سمفونی مردانه

آخرین نظرات

اژدها

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ

- خواهر زن جان تشریف میارن تهران... اگر تصور میکنید که یه خانم سی و چند ساله کپل و اخمو و پرحرف و جیغ جیغو ،خلاصه از این زن شمالیهای نوستالژیک تو ذهنتونه(تو مایه های مادر عموپورنگ)، سخت در اشتباهید... خوش هیکله، خوش پوشه، کم حرفه، خنده قشنگی داره و اصولا کلی دافه... و البته کلی نفرت انگیز!!

مدیونید اگر برای کار واجبی بخواد بیاد. اصولا جز برای گردش و تفریح و لاس زدن با دوستان دختر یا پسرش، کار مهمتر دیگه ای نداره. یعنی اصلا دغدغه دیگری جز اینا که گفتم و البته وول زدن توی سایت ها و پیج های برندهای لباس، چیز دیگه ای در زندگیش وجود نداره. معمولا یه پروژه جوی هم داره. پروژه های جوی یعنی اینکه در برهه های زمانی خاص، یک چیزی -فقط یک چیزی- به برنامه زندگی ایشون اضافه میشه که همه چیز تحت الشعاع قرار میده. درواقع میره تو جو اون کار. دوتا مساله  اینجا وجود داره. اولیش ((یک چیز)) هست. یعنی امکان نداره بتونه دوتا کار عمده انجام بده. حالا یا سیستم فکریش یاری نمیکنه یا به احتمال قریب به یقین حالشو نداره. مثلا نمیتونه هم درس بخونه و هم اتاقشو تمیز نگه داره!! شاید براتون خنده دار باشه که گاها مسایل عادی روزمره اش هم مختل میشه. مثلا یادمه اون موقع ها که برای ارشد میخوند، نمیشد رفت توی اتاقش از بس بوی عرق میداد!! نه اینکه همش درحال درس خوندن باشه ها، نه، اتفاقا سریال های ترکیش از دست نمیداد یا مکالمات دو سه ساعتش رو، فقط به نظرش میرسید حمام کردن جز اون مواردیه که انرژی زیادی میخواد و نمیشه هم برای نظافت وقت گذاشت و هم درس خوندن. البته یک جورایی حق هم داشت، آخه حمام رفتن ایشون کمتر از دوساعت طول نمیکشید. به جان خودم غلو نمیکنم، واقعا حداقل دوساعت در حمام باقی میموندن. حالا من نمیدونم این مدت به چه کاری اختصاص پیدا میکرد، شستشوی بدن یا رفع نیازهای داخل بدن!! اصلا به من چه؟

مورد دوم خود موضوع این پروژه های جوی و نحوه مواجهه اش با اونا بود. بزارید چندتاشو نام ببرم. کنکور ارشد، اکستنشن مو، یوگا، تغذیه سالم، انتخابات ۸۸، بدن سازی... اصولا این پروژه های جوی برای ایشون در سرلوحه همه امور قرار میگیره و البته... برای اطرافیان نگون بخت ایشون. با اینکه ماهیت این پروژه ها فقط برای شخص ایشونه که مفیده. مثلا همین بدنسازی. به شخصه شاهد بودم که با چه ترفند و شیوه های متملقانه ای همسر بنده رو خر نمودن تا برای ایشون تشک و وزنه و کفش و چندتا خرت و پرت دیگه تهیه کنن، طبیعتا مارکدار. بعد پدر گرامی ایشون که از وقتی باز نشسته شده ، کلا شده آژانس سرکار خانم. یعنی هر روز سر ساعت مشخصی باید ایشون ببره باشگاهی که اون سر شهره و بر گردونه. تازه از همه خنده دارتر قسمت ... خب نمیدونم اینو چطور باید بگم اما ظاهرا هرکی میره بدنسازی، خیلی علاقه مند به بیرون انداختن کت و کول و پروبازوش میشه. ایشون هم از این قاعده مستثنی نیستن البته.

یکی دیگه از خصوصیات بارز شخصیتی ایشون ، پرخاشگریه. این پرخاشگری شامل حال نزدیکان میشه. مثلا دادوهوار سر پدر بخاطر دیدن فوتبال زنده به جای سریال ترکی ای که حداقل سه بار دیگه بازپخش داره، غرغر به همسر بنده بخاطر خریدن اون چیزی که خودش میپسنده و نه ایشون، دعوا و مرافعه سر مادر بخاطر شام یا ناهار یا حتی دکوراسیون خونه اش. البته اساسا صدای ایشون فقط برای نزدیکانش بلنده و نه بقیه مردم... و البته من. فکر کن که بخواد از این دست رفتارا با من هم داشته باشه؟ من اساسا توی هیچ مساله ای بازیش نمیدم، نظرش رو نمیخوام. یا حتی به حرف زدنش توجه هم نمیکنم. یه جورایی سطح برخوردم با ایشون از نحوه برخوردم با مبل فراتر نمیره. فقط روش نمیشینم!!

اما... بارزترین وجهه شخصیتی ایشون همانا خودخواهی، خودمحوری، خودراضی و اساسا هر کلمه ایه که با خود شروع میشه، احتمالا حتی خودارضائی!! یعنی طرز رفتارش با همه چیز در دایره تامین نیازهای شخصیش قرار میگیره. قرب و منزلت هر کسی هم با معیار سرویس دهی بی وقفه و بدون چشم داشت به ایشون مورد ارزیابی قرار میگیره.

لازم به ذکره که کلید واژه پاراگراف قبلی، ((بی وقفه)) است. این مورد بزرگترین دلیل نفرت من از این خانومه. امیدوارم درک بکنید که برای آدمی که ارامش و لذتش در ایجاد احساس خوب و خوشایند برای دیگران خلاصه میشه، سروکله زدن با چنین موجودی چقدر میتونه عذاب اور باشه. در این شش سالی که وارد خانواده همسر شدم شاهد اقداماتی از طرف این خانوم بودم که فقط میتونم از اصطلاح جنایت استفاده کنم. مثلا برای دوره ارشد، شهراصفهان (الحمداله برای تهران امتیازلازم نیوورد) انتخاب کرد و برای اقامت سه ساله اش خونه ای رو اجاره کرد که دقیقا هزینه اش به اندازه حقوق بازنشستگی پدرش بود!!!

حالا شاید این سوال براتون پیش اومده باشه که چرا با اینکه ایشون یه شهر دیگه زندگی میکنن و طبیعتا سطح مراودات باید از حد عادی پایینتر باشه، من اینقدر روش حساسم و البته شناخت دارم؟ عرض میکنم.

کمتر از دوهفته از عروسی ما نگذشته بود که ایشون به بهونه شرکت در کلاسای دوره ارشد تشریف اووردن منزل ما و از دوسال اول زندگیمون ، ۱۸ ماه رو اینجا اطراق نمودن. (ماروهم نمودن!!) یه اتاق رو کامل اشغال کردن و دقیقا مثل پرنسس ها زندگی کردن. مدیونید اگر دست به سیاه و سفید زده باشه. یعنی تو اون مدت حتی ظرف غذا یا لیوان آب خودش هم نشست. با این که یه چایخور حرفه ایه اما منتظر میموند تا همسر عصر از سر کار برگرده وبراش چای دم کنه یا حتی ناهار بهش بده!! از بوی گند عرق هم نمیشد از جلوی اون اتاق رد شد. توی هر مهمونی و تفریح و رستوران و کوفت و زهرماری هم وبال گردن ما بود. خلاصه یه سرخر واقعی. حالا من اصلا کاری ندارم که حضور ایشون توی منزل یه زن و شوهر جوون و عاشق، کار درست و منطقی هست یا نه. میدونید این قضیه کجاش خیلی دردناکه؟ اینکه شما شب عروسی خواهربزرگتون، به بهانه شرکت در جشن پیروزی انتخاباتی نماینده اتون (که وسط راه هم فهمید نشده!)، تهران رو ترک کنید و برای پاتختی نمونید اونم با اینکه میدونید خواهرتون فامیل زیادی توی تهران نداره و بین قوم شوهر تنهاست. درحالیکه که همون خواهرتازه عروستون، روزقبل از عروسیش، نیمی از روز رو به گشتن تو مزونای بالای شهر، برای خرید لباس شما صرف کرده. اون روز خیلی دلم برای همسر سوخت...

مخلص کلام اینکه وقتی تمام نیازها و خواسته های فرزندتون بی دریغ و بی وقفه و بی مغز و بدون پلان مناسب فراهم میکنید و این تصور رو دارید که تربیت کودک یعنی برطرف کردن بدون تفکرتمام نیازهای کودک، شما به طور رسمی تر زدید!!

پی نوشت :

- اگر یه جاهایی از دایره ادب خارج شدم، برمن ببخشید. فشارخون بالا از عوارض نفرته.

- قبلا هم جندباری مطالبی در وصف ایشون نوشتم که خب، خودم خوشم نیومد و دست آخر بلاتکلیف تو وبلاگ قبلی جاموند.

- دلم میخواست درباره ایشون هم به طنز بنویسم اما باورکنید وقتی بهش فکر میکنم، اصلا طنزم نمیاد.

- این مطلب بعد از اینکه فهمیدم ایشون دارن تشریف میارن کمی هول هولکی و بدون بازنویسی و اینا نوشته شده. همینجوری پشت سرهم و بدون طرح قبلی.

- میدونم که خیلی این مطلب خاله زنکی شد ولی سعی کنید منو درک کنید و فقط باهام همدردی کنید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۱۲
آقای پدر

نظرات  (۲۲)

پارسال مامانش رو پر کرد انداخت به جونم. با این جملات: آدم داداشش باهاش تو یه شهر باشه، شب تنها بخوابه؟ 
یا شما برید خونه اش یا اون بیاد خونه ی شما. تنها نمونه!
حالا 42 سالشه ها. به بهانه ی مستقل شدن و پیشرفت اومده تهران رفته سر کار!
همون پارسال به مامانش گفتم: ما قرارمون این بود که جدا زندگی کنیم. ایشون تنهاست برگرده پیش شما شمال. لزومی نداره بمونه اینجا.
یه مدتیه فتنه جدید درست نکرده. استاد حرف عوض کردن و فتنه ساختنه
پاسخ:
واااااااییییی خدای من؟ 
۴۲ سالشونه ایشون؟ اونوقت برای تو کری هم میخونه؟ به اژدها امیدوار شدم.
یه دونه بدترشو داریم ما
انتظار داشت وقتی ما ازدواج کردیم کلا بیاد هم خونه ی ما بشه!
رو داده بودم الان خونه مون تو زوایای خصوصی زندگی مون در حال کاوش بود
پاسخ:
باید یه جایی خودت، نه همسرت، جلوش وایسی. 
میفهمم چی میکشیدی. ادم میخواد جرواجر کنه این ادمارو.
ظاهرا تو همه روابط یه شخص این مدلی هست.
خواهرشوهر من تو بعضی موارد بسیار شبیه ایشونه.
کاملا می فهمم چه دردی داره بودن با همچین آدمی
پاسخ:
فکر نمیکنم چنین اژدهایی بازم پیدا بشه. باورت نمیشه اون چیزایی که تعریف نکردم رو...
 و من الله توفیق!!!!!!!!!
پاسخ:
والا من فعلا در وضعیت "من الله توقیف" هستم
حالا ملت همیشه در صحنه میان بنده رو مورد عنایت قرار میدن که داری زندگیشونو خراب میکنی اما حرفمو میزنم
آقای پدر ی بار اساسی حال خانمت و بگیر ...یعنی چی؟؟؟
حالا خواهرخانم هرکاری که میکنه مهم نیست شما خودتون باید به فکر راحتیتون باشین....حالا شاید اون بخولد همه جوره بهره کشی کنه و سواری بگیره شماها که نباید سواری بدین
میدونی چی میخوام بگم؟ میگم هرکس مسیول رفتار خودشه اون خانم اینطوره خب باشه شما اجازه ندیدن رو زندگیتون سایه بندازه
ی بار اساسی جلو خانمت دربیا حساب کاردستش بیاد....والا....
پاسخ:
بیخود میکنن آوا. 
این راه حلت علاوه بر اینکه ایرادی نداره، اصلا درست هم هست.
راستش چندباری دایره حل تعارض تشکیل دادیم و درباره اش صحبت کردیم. همسری حرف منو قبول داره. اما خصوصیت شخصیتیش به گونه ای که قادر به ایستادگی نیست.هربار هم که من روترش میکردم یا میکنم میبینم که فشار بیشتری به همسر میاد. خب این چیزی نیست که من بخوام. پس عقب میشینم. 
خانمت سختش نبود اول زندگی خیلی عذر میخوام ی سرخر تو خونش با.شه
مزاحم خلوتتون نبود؟ نمیخواست باهات تنها باشه؟ 
هرچقدر هم سکوت کنی و خودت و راضی نشون بدی اما بازم زن از چهره ی مردش از سکوتش میفهمه معذبه، کاری در راستای رفعش نمیکرد؟
پاسخ:
هیچی آوا. نیاز به چهره خوانی نبود. من اعتراضم از ماه 7 و 8 دیگه دراومد. یعنی دیگه واقعا نمیتونستم تحمل کنم. حالا باز اگر موجود دلنشینی بود میشد راحتتر تحمل کرد. تازه بزرگترین ناراحتی من وجودش نبود, بهره کشی اش از همسر بود!!
انقدر با اون من که هماهنگم خندیدم
پاسخ:
خب خداروشکر که ایندفه خندوندیمتون
روانشناسه روانی بود فک کن داشتم چیزی رو براش تعریف میکردم یعنی خودش خواست ازم بعد یهو داد زد سرم که انقدر با جزئیات نگو:/ بعدشم قضیه چند شخصیتی من رو گفت همه رو هم جمع شد اون کار رو کردم!:))
من باهات موافق نیستم.کسایی که از نزدیک من رو بشناسن این رو نمیگن.البته من با هرکسی صحبت نمیکنم.کلا یه رفتارای خاص خودم رو دارم!که تو دنیای مجازی یکم سخت ترم.و با هر کسی شوخی ندام همین! الان میدونم یا اصلا متوجه نشدی یا با خودت گفتی چه نچسب و افاده ای!:)))))
نمیدونم چه طور بگم
پاسخ:
چه نچسب و افاده ای!؟:))))
ببین... ببین... همینو گفتم. هم کاملا فهمیدمت هم اصلا تو ذهنم نیومد که اینو بگم. اتفاقا برام عجیب بود که اینجوری فکر کردی.
هرجوری هستی، باش دختر. این مشکل بقیه است که بتونن خودشون باهات هماهنگ کنن یا نه. من که هماهنگم.
۱۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۸ بهار شیراز
منظورم این بود که کاش همسرتون گاهی ، خودش رو جای شما بزاره ...
منم حرف اول و آخرم مادر و خواهرم بودن ولی مدتیه تغییر رویه دادم ... یعنی وقتایی که همسرم از اونها انتقاد میکنه، جبهه نمی گیرم و همراهش میشم ، اونم به راحتی هرچه تمام آروم میشه و مسئله حل میشه ...
...
وقتی نمیتونی چیزی رو عوض کنی بهتره که دیدگاه خودت رو تغییر بدی و بی خیال بشی ...  وقتی اومد از خونه بزن بیرون ... یه جوری فاصله بگیرین تا اعصابتون بیشتر خرد نشه ...


پاسخ:
چندبار کامنتتو خوندم...
"وقتی نمیتونی چیزی رو عوض کنی بهتره که دیدگاه خودت رو تغییر بدی و بی خیال بشی ... "
 
امیدوارم بقیه هم بخونن و به نوبه خودشون بهش عمل کنن
یادمه یه روانشناس بیشعور احمق بهم گفته بود چند شخصیتی هستم.و باید با همه ی حور بود بعد آدامسی که تو دهنش بود گنده گنده جوید و رو صندلی چرخدارش چرخ خورد گفت من همه جا همینم.
یعنی اوج بیشعوریش بود.من کاری که کردم به منشی گفتم باز بهم نوبت بده و نرفتم.سه چهار بار اون روز منشی زنگ زد گفت دارین مبای گفتم اره !میدونم کار درستی نبود !هه هه هه
پاسخ:
حالا چند شخصیتی نه ولی یه وقتایی درک کردنت سخت میشه آناجان.
حاضرم شرط ببندم روانشناسه کلی فحشت داده. ولی اگر اینقدر با نخوت رفتار میکرده که تو با این جزئیات یادت مونده، پس حقش بوده.
پس باید بگم خیلییییییییییییییییی بد شانسی اخر این هم شد خواهر زن
پاسخ:
تازه من خیلی مراعات کردم. ترسیدم متهم به کینه ورزی بشم.
ببینم تو نبودی راه و بیراه به من میگفتی غرغرو؟! چی شد حالا همدردی میکنی؟
۱۳ دی ۹۴ ، ۱۱:۰۹ بهار شیراز
چی کشیدین .....
منم خانواده دوست هستم ولی مدتیه هوای همسرم رو بیشتر دارم ... اونو تو اولویت میزارم ... امیدوارم که خانم شما هم متوجه رفتارش بشه و اولویتش رو عوض کنه ...
یه چیزی که هست اینه که ، آدم بعضی وقتا متوجه اشتباهش نیست... کاش گاهی از دریچه نگاه اطرافیانمون دنیا رو ببینیم ...
پاسخ:
برعکس من، اولویت همسر، خانواده خودشه. اوایل دچار تعارضاتی میشدیم اما الان دیگه من زیاد اهمیت نمیدم.
حرفت درباره دریچه نگاه دیگران متین، اما روی خطابش مشخص نیست. یعنی کی از دریچه نگاه کی نگاه کنه؟
چقد فاجعه اس!
به نظرم مقصر اصلی پدر و مادرش هستن. واقعا درست تربیت نشده! تو این سن و سال بازم دارن بهش سرویس میدن؟! برعکس شده!
پاسخ:
اصلا دراین باره شک نداشته باش که از خطاهای اونها نشات گرفته
من خیلی چیزارو نگفتم چون حس میکردم ممکنه خودم زیرسوال برم که دارم حساسیت الکی به خرج میدم
این فاجعه است .کاری نمیتونی بکنب پدر جان چون یا خانمت دلخور میشه یا خودت بنابراین دعا کن که ازدواج کنه و یه شوهری نصیبش بشه که هرگز نزاره با خانوادش رابطه داشته باشه ان موقع تو بهانه ای داشته باشی برای اینکه راه این دخترک برای همیشه بسته شود و اینکه فندق هم یاد نگیرد
پاسخ:
من مطمینم ازدواج هم بکنه بهتر نمیشه. اتفاقا فکر میکنم اون موقع دوتایی وبال گردن ما بشن. مثلا برای خرید میان تهران و خونه ما اطراق میکنن و دست به دامن همسر میشن تا اینورواونور ببردشون، درحالیکه من و همسر همه کارامونوخودمون انجام دادیم، چندباری هم مادر من اومد.
درضمن واقعا بعید میدونم کسی پیدابشه بیاد اینو ببره. 
من کارم شباهتی به جریان در حاشیه و عمو فیتیله نداشت
ساده بودن در مقابل انسانهای ساده و زرنگ در مقابل انسانهای زرنگ.با هار کس مثل خودش.من اینطورم و هرکسی یه جوره!
پاسخ:
اهان، کاملا کاملا باهات موافقم. این ادمایی که میگن ما باهمه یه جور رفتار میکنیم خیلی ابلهن.
١ دقیقه سکوت برا أیامی ک با اژدها گذشت...

پاسخ:
اینارو اویزه گوشت کن عروس خانم
اولا به زنای شمالی اصلا خوشم نیومد توهین کردی،زنای شمالی نه کپلن نه وراج نه چیزای دیگه.این موردا تو زنای هر شهری هستن
میشه بپرسم چندسالتونه؟ کنجکاو شدم
جالبه زن شما چقدر ساده س.من اگه خواهر اینجوری داشنم، درستش میکردم.یعنییی درستش میکردم.
پاسخ:
آنا جان، داستان (( درحاشیه)) و ((عموفیتیله ای)) ها و چندتا سریال و مجموعه تلویزیونی دیگه رو که اذهان ناتوان عمومی به نابودی کشوندن اینجا پیاده نکن. توهینی درکار نیست.
من ۳۳ سالمه. همسرم نیز هم.
دقیقا حرفت درسته، من همسر ساده، مهربان زحمتکش و البته کاربلدی دارم. بزرگترین... نه نه، تنها نقطه ضعفش در رابطه با خانواده اشه.
[آیکون هنگ کرن و دهان باز و چشم ورقلمبیده]

پاسخ:
[آیکون زبون درازی]
همدردیه بنده رو پذیرا باشید!
پاسخ:
پذیرا شدیم. 
خداروشکر ک دوتا خواهر شبیه هم نیستن(:
پاسخ:
یه جورایی برعکسن، هرچقدر همسر من فعال و کمک رسان و سرویس دهنده است، خواهرش مصرف کننده و اضافی. حتی توی خونه خودشون.

خب حتما به انواع و اقسام شامپو و هزار تا چیز دیگه که هرکدوم کلی تقدم وتاخر داره و هر کدوم باس ۲۰ دقیقه بمونه و.....اپیلاسیون و شیو و ..... میگذره این ۲ ساعت.
خب خانومتون باید مخالفت میکردن با موندن خواهرش اصلا پدر مادرش باهاس مخالفت میکردن. خواهر زن برادر منم تقریبا  اینطوریه خیلی هم پرافاده هست انقدر من از این بشر بدم میاد که نگو .
پاسخ:
والا من تا حالا باهاش نرفتم ببینم به چی میگذره!
همسر؟ شوخی میکنی لابد؟ انگار ایه نازل شده که باید تا اخر عمر به خانواده اش سرویس بده. پدرو مادرش هم که عرض کردم، تامین نیازهای فرزندان 
باوجود خواهرزن برادرت، میفهمی من با چی طرفم
همون خواهرزن که ازش دل خوش نداشتی؟؟؟؟
پاسخ:
خودشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی