدف پست را درخود دارد. احتمالا حدس زده اید که از ماهی و وبلاگ روزهای من صحبت میکنم.

در انتهای هر تورنمنت والیبال، اصطلاحا ترین ها را معرفی میکنند : بهترین پاسور، بهترین دفاع، امتیازآورترین و همینجور الی آخر. یکی از عناوین اصلی هم ((کاملترین بازیکن)) است. این کاملترین بازیکن، کسی است که هیچ کدام از عناوین را نمیبرد اما در همه قابلیتها، درصد بالایی از توانایی را ازخود نشان میدهد. یعنی اصولا در هیچ چیز بهترین نیست و کلا هم خیلی خوب است. حالا احتمالا این بهترین معرفی از وبلاگ من جین هستم است. گلشن مهربان و دوست داشتنی و شیطان، نه به خوبی آنا مینویسد و نه به اندازه ماهی در جذب خواننده موفق است، اما هم نگرش و دید منحصر بفرد آنا را دارد و هم روزمرگی های تحلیلی و عناوین خاص و متناسب ماهی و هم به اندازه الهام غر میزند و البته شوخ طبعی به خرج میدهد. 

پی نوشت: 

- این پست اونقدر پی نوشت داره که نیاز به یه پست کامل دیگه دارم. از الان شما را به ادامه برنامه در پست بعد جلب میکنم. فعلا کار دارم.


۹۴/۱۰/۱۷
آقای پدر

نظرات  (۵)

من با  فرزند پنجم به شدت همذات پنداری میکنم کاش منم میتونستم اینهمه حرف بی ادبی به کار ببرم دلم خنک میشد. به خدا!
۱۹ دی ۹۴ ، ۰۸:۵۳ الکی مثلا من جین نیستم
منم با ۴تا وبلاگ جدید آشنا شدم 
سطرای اولو که میخوندم پیش خودم گفتم خوش به حال اونایی که اسمشونو میگی.سطر اول خودمو که خوندم، گفتم ااااه..ادمو جون به سر کردی که، خب همون اول اسمشو میگفتی دیگه! اخراش که رسیدم که رسیدم و هنوز اسممو ندیده بودم، گفتم چه زن جذابیه!! بعد یه هو کپ کردم..قشنگ هنگ کردم..دوباره رفتن از اول و دقیق دونه دونه کلماتتو بلعیدم و کیییف کردم...
قلم همشون مانا :)
چقد خوب بود این پست،با دوتا وبلاگ جدید آشنا شدم(:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی