سمفونی مردانه

آخرین نظرات

کس نخارد پشت من...

دوشنبه, ۷ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ب.ظ

یه حس عجیبی دارم تو مایه های جاموندن از سرویس! اون موقع هایی که عصبانیت پدر و غرولندهای مادر رو توامان میشنیدم و در عین حال منتظر میموندم ببینم که تصمیم میگیرن چجوری جاموندن منو جمع و جور کنن، باید با آژانس برم یا پدر منو میبره. طبیعتا روش اول رو بیشتر ترجیح میدادم.

اما حالا، وقتی جا میمونم دیگه نمیتونم انتظار داشته باشم که یکی، پدری یا مادری بیاد و منو برسونه به مدرسه. اصلا دیگه مدرسه ای درکار نیست که بخواد نظمی و انضباطی و درسی و آموزشی درکار باشه. همه چیزی که وجود داره، آشوب و بی نظمی و بی سامانی زندگی بزرگسالیه. تاسف برانگیزه که در کودکی و نوجوانی سعی بر اونه که به بچه ها نظم و ترتیب و انضباط یاد داده بشه و این کودک وقتی بزرگ شد، وقتی به جوانی رسید، میبینه تنها چیزی که در زندگی، راحت میشه نقضش کرد همون نظمه و اصولا زندگی بروفق مراد افرادیه که تونستن از آب گل آلود ماهی بگیرن، یعنی از همون بی نظمی. مثلا یه نگاهی به موسسات آموزشی مربوط به کنکور بندازید... صنعت کنکور از خود کنکور بزرگتر و هیجان انگیزتر و پرسروصداتره. کلاس های جورواجور، کتاب ها و منابع پرشمار و گاها عجیب و غریب، کنکورهای آزمایشی متعدد و ابلهانه و... خب اینا دقیقا از همون بی نظمی و درهم و برهمی دراومدن. 

اگر دور و برتون نگاه کنید میتونید کلی موارد این چنینی پیدا کنید که کسی یا کسانی که اتفاقا همچین تحفه ای هم نبودن، از این بی نظمی و بی سامانی جامعه نهایت استفاده رو برده و خودشونو کشیدن بالا. ولی خب حرف من این نیست. راستش میخواستم درباره خودم بنویسم . اما بدبختانه وقتی شروع میکنم ذهنم شروع به حاشیه رفتن و فکر کردن به هرچیز مربوط و نامربوطی میکنه. بیخیال...

در دوره ای از زندگی ام هستم که احساس اینو دارم که به شدت عقب تر از اون چیزی هستم که باید میبودم. باید تو این زندگی خیلی بیشتر از اینی که الان هستم رشد میکردیم. وقتی صحبتم از روند زندگی میشه ناخودآگاه از افعال جمع استفاده می کنم، چون تصمیمات شما با سرنوشت اون دیگری درگیره و البته بالعکس. اگر دیدید که هنوز خودتون یا شریک زندکیتون دارید از افعال مفرد استفاده می کنید، مطمین باشید که هنوز ضمیر ناخوداگاهتون مفهوم خانواده رو نپذیرفته.

به هر حال نمیتونم بگم که همه این عقب موندگی بواسطه اشتباه در انتخاب های خودمه. به نظرم بخش عمده ایش اتفاقا بواسطه شرایط کاری و اوضاع جامعه پیش اومد و البته عدم سازگاری و تطابق روانی من با این جامعه نادان و منفعت طلب. نه... من نمیتونم فقط به فکر پرکردن جیب خودم باشم. اما خب اینجوری هم که نمیشه موند. رشد سریع و ناگهانی من در سالهای ۸۸ تا ۹۰ از سال ۹۱ سیر نزولی درپیش گرفت. اعتماد بنفسم پایین اومد و به تدریج نوعی یاس و سکون جای اونهمه تلاش و انرژی رو گرفت. دیگه پدرومادری هم نبودن که تورو برسونن یا برات آژانس بگیرن! نه اینکه خدایی نکرده نباشن اما کارکردشون به عنوان اولیاء کاملا تغییر کرده بود. حالا یا خودم باید دست بکار بشم و عقب موندگیمو جبران کنم و یا همینجوری پیاده و صلانه صلانه باقیمونده زندگیمو، زندگیمونو، طی کنم. فکر نمیکنم هیچ عقل سالمی دومی رو تایید بکنه. هرچی باشه با بزرگتر شدن فندق نیازهاش و خواسته هاش هم بزرگ میشه...

یه فکرایی توی سرم هست که راستشو بگم در جهت تحققش یه اقداماتی هم انجام دادم. چند سالی زمان میبره اما به نظرم درنهایت میتونه موفقیت آمیز باشه، برام دعا کنید... برامون دعا کنید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۰۷
آقای پدر

نظرات  (۶)

کلا جبر زمان و مکان روی زندگی من که خیلی تاثیرات منفی گذاشتن ، واسه همین سعی کردم با فعالیت زیاد جبرانش کنم  ، ولی اصلا راضی نیستم ، امیدوارم شما موفق باشید 
پاسخ:
ممنون از لطفتون. و ممنون که به من سر زدید.
صلانه صلانه خوب نیس  زندگی با هیجان خوبه  مرد با بلند پردازی دوس داشتنی میشه
پاسخ:
این هیجان و بلند پروازی که میفرمایین ممکنه به قیمت عبور از شما تموم بشه ها... 
کاملا درکت میکنم چون این حسی که ازش حرف زدی و باهمه وجود هرروز باهاش درگیرم ...منتها من ی فراغ خاطر دارم اینکه همسری میتونه جبران کم کاریهای من باشه تاحدودی....اما شما چون مرد هستی خودت تکیه گاه مالی و مسولیتت از من بیشتر
امیدوارم خیلی زود از خودت رضایت پیدا کنی و اونی که میخواهی بشه
پاسخ:
راستش یادم نمیاد که تا حالا اینو گفته باشم که مدتهاست حس خوبی نسبت به خودم ندارم اما ظاهرا شما کاملا اینو از من درک کردید. ممنون از حسن نیت و دعای خیرت
همین که به فکر هستین و دارین تلاش می کنین عالیه بقیه شم بسپارین بخدا
پاسخ:
مگه کاری دیگه هم از دستم برمیاد؟
دعاااا دعاااا دعای زیاد برای خوانواده تون انرژی های مثبت برای آینده فندق
پاسخ:
خیلیییی خیلیییی ممنون.
براتون دعا میکنیم... 
پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی